گرسنگی یکی از اون مشکلات همیشگی تو تاریخ انسان بوده. انسان گرسنه دنبال عشق نیست، دنبال رشد و تعالی نیست، حتی دنبال عدالت هم نیست چون زوری نداره که بخواد حقشو پس بگیره. این حرف رو خیلی میشه الان مطمئنتر گفت چون پشتش یک رفرنس علمی وجود داره.
تو کتاب فقر احمق میکند. گفته میشه که تو حدود سالهای ۱۹۴۵ آزمایشی توی مینسوتهای آمریکا انجام میشه که هنوزم به قدرت خودش معتبره. توی این آزمایش اومدن ۳۶ نفر داوطلب رو که از نظر جسمی و فکری کاملاً سالم بودن بررسی کردن و یک تست عجیبی روشون انجام دادن.
اونا اومدن به صورت مرحله به مرحله به این افراد گرسنگی دادن و نتایجش خیلی جالب و البته قابل تحمل بود. شرایط به مدت ۶ ماه برای این افراد مثل شرایط جنگ بود. غذا بهشون کم میرسید و طبیعتاً روز به روز لاغرتر میشدن.
جوری که تمام فکر و ذکر این افراد شده بود غذا. کتابای آشپزی میخوندن، منوهای رستورانو نگاه میکردن، میرفتن توی سینما و تنها چیزی که از فیلم یادشون بود غذاهایی بود که توی فیلم میخوردن. اینجا ذهن این افراد دچار کمیابی شده بود و مغز تمام اولویتهای دیگه رو خاموش کرده بود و تنها توجهش به غذا بود.
چرا؟ به خاطر اینکه بتونه زنده بمونه. بعد از این ۶ ماه اومدن بین شرکتکنندهها و آدمهای معمولی یک آزمایش رو انجام دادن. یک صفحهای جلوشون بود که یک کلمهای به صورت رندم و خیلی سریع بهشون نشون داده میشد.
اونقدری سریع که یک بیستم یک ثانیه بود و بعدشم ازشون میخواستن که حدس بزنن اون کلمهای که نشون داده شد چیه. شاید انتظار داشته باشید که طبیعتاً اون آدمهایی که تو این ۶ ماه غذای درستی دریافت نکرده بودن واکنشهای درستی نداشته باشن که البته کاملاًهم درست حدس میزدید. فقط به جز یک مورد اونا توی تشخیص کلماتی که مربوط به غذا بودن فوقالعاده بودن و خیلی بهتر از آدمهای معمولی تونسته بودن تشخیص بدن.
با این آزمایش میشه فهمید که چرا آبرهام مازلو روانشناس آمریکایی توی اولین هرم نیازهای اساسی انسان مهمترینها رو غذا و نیاز جنسی میدونه. چون همین امروز هم به واسطه این نیاز به راحتی ما رو کنترل میکنن. شاید فکر کنیم که به واسطه دنیای مدرن امکاناتمون بیشتر شده که البته کاملاً هم درسته.
اما دقیقاً به همون اندازه هم نیازهای کاذب و گرسنگی ذهنی هم اضافه شده. دیگه حتی توی سایتهای بزرگسال هم خبری از فیلمهای سالم دو نفره نیست. پر شده از فانتزیها و نیازهای جدیدی که روز به روز دارن ساخته میشن.
اگر یک لباسی رو دو بار توی یک موقعیتی بپوشی بهت میگن دمودو بی کلاس. توی اینستاگرام خیانت و عادیسازی میکنن. بعدشم با پول قسطی وسیله میخرن.
