هفتم خرداد ۱۳۳۸ محمدرضا پهلوی در سفارت ایران در پاریس میزبان دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه بود دختر قدبلند ۲۱ سالهای که پشت سر دیگر دانشجویان ایستاده بود با پاشنههای هت سانتی کفشش نیز به سختی میتواند شاه را از نزدیک ببیند سرانجام وابسته فرهنگی سفارت دست را گرفت تا جلو بیاید تا او را به شاه معرفی کند دوشیز فرح دیبا دانشجوی مدرسه معماری پاریس یکی از حاضران در سالن بعدها به فرح گفت که هنگامی که او از سالن خارج میشد شاه او را با چشمانش دنبال میکرد دو ماه بعد فرح به همراه محمدرضا شاه در استخر کاخ
سلطنتی در تهران در حال شنا بود چند روز قبل شاه فرح را در منزل داماد ش اردشیر زاهدی دیده و از او خوشش آمده بود دختری ساده صمیمی و از خانوادهی معمولی ه ماه بعد فرح دیبا همسر شاه و ملکه ایران بود سلام و خوش آمدید به کانال پروفایل ما در این ویدیو داستان زندگی فرح پهلوی آخرین ملکه دربار ایران را برایتان روایت میکنیم اگر تا حالا عضو کانال ما نشدید لطفاً کانال پروفایل رو سابسکرایب کنید و با لایک کردن و اشتراکگذاری این ویدیو از ما حمایت [موسیقی] کنید فرح دیبا در سال ۱۳۱۷ در تهران
به دنیا آمد پدرش سهراب دیبا از خانوادههای سرشناس تبریز بود سهراب در دانشکده افسری سن پترزبورگ به تحصیل پرداخت و سپس به مدرسه نظامی سنسیر فرانسه رفت و پس از به پایان رساندن تحصیلاتش به ایران بازگشت و در ارتش نوین ایران استخدام شد او از ایرانیانی بود که پاریس میهن دومشان به شمار میرفت و فرح بعدها همین شیفتگی را از پدر به ارس برد پدر فرح نخست او را هنگامی که ۶ سال داشت در مدرسه ایتالیایی خواهران روحانی نامنویسی کرد فرح در در ۱۰ سالگی به مدرسه ژاندارک تهران رفت او دختری درسخوان و در عین
حال ورزشکار بود فرح به عنوان کاپیتان تیم بسکتبال مدرسه برگزیده شد و سه بار با تیم بسکتبال ژاندارک قهرمان تهران شد در سال ۱۳۳۳ فرح قهرمان پرش ارتفاع پرش طول و دو میدانی تهران هم شد او در مدرسه ژاندارک به گروه پیشاهنگان پیوست و پس از چندی سرپرست گروه پیشاهنگی شد و در اولین سفر خارجی خود در سال ۱۳۳۵ با دیگر پیشاهنگان به کشور فرانسه رفت فرح دیبا ه سال آخر دبیرستان را در دبیرستان فرانسوی راضی گذراند و دیپلم خود را در سال ۱۳۳۶ از این دبیرستان گرفت او در امتحانات دیپلم دبیرستان شاگرد اول شد
و از مدرسه اختصاصی معماری پاریس پذیرش گرفت پدر فرح وقتی او ۱۰ ساله بود درگذشت مدت دیدی مرگ او را از فرح پنهان نگاه داشتند مادرش و دیگران به او میگفتند پدرش برای معالجه به اروپا رفته فرح میگوید ولی به زودی دریافتم که همه چیز تغییر کرده است وقتی وارد اتاق میشدم آنها حرفشان را قطع میکردند یا در گوشی و با صدای آهسته با هم صحبت میکردند و مادرم به تلخی میگریست بدیهیست بدگمانی من برانگیخته شد سرانجام سؤال کردم چرا پدرم نامه نمینویسد در قلبم میدانستم او مرده است ولی میخواستم بدانم مادرم چه میگوید از
آن زمان به بعد هیچگاه درباره پدرم با مادرم صحبت نکردم فرح تنها فرزند خانواده بود با مرگ پدر مادر و دختر به منزل دایی فرح محمدعلی قطبی نقل مکان کردهاند پسر دایی فرح رضا قطبی از همان روزهای جوانی از نزدیکترین اقوام و دوستان فرح بود این نزدیک یک و اعتماد در دورانی که فرح ملکه ایران شد ادامه داشت و رضا قطبی به یکی از نزدیکترین مشاوران فرح بدل شد به روایت فرح او دوران کودکی ایدلی داشت تنها نکته نامطلوبشان مرگ پدر بود گرچه در دوران کودکی فرح ایران در تب و تاب جنبش ملی کردن صنعت
نفت میسوخت و فضای مملکت سخت سیاسی بود اما به گفته فرح خانوادهاش آشکارا رغبتی به دخالت در مسائل سیاسی نداشت فرح در پاریس با دانشجویان چپگرا از جمله لیلی امیر ارجمند دوست بود و برخی ادعا کردهاند که او با اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که تشکلی عمدتاً متمایل به مارکسیسم و مخالفان شاه بود رفت و آمد داشته در سال ۱۳۳۸ محمدرضا پهلوی که برای دیدار رسمی و گفتوگو با ژنرال دوگل به کشور فرانسه رفته بود در یک مهمانی که در سفارت ایران در پاریس ترتیب داده شده بود با دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه دیدار کرد فرح یکی
از این دانشجویان بود و مکالمه کوتاهی با شاه ایران داشت شاه به تازگی از ریا اسفندیاری همسر دومش جدا شده و حالا به دنبال همسر تازهای بود همسری که بتواند فرزند پسری برای او بیاورد تا ولیعهد ایران باشد دربار مردسالار ایران و قانون اساسی فرزند پسر را شایسته ولایت عهدی میدان دانست محمدرضا شاه چند صباحی را در انگلستان و ایتالیا به دنبال یافتن دختری از خانوادههای سلطنتی اروپا برای ازدواج بود اما از شاهزاد الکساندریا نوه جرج چهارم پادشاه اسبق بریتانیا و ماریا گابریلا دختر امبرتو دوم آخرین پادشاه ایتالیا جواب رد شنیده بود در تابستان همان
سال فرح برای دیدن مادر و افراد فامیلش به تهران میآید اما هنگامی که برای تمدید گذرنامه اش مراجعه میکند متوجه میشود نامش در لیست مخالفان شاه ذکر شده و برای همین از تمدید گذرنامه اش جلوگیری میشود فرح که بسیار از این موضوع نگران شده موضوع را با دایی خود محمد علی قطبی در میان میگذارد دای فرح از طریق دوست صاحب نفوذی فرح را به اردشیر زاهدی که در آن زمان رئیس امور دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور بود معرفی میکند این ملاقات سرنوشت فرح را برای همیشه عوض میکند البته برخی منابع گفتند که مراجعه فرح
دیبا به زاهدی ارتباطی با ممنو الخروجی یا گرفتن پاسپورت نداشته و او برای گرفتن بورس تحصیلی به او مراجعه کرده بود خود فرح درباره این ملاقات میگوید آقای زاهدی بعد از آن دیدار و پرسش درباره کارهایم گفت که مایل است من را به همسرش شاه دخت شه ناز معرفی کند دیدار در خانه آنها در حصارک در شمال شمیران اتفاق افتاد در میانه دیدار صدای رفت و آمد شنیدم و ناگهان در باز شد و پادشاه وارد شد او بسیار خندان بود آنقدر با خوشرویی و گرمی با من شروع به صحبت کرد که فوری موقعیت را فراموش
کردم بعد از چندی که هنوز در تهران بودم بار دیگر به منزل شاه دخت شهناز دعوت شدم و بار دیگر شاه را آنجا یافتم رابطه ما بدانجا رسید که او گاه به گاه من را با اتومبیل خودش به گردش میبرد یک بار هم برای پرواز با یک جت کوچک رفتیم که به دلیل نقض فنی چرخ هایش باز نشد و خطر مرگ وجود داشت حتی یک بار هم از من دعوت کردند تا در چله گرم تابستان تهران برای شنا به استخر کاخ بروم دیگر میدانستم که رابطهام با اعلیحضرت در حال تغییر است با خودم فکر کرد
لابد شاه میخواهد شکل بدنم را ببیند خودشه اما نقطه شروع این آشنایی را ملاحظه عکس فرح در آلبوم دخترش شهناز میداند و تلاش میکند نقش اردشیر زاهدی را در این میان نادیده بگیرد شاه در کتاب مأموریت برای وطنم در این باره مینویسد روزی دخترم شهناز با چشمانی که بیش از معمول فروغ شادی در آن میدرخشید نزد من آمد و اظهار داشت او و شوهرش با دوشیزه جوانی به نام فرح دیبا آشنا شدهاند که به نظر آنها برای احراز مقام ملکی ایران از هر حیس شایستگی دارد داماد و دخترم که با او آشنا شده بودند برای
صرف شام از او دعوتی به عمل آوردند معلوم شد دختر من و دوشیز فرح دارای دوستان مشترکند و در بسیاری از امور با یکدیگر توافق دارند شاه برای نخستین بار فرح را در منزل زاهدی و شهناز در حصارک ملاقات کرد بعد از دیدار اول شاه خواستار دیدار مجدد با فرح شد بعد از آن یکی دو دیدار دیگر صورت گرفت که همه در منزل زاهدی بود و در آن شاه و دیگر حضار گاه به موسیقی گوش میدادند گاه رقصی میکردند و گاه بازیهای محفلی این دیدارها خصوصی بود اما بالاخره شاه خواست که فرح با ملکی مادر
دیدار کند از سوی شاه این گام مهمی تلقی میشد نشان میداد که به این دختر جوان رغبتی تمام پیدا کرده ولی در عین حال بی شکم بر همه روشن بود که دیدار فرح با ملکه مادر نقش کلیدی در تعیین سرنوشت فرح خواهد داشت همه میدانستند که بدون موافقت ملکی مادر قاعدتاً وصلتی در کار نخواهد بود فرح از این آزمایش هم با موفقیت گذشت ملکه مادر موافقت خود را با انتخاب فرح دیبا به عنوان ملکه جدید اعلام کرد و طولی نکشید که شاه همسر آینده خود را به پروازی تفریحی بر فراز تهران دعوت کرد خلبانی هواپیما
را خود شاه به عهده داشت و از غذا هواپیمایی بود که شاه به تازگی تهیه کرده بود ۲۱ مهر ۱۳۳۸ بود و در حالی که شاه و فرح در هواپیما در پرواز بودند شاه به همسفرش پیشنهاد ازدواج کرد به قول فرح من هم به عشق او و هر آنچه این عشق ایجاب میکرد پاسخ مثبت دادم اما گاه اتفاقات به ظاهر ساده روزمره بار و ابعاد نمادین شگفتانگیزی به خود میگیرند آن پرواز به ظاهر ساده شاه و همسر آیندهاش از جمله این مواقع بود وقتی شاه قصد فرود آوردن هواپیما را داشت متوجه شد که چرخهای آن