میگن پز نیست. سبک زندگیممه. میدونید ما گرسنه چی شدیم؟ اسمی آشنا و البته ترسناک دوپامین همین امروز هم مغزمون به اندازه اون آزمایش مینسوتا گشنه و تشنه دوپامینه و فقط و فقط منتظر یک لذت عانیه کتاب میگه فقر و گرسنگی اجازه نمیده فکر کنی ولی دوپامین امروز پا رو فراتر گذاشته چون الان میتونی ذهن همه آدمها رو با بردگی لذت گرسنه نگه داری و بعدشم چیزی که دوست داریو به خوردشون بدی فکر میکنی آزادی؟ یه لحظه با دقت فکر کن که صبح که بیدار میشی اولین کاری که میکنی چیه؟ احتمالاً گوشیتو برمیداری و شروع میکنی توی صفحها چرخ زدن دنبال یه چیز جدیدی یه دوپامین جدید یه حسی که تو رو از بیحوصلگی دیشب که دقیقاً دنبال همین دوپامین بوده دربیاره بعدشم شاید یه فنجون قهوه یه آهنگ و موزیک خوب و همینجوری حواس پرتیهای دیگه اما بالاخره یه جا سکوت تو رو گیر میاره و چه اتفاقی اون لحظه میفته یه خلعی سراغت میاد که دوسش نداری چون کسل کنندهست لذتی نداره باحال نیست و سریع دوست داری یه چیزیو پیدا بکنی که باهاش سرگرم بشی سر همینه که ما رفته رفته ترس از تنهاییون داره بیشتر میشه هم فیزیکی هم ذهنی چون بهمون تلقین شده که اگر توی سکوت و خلع بمونی داری اون لذت دنیای بیرون رو از دست میدی اگه ۳ ساعت نوتیف رو چک نکنی حس میکنی که کلی اتفاق خارقالعادهم اون بیرون افتاده که تو ازشون جا موندی همون احساس ترس از دست دادن یا فومو این ما رو مجبور میکنه که توی رودخونه لذتهای آنی دست و پا بزنیم میدونید مشکل از لذت نیست این یه ابزار طبیعی ذهنی انسانه یک مکانیزم تکاملی ی که ما رو به سمت چیزهایی حول میده که بقامونو تضمین بکنه ولی اگر این لذت خودش عامل تخریب بشه چی؟ به قول معروف هرچه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک قدیما مجبور بودن که با فقر و گرسنگی و خرافه به ذهن مردم جهت بدن اما امروز چی؟ بردگی امروز نه زنجیر داره نه شکنجه و تهدید فقط یه چیز میخواد ساده و البته ویرانگر لذت امروزه درباره دوپامین حرفای زیادی زده شده درباره سمی شدنش سیستم کاریش و بقیه اثراتش ولی درباره هورمون سروتونین که دقیقاً مخالف دوپامینه خیلی حرف زده نمیشه در اصل دوپامین هورمون انگیزه و پاداش و لذته ولی سروتونین هورمون آرامش ثبات احساسی و حس مثبته دوپامین خیلی سریع وارد وارد عمل میشه اما سروتونین خیلی کنده المته و زمان میبره وقتی یه هدفیو میسازید و به مرور براش برنامه میچینید و تلاش میکنید دیگه از دوپامین خبری نیست جنس لذتی که اینجا بهتون میده از نوع شادیه یعنی هپینس و با لذت یا همون پلژر خیلی فرق داره دکتر رابرت لستیک پزشک متخصص قدد و استاد بازنشسته دانشگاه کالیفرنیا توی یک مباحثهای درباره تفاوت این لذت و شادی اینجوری میگه لذت زودگذره شادی پایداره.
لذت جسمیه شادی روحی و روانیه. لذت گرفتنیه شادی بخشیدنیه. لذت رو میشه با پرن و مواد مخدر به دست آورد ولی شادی اینجوری به دست نمیاد.
لذت از جنس دوپامینه ولی شادی از جنس سروتونینه. لذت در نهایت به اعتیاط ختم میشه اما چیزی به نام اعتیاد توی شادی وجود نداره. چیزی که سروتونینو کم میکنه دوپامینه.
هرچه بیشتر دنبال دوپامین بگردی ناراضیتر میشی. اما دکتر لستیک اینجا یه حرف ترسناک دیگه هم میزنه. میگه که تو دنیای امروز این د تا رو متأسفانه با هم قاطی میکنن و به خورد ما میدن.
مردم فکر میکنن که دنبال شادی هستن ولی در نهایت لذت گیرشون میاد. چرا اینجوریه؟ چون بیزینس دنیای امروز دوست نداره شما سمت شادی برید. تشویق میکنه که بر دل لذتهای آنی دوپامین باشید چون سریعه، آسونه و اعتیادآور.
شما اگر سروتونین میخواید برای اونا که سودی نداره. پولی تو جیبشون نمیره. این کار بلند مدت زمان میخواد چون ساختن یک زندگی معنادار و ارزشمند نیازمند تلاش، نظم و فداکاریه.
اما دنیای بیرون چی میگه؟ میگه بیا پکیج منو بخر یه ماهه پولدارت میکنم. دوست ندارن ما به دنبال آگاهی بریم چون آگاهی فکر کردن به همراه داره و فکر کردن تصمیمات ما رو منطقیتر میکنه. دقیقاً چیزی که اونا دوست ندارن.