باز نمیشود نشاندن هواپیما بدون چرخ کاری پر مخاطره بود مدتی شاه و ملکه آینده در هواپیمای خصوصی به پرواز بی مقصد ادامه دادند تا بنزین هواپیما را به حداقل برسانند سرانجام شاه توانست هواپیما را بدون حادثه به زمین بنشاند انگار فرجام پرحادثه زندگی مشترکشان در همان پرواز نخستین رقم خورده بود داستان فرح به راستی ته رنگی از قصه سیندرلا داشت او یک شب از دختری برخواسته از خانواده طبقه متوسط به ملکه ایران بدل شده بود بعدها فرح تعریف کرد ازدواج با شاه یک امر غیرمنتظره بود ازدواج با مردی که من و دوستانم به او احترام
داشتیم و بارها در مسیرش ایستاده و پرچمها را تکان داده و فریاد کشیده بودیم در نظر من او نوعی بت به شمار میرفت ناگهان میبایست او را چون انسان و چون شوهر ببینم آری این کار نوعی دل به دریا زدن بود فرح را به پاریس برگرداندند تا برای عروسی خرید کنند زیبایش سازند سرش را آرایش کنند لباسهای جدید به او بپوشانند آرایش توسط کاریتاس عروسیش را طراح مشهور فرانسوی ایفسن لوران طراحی میکرد و نیمتاج سرش را جواهرساز معروف آمریکایی هری وینستون فرح میگوید در آن هنگام من در دست دیگران مثل یک عروسک کوچک بودم هرچه
میگفتند انجام میدادم و هر لباسی که انتخاب میکردند میپوشیدم من عروسک کوچکی بیش نبودم که لباسش میپوشاندند و آرایشش میکردند به رغم همه تدارکات و برنامه ریزیها در شب عقد خانواده دیبا خرید انگشتر برای شاه را فراموش کرده بودند درست در زمانی که خطبه عقد توسط سید حسن امامی امام جمعه تهران و روحانی دربار جاری میشد اطرافیان متوجه این قصور شدند و در پی یافتن راه حلی برآمدهاند اردشیر زاهد دی حلقه خود را از دستش درآورد و در اختیار فرح قرار داد و او در دست شاه کرد ماه عسل در میان اعضای خانواده پهلوی در
سواحل دریای خزر گذشت فرحی بایست یاد بگیرد که مادر و خواهران و برادران شوهرش جزء لاینفک زندگی روزمره او به شمار میروند هر شب شام در کاخ یکی از آنان صرف میشد آنطور که فرح در کتاب خاطراتش نوشته به محض پایان گرفتن مراسم ازدواج دوران سخت انتظار آغاز شد همسرش شاه ملکه مادر و خواهران شاه همه در انتظار حامله شدن ملکه جدید و به دنیا آوردن فرزندی پسر بودند فشار برای تولید ولیعهدی برای تخت سلطنت ایران روز افزون بود دیری نپایید که فرح جانشینی را که شاه آنقدر در انتظارش بود به دنیا آورد محمدرضا پهلوی
به رغم هم مشکلات و مخاطراتی که در دهه ۱۳۳۰ سلطنتش را تهدید میکرد در همین دوران در عرصه زندگی خصوصیش پیروزیها و دستاوردهایی مهم داشت در ۹ آبان ۱۳۳۹ دربار خبر به دنیا آمدن پسری برای شاه و ملکه را به اطلاع مردم رساند شاه به زایشگاه حمایت مادران که بعدها زایشگاه فرح نام گرفت رفته بود بعد از به دنیا آمدن رضا پهلوی در ساعت ۱۱ و۵۰ دقیقه صبح بلافاصله به زیارت حضرت عبدالعظیم رفت و از آنجا به آرامگاه پدرش رضا شاه سری زد و آنگاه پیامی به مردم ایران فرستاد در این موقع که خداوند متعال
با عنایات کامله خود نوزادی به خاندان سلطنت و ولیعهدی به تاج و تخت ایران مرحمت فرموده است پس از شکرگزاری به درگاه قادر یکتا که توجهات کامله او همواره شامل حال بوده میخواهد مرا به خرسندی قلبی خود و ملکه و عموم افراد خاندان سلطنت را به ملت عزیز ایران ابراز کند ۶ ماه قبل و تنها د ماه پس از ازدواج شاه و فرح دربار در اعلامیه دیگر از حاملگی ملکه خبر داده بود آن روزها علم پزشکی هنوز اجازه تعیین جنسیت نوزاد را قبل از تولد نمیداد و به همین خاطر دوران انتظار سختی به ویژه برای
فرح آغاز شد او بهتر از هر کس میدانست که آینده ازدواجش با شاه در گروی جنسیت این نوزاد است در آن دوران خانوادههای سنتی از هزار و۱ شیوه مختلف استفاده میکردند تا دعایشان در مورد پسر بودن نوزاد مستجاب شود خانواده شاه و ملکه هم گویا از این ماجرا مستثنی نبودند به گفته فرح به محض پخش خبر بارداریش فشار به ویژه از طرف خانواده شاه برای تولد یک پسر پدیدار شد آنطور که فرح در کتاب زار و۱ روز من نوشته گاه به او میگفتند که دیدار مکرر از دکتر بخت پسرزایی را بیشتر میکند خیاطی که از
سالها پیش در خانواده دیبا کار میکرد به فرح خبر داد که اگر خاک تربت امام حسین را برای نوشتن دعایی بر شکم مادر به کار گیرند آنگاه نوزاد قطعاً پسر خواهد بود دوست دیگری به او میگفت اگر در دوران حاملگی دائم پرتقال و نارنگی بخورد آنگاه نوزادش پسر خواهد بود بعضی دیگر در آن سالها بستن دعا به شکم مادر را کارساز میدانستند اما فرح چارهای جز انتظار نداشت او در خاطراتش مینویسد اشک در چشمانش حلقه بست وقتی شنید نوزادش پسر است میگوید در همان لحظات از خود میپرسیدم که اگر دختری زاییده بودم فرجام چه میشد
روز قبل از زای ما دکتر متخصصی که قرار بود بر کار زایمان نظارت کند یعنی دکتر جهانشاه صالح که از همان خانواده پرآوازه الله یار صالح بود ادعا کرد که فرزند آینده شاه و ملکه پسر خواهد بود شاه در همان روز در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته بود که در مقام پدر برایم بین پسر و دختر هیچ تفاوتی نیست ولی متوجه شدم که مردم و مطبوعات همه ترجیح میدهند نوزاد ما پسر باشد و من هم با تی به خاطر با این نظر همسو و همراهم البته به رغم مراقبتهای ویژه زایمان بدون ماجرا و دلهره نبود درد
زایمان بیش از حد طولانی شد و دکتر بیهوشی که دستیار دکتر صالح در عمل بود ظاهراً به لحاظ اضطراب کمی بیش از حد دوای بیهوشی به فرح داده بود نوزاد کمی قبل از ظهر به دنیا آمد و با شلیک ۴۱ توپ در تهران این خبر مهم به گوش مردم رسید خانواده سلطنتی و شاه همه بیرون از اتاق فرح در بیمارستان به جشن و سرور مشغول بودند اصلاً یادشان رفت که زاو هنوز در اتاق بیهوش افتاده است فرح در خاطراتش به لحنی پر گلایه در این زمینه مینویسد در آن حالت سرور به گمانم همه مرا فراموش
کرده بودند تنها مادرم بود که بعد از چندی از خود پرسید دخترم کجاست و حالش چطور است در روز ۱۳ آبان دربار در بیانیهای اعلام کرد که به فرمان متاع شا نوزاد جدید سلطنتی رضا نام گرفته است و ۲۴ ساعت بعد بی شکم همزمان با خروج ملکه و نوزادش از بیمارستان شاه فرمان جدیدی صادر و رضا پهلوی را به ولایت عهدی منسوب کرد ۴ ماه بعد از صدور این فرمان در بار در ۲۹ اسفند ۱۳۳۹ با صدور بیانیه جدیدی خبر داد که چون در عناوین سلطنتی و شاهنشاهی ایران باستان و در ادبیات زبان فارسی عموماً
به جای ملکه اصطلاح اصیل و فارسی شهبانو به کار رفته است به فرمان همایون شاهنشاه از این پس عنوان رسمی شهبانو ایران به جای ملکه ایران به کار خواهد رفت به علاوه در همان زمان به سفارتخانههای کشورهای دیگر در ایران ابلاغ شد که از این پس هنگام اشاره به ملکه فرح به جای واجه ملکه باید از واجهه امپرس فرح یا صرفاً الیا حضرت امپرس فرح استفاده کنند فرح در سالهای بعد فرزندان دیگری نیز برای شاه به دنیا آورد دختری به نام فرحناز آنگاه پسر دیگری به نام علیرضا و بالاخره دختری دیگر به نام لیلا به
گفته نویسنده کتاب آخرین سفر شاه هیچ ملکهای وظایف خود را نسبت به دودمانش با چنین اعتماد به نفسی انجام نداده بود در آن هنگام هر کاری را با سلیقه و فروتنی انجام میداد چون در خارج از محیط باشکوه دربار بزرگ شده بود به گفته فرح شاه او را برگزید چون او طبیعی بود به نظر دختری ساده میآمد که از دنیا و مناسک و مراسم دربار و دیپلماسی بیخبر است جالب اینجاست که هم در زمان عروسی و هم در سالهای بعد بسیاری از دیپلماتها میگفتند فرح به دربار انسانیت و فروتنی میبخشد میگفتند شاه که م معمولاً
مغرور و دست نیافتنی جلوه میکرد در کنار فرح انسانیتر و دست یافتنی تر به نظر میآمد برخلاف دو همسر سابق شاه فرح همان بود که خانواده شاه میخواست ساده و صمیمی و از خانوادهی معمولی فوزیه همسر اول شاه از خاندان سلطنتی مصر بود که برای دربار پهلوی چندان ارزشی قائل نبودند آنها خودشان را جانشینان فرعون میدانستند از نظر خانوادگی هم تربیت مصری فرانسوی و اشرافی داشتهاند حتی موقعی که فوزیه به تهران آمده بود زندگی در کاخهای مرمر و گلستان و سعدآباد نسبت به کاخهای سلطنتی در مصر برایش ملالآور بود همسر بعدی شاه یعنی سریا هم
از نظر فرهنگی و اصالت خانوادگی از خانواده شاه بالاتر بود اگرچه از نظر جایگاه اجتماعی پدرش یک سفیر ساده و مادرش هم یک آلمانی بود اما از جهت شخصیتی و زیبایی خود را کمتر از فامیل شاه نمیدانست فرح دارای اعصاب راحت و رویهای بشاش بود و از بسیاری از اعضای خانواده شاه افاده کمتری داشت در طول سالهای دهه ۴۰ به تدریج خود را چهرهای خونگرم و تربیت شده جلوه داد که نقش خود را به مراتب بهتر از شاه ایفا میکرد او به برنامههای اجتماعی امور زنان بهداشت اردوگاه های جزامی آشکارا ابراز علاقه میکرد و به
مهربانی و شفقت شهرت یافته بود اما بعد از تولد ولیعهد و بعد از آن فرحناز اولین دخترش او نیز کمکم در حال تغییر بود به دنبال دومین سوع قصد به جان شاه در سال ۱۳۴۴ فرح به این نتیجه رسید و سفارت آمریکا هم او را تشویق کرد که ملکه باید در صورت مرگ شاه و در حالی که ولیت صغیر است نایب سلطنه شود طبق ماده متمم جدید اگر شاه زمانی فوت کند که ولیعهد هنوز ۲۰ ساله نشده آنگاه ملکه در مقام نایب السلطنه زمام امور مملکت را تا ۲۰ سالگی ولیعهد به عهده میتواند گرفت برای
این کار لازم بود قانون اساسی ایران تغییر کند مجلس موسسان تشکیل شد و متممی به قانون اساسی افزود که بر اساس آن اگر شاه زمانی فوت کند که ولیعهد هنوز ۲۰ ساله نشده آنگاه ملک که در مقام نایبالسلطنه زمام امور مملکت را تا ۲۰۰ سالگی ولیعهد به عهده میگیرد در سال ۱۳۴۶ شاه مراسم تاجگذاری خود را برگزار کرد و همانند پدرش رضا شاه با دست خود تاج سلطنت را بر سر نهاد و سپس تاج دیگری هم بر فرق فرح نهاد مراسم تاجگذاری بر خلاف جشنهای ۲۵۰۰ ساله نسبتاً ساده برگزار شد شاه پس از تلاشهایی ناک
کام بر آن شد که مراسم تاجگذاری اساساً مراسمی داخلی باشد پیش از این تصمیم دربار ایران به طور غیررسمی با لندن کپنهاگ و برخی دیگر از کشورها تماس گرفته و دریافته بود که پادشاهان یا ملکهها در این کشور نمیتوانند در مراسم تاجگذاری شرکت کنند گفته میشود کل مراسم تاجگذاری بیش از ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار پوند خرج برنداشت پیچیدهترین جنبه ماجرا طراحی یک تاج تازه برای ملکه و دو درشکه سلطنتی بود که میبایست شاه ملکه و ولیعهد را از کاخ سلطنتی به کاخ گلستان یعنی محل برگزاری مراسم ببرند یافتن کسی که بتواند چنین درشکه را
بسازد کاری سخت دشوار از آب درآمد معتبرترین و باسابقهترین سازنده و طراح چنین در شگاه هیی اهل وین بود وقت مهدی سمیعی که عملاً مدیریت جشنها و مراسم تاجگذاری به عهده او بود به وین رفت دریافت که سازنده مورد نظرش از کار ساختن درشکه کناره گرفته و حرفهای دیگر برگزیده بالاخره پس از مذاکراتی درشک ساز اتریشی متقاعد شد که حداقل برای یک بار هم کهه شده به حرفه سابق خود بازگردد و درشکه مورد نیاز شاه و خاندان سلطنتی ایران را بسازد اسبهای لازم برای این درشتها را از مجارستان خریدند و به تهران بردان کار طراحی
تاجی تازه برای ملکه آسانتر بود برخی از جواهرات سلطنتی را تحت مراقبتها و نظارت دقیق به اروپا منتقل کردند و همانجا بود که با استفاده از این قطعات جواهر بیبدیل تاجی طراحی و ساخته شد که هم ایرانی و هم مدرن بود در مراسم تاجگذاری شاب تأسی از پدرش خود تاج را بر سر خود نهاد و در عین حال تاج ملکه را بر سر او گذاشت مهدی سمیعی میگفت در مراسم تمرین تاجگذاری که روز قبل از مراسم رسمی برگزار شد شاه شرکت نداشت و نقش او را سمیعی به عهده گرفت همه نگران بودند که تاجهای ملکه
و شاد دقیقاً به اندازه سر آنها نباشد و بعد از تاجگذاری در نتیجه تکانی بر زمین بیفتد نگرانیها بیجا ع آب درآمد خود مراسم تنها ۳۵ دقیقه به درازا کشید و هیچ اتفاق غیرمترقبه ای در آن رخ نداد و ح به ایران ل سرت بی سن که پهلی شاه شاه بهفر نهد تا شاهن شهی [موسیقی] n ی [موسیقی] [تشویق] [موسیقی] فرح چیزی داشت که شاه همیشه فاقد آن بود قابلیت اینکه خودش بوده و با مردم در تماس باشد گاهی ضمن مسافرت در داخل کشور از برنامه رسمی جدا میشد و از پارهای از روستاها که قبلاً
آماده پذیرایی از او نشده بودند بازدید میکرد وارد شهرهای مختلف که شدم بعد از دو سه شهر این رو متوجه شدم که مثل اینکه به مردم گفته بودن که فلان کس که رد میشه هورا بکشید این یه یکنواختی بود که من حس کردم طبیعی نیست چون در جاهای دیگهای نبود و باعث تأسف بود چون خیلی جالبتره که مردم خودشون عکس العملی که دارن نشون بدن و اصولاً این گونه فریادهای شادی برای ی عده به خصوصیه فرض کن این ورزشکار هورا میکشه پیشن هورا میکشه نظامی حرا میکشه ولی زن عشایر جیرو هورا بکشه اصلاً در دهنش
بگه هورا جور در نمیاد اصلاً غیر طبیعیست در حالی که شاه ترس و احترام برمیانگیخت او محبت جلب میکرد البته در اطراف او هم چاپلوسی کم نبود مثلاً یک بار که برای اهدای خون به بیمارستان رفته بود رئیس بیمارستان اعلام کرد که این اتاق همیشه به صورت مکانی مقدس باقی خواهد ماند تا هر کس از این پس خون تزریق میکند بر این باور باشد که خون آسمانی ملکه در رگهایش جاریست فرح پهلوی نخستین و آخرین ملکه ایران بود که نقش فرهنگی اجتماعی و سیاسی قابل توجهی را در دوران زمامداری همسرش بازی کرد پیش از او
ملکهها تنها در قلمروی دربار میماندند و حتی اگر نقشی اجتماعی یا سیاسی داشتند پنهان و پشت پرده بود فرح خیلی زود دفت ر مخصوص شهبانو را با ۴۰ کارمند تأسیس کرد دفتری که دارای چار بخش آموزش و پرورش بهداشت و درمان رفاه اجتماعی و فرهنگ و هنر بود و بعدها تعداد کارکنان آن به ۶۰۰ نفر رسید او از همان ابتدا دوستان و همکلاسیهای خود در دوران تحصیل در خارج از کشور را که اغلب گرایشهای چپ داشتند به کار گرفت و به اعتقاد برخی طرفداران شاه دفتر او به مرکزی برای فعالیت های چپ گرایان تبدیل شده
بود فرح در دورانی که ملکه ایران بود دهها موسسه خیریه و نهادهای آموزشی پژوهشی و هنری بنیان نهاد جمعیت بهزیستی بنگاه حمایت مادران و نوزادان جمعیت ملی کمک به جزامی سازمان ملی انتقال خون ایران از بنیادهای خیریهای هستند که به دست فرح پهلوی ساخته شدند بنیاد فرهنگ ایران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و انجمن پادشاهی فلسفه نیز از نهادهای فرهنگی هستند که زیر نظر فرح پهلوی تأسیس و اداره میشدند به نوشته اسدالله علم نخست وزیر سابق ایران میان شاه و ملکه در مسائل گوناگون اختلاف نظرهای جدی وجود داشته است از جمله شاه چندان از
نزدیکی فرح با روشنفکران و حمایت او از آنان خرسند نبوده در طول سالهای دهه ۵۰ روابط فرح با شاه پیچی تر شد ویلیام شو کراس روزنامه نگار و تحلیلگر سرشناس انگلیسی که برای نوشتن کتاب آخرین سفر شاه با مقامات ارشد حکومت شاه از جمله فرح پهلوی اردشیر زاهدی و بسیاری از درباریان گفتگو کرده مینویسد ره در دهه ۱۹۷۰ به عنوان ملکه به حدی از رشد و کمال رسیده و شاید از نظر سیاسی نیز آگاهتر شده بود بدین جهت در کارگاه شایعهسازی تهران ادعا میشد که بین او و و شاه شکاف افتاده است شایع بود که
زنبارگی شاه دیگر غیر قابل تحمل شده دخترهای تلفنی موسسه مادام کلود در پاریس و سایر مؤسسات مشابه یکی از این موارد بود برای شاه و مقامات دربار صدها دختر به تهران میآوردند همه اینها عادی مینمود و بخشی از سبک زندگی پهلویها بود اما ناگهان موضوعی بسیار جدی اتفاق افتاد در اوایل سالهای ده ۱۹۷۰ در دربار و بازار زمزمههایی رواج یافت حاکی از اینکه شاه عاشق شده است آن هم نه عاشق یک دختر اروپایی بلکه یک دختر ۱۹ ساله ایرانی با موهایی که به رنگ طلا رنگ کرده بود میگفتن نامش گیلدا است شاه نه تنها در
مورد او پرده پوشی نمیکرد بلکه میگفتند آنقدر که به سرش زده با او ازدواج کرده و دختر را در کلبهی در کاخ جای داده است فرح که ظاهراً کاسه صبرش لب ریز شده بود در اواخر سال ۱۹۷۲ ناگهان تهران را ترک کرد سازمان سیا گزارش داد این امر موجب شده شایعاتی درباره طلاق شاه و فره بر سر زبانها بیفتد گرچه ممکن است اشرف در این کار دستی داشته باشد ولی بیشتر محتمل مینماید که علت واقعی آن وقتگذرانی شاه با یک زن دیگر بوده است پس از چن فرح بازگشت ولی میگفتند اصرار ورزیده که شاه خودش
را از شر گیلدا خلاص کند جنرال ثروتمند ارتش بد خاتمی شوهر خواهر شاه به کمک محمدرضا پهلوی شتافت خاتم گیلدا را معشوقه خودش کرد اسدالله علم وزیر دربار در خاطراتش مینویسد که شاه از اینکه شهبانو باور کرده که گیلدا معشوقه ارتش بد خاتم است خوشحال بوده و از خاتم بسیار ممنون است در خاطراتی که فرح در دوران مهاجرت نوشته به رغم عنوان کتاب و تلاشهایش در ارائه تصویری شاد از زندگیش نشانههایی از ناخرسندی از شرایطش در آن سالهای دربار را میتوان یافت در بسیاری از عکسهای آن دوران و سالهای مهاجرت هم نشانههایی از این دلزدگی
را میتوان مشاهده کرد در زمانی که هنوز در ایران بود و همسرش شاه در اوج قدرتش بود فرح خاطراتش را زار و۱ روز من خواند خاطراتی که در سال ۵۵۶ در فرانسه به چاپ رسید اشاره کتاب به ۱۱ شب و داستان شهرزاد انکار نکردنی بود ولی شهرزاد که برخی او را برجستهترین قصهگوی تاریخ خواندهاند قصه گفت تا جان خود را از دست شوهرش برهاند که پادشاه بود و به زنان بیاعتماد شده بود و به قتلش میرساند تا مبادا فرصت خیانت به او پیدا کنند سالها بعد و پس از انتشار یادداشتهای علم که در آن به
تفصیلی شگفتانگیز به مه مهمانها و گردشهای مکرر شاه کنایه از روابط او با زنان و دختران اشاره میکند تنشهای موجود در روابط شاه و فرح دیگر علنی شده بود اما فرح تصمیم گرفت در دومین خاطرات خود هم که در تبعید و پس از مرگ شاه نوشته میشد همه این موارد و داستانهای مشابه دیگر را نادیده بگیرد نه تنها در قبال این گزارشات سکوت اختیار کرد بلکه خاطراتش را عشق پایدار نام نهاد بعضی وقتا میخوام به یادم بیارم که چجوری زندگی کردم در چه شرایطی و چی بودم که اون ارتباط صحیحی که باید باشه بین من
الان و من چند سال پیش این قطع نشه طبیعتا یک احساساتی ی ارتباطاتی اون موقع داشتم با محیط و خانواده و اجتماع که یک مقدار تجربه است برای زندگی امروزیم فره یک جنبه دیگر هم داشت که شاید برای شاه ناخوشایند تر بود به نوشته ویلیام شوکرز او نماینده یک جریان قوی نفوذ غرب در ایران به شمار میرفت نفوذی که از جانب روحانیون شیعه و بسیاری از اشخاص عادی و محافظه کار ایرانی لعن و نفرین میشد فرح ریاست عالیه جشن هنر شیراز را بر عهده داشت در ۱ ۱۳۵۰ جشن مزبور یکی از پر جنجال ترین رویدادهای
فرهنگی کشور به شمار میرفت جنجالهای جشن هنر وقتی به اوج خود رسید که در سال ۱۳۵۶ یک گروه هنرپیشه مغازهای را در یکی از خیابانهای اصلی شیراز در نزدیکی مسجد گرفت و در درون مغازه و در پیاده روی جلوی آن نمایشی اجرا کرد که شامل یک حدک ناموس تما ایار و اعمال شهوت برانگیز بین هنرپیشگان زن و مرد بود به گفته شک راس چنین نمایشی در خیابانهای هر شهر انگلیس یا آمریکا هم جنجال برپا میکرد و منجر به بازداشت هنرپیشگان میشد وقتی نمایش مزبور در شیراز اجرا شد خشم و آزردگی فراوانی برانگیخت مینو صمیمی منشی
ویژه سابق فرح در این باره میگوید فرح در اوایل زندگی خود بسیار ساده میپوشید و کم خرج میکرد اما به تدریج که بر قدرت و ثروت شاه افزوده میشد او نیز به لباسهای شیک و گران رو میآورد و هر روز مبالغ هنگفتی صرف هزینههای شخصی خود میکرد به تدریج که شاه فاصلهاش را از مردم زیاد میکرد و فقط در باریان دورش کرده بودند که هیچ سؤالی از او نمیکردند فرح به صورت تنها کانال ارتباطی مردم درآمد که به وسیله او میتوانستند شکایات شان را به عرض برسانند این موضوع بسیاری از نزدیکان شاه و رؤسای ساواک
را خشمگین میساخت فرح در گفتوگو با ویلیام شکرا موردی را به خاطر میآورد که یکی از صاحبان صنایه با شکایتی که امیدوار بود به ارز شاه برساند به دیدارش شتافت فردای آن روز فرح خبردار شد که این شخص بازداشت شده فرح میگوید به شوهرم گفتم این غیرممکن است یک ایرانی به خانه شما میآید با من مینشیند و چای صرف میکند دریچههای قلبش را به روی میگشاید و فردای آن یک ساواکی او را بازداشت میکند این کار درست نیست من اشخاص را میپذیرم تا شکایتش را به شما گزارش دهم و از سنگینی بارتان بکاهم شاه دستور
داد این شخص را آزاد کنند اما ملکه اغلب احساس میکرد که ساواک از نفوذ او ناراحت است و میکوشد از زیر نابودش سازد بنابراین شایعاتی پراکندهاند که اطراف ملکه کمونیست یا تروریست هستند شاپور بختیار آخرین نخست وزیر شاه که با فرح پهلوی نسبت فامیلی دوری هم دارد در کتاب خود یکرنگی اخلاق رفتار و دیدگاههای فرح را کاملاً متفاوت از خاندان پهلوی میداند و درباره او مینویسد در آغاز فرح دیبا کمترین نفوذی بر شاه نداشت بر خلاف سریا که همیشه چند قدم از شاه جلو میافتاد فرح در مقابل پادشاه خود را عقب میکشید پس از به
دنیا آمدن ولیعهد شهبانو به کارهای خیریه سرگرم شد شاید بتوان گفت که عقاید لیبرال حتی نزدیک به سوسیالیسم و در هر حال پیشرو داشت نقصی که فرح دیبا حتی با تمرینهای مکرر نتوانست در خود برطرف کند لحن محزون صحبت کردنش بود مخصوصاً وقتی فارسی حرف میزد او ولی به فرهنگ علاقهمند است و در ادب و شعر حتی شعر فرانسه از خود ذوقی نشان میدهد چنین صفاتی برای من در خاندان پهلوی بسیار نادر است تنها فرد خانواده سلطنتی است که از فرهنگ ایران ذخیرهای دارد من ه ماه قبل از انتصاب به پست نخست وزیری او را
دیدم به من به طور خصوصی گفت که عقایدش به افکار من نزدیک است و اگر ساواک مزاحم من بوده فرح را هم آرام نگذاشته است با آمدن فرح به دربار شاه اعضای خانواده و فامیل دی با به سرعت به مقامهای مهم و کلیدی در ایران رسیدهاند پسر دایی او رضا قطبی یکی از این افراد بود که در ۲۷ سالگی رئیس رادیو تلویزیون ملی ایران شد دایش محمدعلی قطبی به یکی از بزرگترین پیمانکاران کشور تبدیل شد و از رانتهای گستردهای در قراردادها برخوردار بود مادرش فریده قطبی نیز پس از ازدواج دخترش با شاه به دربار رفت
و جایگاه بلندی در میان کاخ نشینان یافت او پس از این وصلت از جمله مهمترین زنان خاندان سلطنتی محسوب میشد که با پشتیبانی همه جانبه دخترش نفوذ قابل توجهی در دربار به دست آورد در این باره به ویژه از آسان گیریهای دامادش محمدرضا به شدت سواستفاده میکرد علم وزیر دربار تا جایی که در حوزه قدرت و نفوذش بود در رقابتی مستمر برای محدود کردن نفوذ او همواره از بلندپروازیهای گوناگونش جلوگیری به عمل میآورد و در موقعیتهای مقتضی نمیگذاشت آنگونه که میخواهد دراز دستی و مداخله جویی کند به ویژه اینکه فریده دیبا به اعتبار قدرت و
رقابت دخترش با وزیر دربار برای انجام اقداماتش وزارت دربار را چندان مورد اعتنا قرار نمیداد با نزدیک شدن به سالهای پایان سلطنت شاه نقش فرح در تصمیمگیریهای کلان کشور روز به روز بیشتر میشد برخی معتقدند شاه پس از اطلاع از بیماری سرطانش در سال ۱۳۵۲ تلاش کرد تا ولیعهد و فرح را در امور کشور بیشتر دخالت دهد تا آنها آمادگی بیشتری برای اداره حکومت بعد از او داشته باشند با گسترش اعتراضات در سال ۵۷ نقش فرح نیز در تصمیمگیریهای شاه به شدت افزایش یافت به گفته هوشنگ نهاوندی از دوستان و معاشران نزدیک شاه بعد از
اولین هفته یا دومین هفته دولت جعفر شریف امامی در سال ۵۷ روز به روز نقش شهبانو در هدایت امور مملکتی بیشتر میشد و هرچه شاه ضعیفتر میشد ایشان سعی میکرد طبیعتاً کارها را به طرف خودش بکشاند یا لااقل در اتخاذ تصمیمات جایگزین شاه شود مخالفت با انتصاب ارتش بد اویسی به ریاست دولت و مخالفت با اعمال قدرت نظامی بیشتر علیه مخالفان طراحی نطق معروف شاه که در آن به مردم گفت صدای انقلابشان را شنیده و انتخاب شاپور بختیار به نخست وزیری از جمله مهمترین تصمیمات فرح در آخرین روزهای سلطنت شاه بود با بالا گرفتن موج
انقلاب فرح پهلوی به همراه شاه ایران را به مقصد مصر ترک کرد و پس از سفر به اردن آمریکا و پاناما دوباره همراه همسرش به مصر بازگشت محمدرضا شاه پهلوی در مصر درگذشت پس از درگذشت شاه متنی از سوی فرح خوانده شد که با عنوان وصیتنامه شاه مشهور شد اقدام فرح از آن جهت مورد انتقاد قرار گرفت که شاه هرگز وصیتنامهای ننوشته بود و صرفاً فرح و مشاورین این نوشتار را تدوین کرده بودند فرح در پاسخ به انتقادات گفت ازز آنجا که در واپسین روزهای زندگیش همواره در کنار او بودم و از کنه افکارش باخبر
بودم وظیفه خود دانسته که وصیتنامهای برای او و به جای او تدوین کنم برخی از طرفداران شاه مانند اردشیر زاهدی مخالف چنین کاری بوده و عقیده داشتند که فرح نباید رأساً و به جای شاه پس از درگذشتش برای او وصیتنامه تدوین میکرده فرح بعد از مرگ شاه یک سال در مصر ماند تا اینکه سال ۱۳۶۰ به آمریکا رفت و بعد از سر سامان دادن به اقامت فرزندانش خودش به پاریس شهر رویاییش بازگشت او در پاریس تشکیلاتی شبیه دفتر مخصوص ملکه ایجاد کرد که هدف ارتباط با گروهها نشریات و فعالیتهای براندازی بود فرح پهلوی از آن
هنگام تاکنون نیمی در فرانسه و نیمی در ایالات متحده زندگی کرده است به گفته مارک ایروین گزارشگر روزنامه تایمز لندن که چند سال قبل با فرح مصاحبه کرده بود ملکه سابق ایران در دوران تبعید زندگی غمباری داشته او علاوه بر از دست دادن شوهرش دو فرزندش را نیز در تبعید از دست داد لیلا دختر کوچکش سال ۱۳۸۰ وقتی ۳۱ ساله بود با داروی خوابآور و پسر کوچکترش علیرضا هم سال ۱۳۸۹ در ۴۴ سالگی با شلیک گلوله به زندگی خود پایان دادند پس از خودکشی علیرضا بود که یک هفتهنامه فرانسوی از زندگی اندوهبار فرح خبر داد
فرح در گفتگویی از وضعیت بسیار بد روحی خود خبر داده و میگوید بعد از مرگ لیلا وسوسه شده بود تا او نیز به زندگی خود پایان دهد با افزایش نارضایتیهای عمومی از جمهوری اسلامی در یک دهه اخیر خاندان سلطنتی ایران و به ویژه فرح پهلوی بار دیگر در مرکز توجه برخی ایرانیان قرار گرفتهاند راهاندازی شبکه تلویزیونی من و تو که در دوران فعالیت خود تلاش داشت تصویر بسیار مثبتی از حکومت پادشاهی به مردم ارائه دهد نقش مهمی در بهبود بده تصویر آخرین ملکه ایران داشت ساخت چند فیلم مستند از جمله مستند چند قسمتی شهبانو و
مصاحبههای مختلف با او از جمله این تلاشها است چهاردهه پس از سرنگونی شاه با فروکش کردن موج تنفر عمومی از حکومت پهلوی حالا با ناکارآمدی روزافزون جمهوری اسلامی و بالا گرفتن نارضایتی از عملکرد آن فرح پهلوی و خانواده او دو دوران تلخ و اندوهبار تبعید را پشت سر گذاشته و شرایط بهتری یافتهاند این هم داستان زندگی فرح دیبا آخرین شهبانوی ایران نظر شما درباره فرح پهلوی چیست آیا شما هم به مانند برخی طرفداران محافظه کار شاه او را به سبب برخی افکار و تصمیماتش در سقوط پادشاهی مقصر میدانید یا آنکه بالعکس معتقدید اگر شاه زودتر
از اینها به نظر نظریات فرح و مشاوران او توجه کرده بود حکومت او در سال ۵۷ سرنگون نمیشد لطفاً نظرات خود را در کامنتها برای ماان بنویسید اگر هم از این ویدیو خوشتون اومده اون را لایک کنید و به اشتراک بگذارید اگر هم تا حالا عضو کانال ما نشدید لطفاً کانال پروفایل رو سابسکرایب کنید و اون علامت زنگوله رو هم بزنید تا از ویدیوهای بعدی ما هم باخبر شوید