چرا باید یه مشتری آماده مصرفگرا بیخیال بشن؟ اون شخص تا حقوقشو میگیره میره محصولاتیو بخره که بقیه رو تحت تأثیر قرار بده. چون هویت مستقلی نداره که بخواد به واسطه اون دستاورداش با بقیه ارتباط بگیره. مجبوره که با محصولاتی که میخره با بقیه حرف بزنه و متأسفانه جوری هم شده که همه میدونن و هیچ اهمیتی هم به همدیگه نداره.
فقط میخوان این کارو بکنن که از مود روز عقب نیفتن. اصلاً مود روزو کی میاره؟ همین شرکتها تا بتونیم مصرفگراتر باشیم. فرض کنید الان هیچ مودی نباشه.
شما یک لباس رو ممکنه که سالها استفاده کنید درسته؟ ولی برای اینکه اون لباسهای جدیدشون فروش بره باید مفهومی به نام مد رو به وجود بیارن تا با دو بار پوشیدن اون ازش سیر بشید و بخواید چیز جدیدیو تهیه کنید. این مورد توی گوشی، لپتاپ، ماشین و چیزای دیگه هم کاملاً مشخصه و این دقیقاً یکی از آسیبهای دوپامین و سبک زندگی مصرفگراست. وقتی که دوپامین حکفرمایی میکنه همه چیز سطحی میشه.
خب حالا کلاس درس کافیه. بیاید راهحلهای کاربردی رو بریم جلو و بتونیم این توصیههای روانشناسا و پزشکا رو توی این زمینه اجرا کنیم و سؤالاتی که خیلی وقتا توی کامنتهای یوتیوب و تلگرام پرسیده میشه و ریشه اصلیش همین موضوعه رو بررسی کنیم. حوصلم نمیکشه، استرس دارم، نمیتونم تمرکز کنم، انگیزه برای اجرای هر کاری سریع از بین میره و اینجور مسائل.
خب، اولین پیشنهاد اینه که با سوخت بدن شروع کنیم. یعنی یک مدت مقدار قند، کافین و غذاهای لذتبخش رو کمتر کنیم. اینجوری به سیستم گوارش بدنمونم کمتر فشار میاد ولی خب چه ربطی به گوارش داره؟ جالبه بدونید که ۹۰ هورمون سروتونین توی روده متمرکزه و غذای ناسالم اون رو هم تقریباً با اختلال روبهرو میکنه.
خانم دکتر آنا لمبکه نویسنده کتاب معروف ملت دوپامین میگه که اگر به صورت موقت از این محرکها دور بشیم سیستم پاداشتهی مغزمون دوباره برمیگرده به حالت عادی. خب وقتی که غذا رو کنترل بکنیم تقریباً ۲۰ زورمون به دوپامین میرسه و از اونورم حالا باید ۲۰ سروتونینو بیشتر بکنیم که جبران بشه. یکی از این روشهای کاربردی به تأخیر انداختن دوپامینه.
چون هر موقع که دوپامین زودرستو به تعویق میندازیم به مغزمون این آموزش رو میدیم که پاداش فقط باید به خاطر معنا و هدف باشه نه صرفاً لذت سریع. اینجوری به مرور زمان توی مغزمون نورونهای عصبی جدیدی به وجود میاد که معنای جدیدی از لذت دارن و مسیرهای قدیمی لذتهای فوری دوپامینی ضعیفتر میشن. مثلاً حالا چیکار کنیم؟ یک روشی که خودم انجام دادم و به شدت جواب داده روش اوشین و نوشین ژاپنیاست.
مخصوصاً ساموراییهایی مثل میامتو موساشی. این مفهوم از د تا کلمه ساخته شده. اوشین به معنی قلب صبور و نوشین به معنی قلب کارا و قدرتمند.
معنیشم این میشه که قدرت صبر کردن شما رو قویتر میکنه. به عنوان مثال فرض کنید که میخواید یه سریال خوب ببینید. قبل از اینکه اون سریالو شروع بکنید ۱۰ دقیقه بشینید گوشیو بذارید کنار محیط رو ساکت بکنید و هیچ کاری نکنید به معنای واقعی نباید هیچ کاری انجام بدید حتی مدیتیشن همینجور بشینید و دیوارو تماشا بکنید و اجازه بدید که کسل بشید و حوصلهتون سر بره چرا؟ و به خاطر اینکه اون ۱۰ دقیقه برای ذهن عجول ما ممکنه چند ساعت طول بکشه ولی شما با این کار دارید لذتو به تعویق میندازید و مغزتون در برابر این موضوع مقاومتر میشه.
بعد از اینکه اون فیلم رو هم تماشا کردید بلافاصله بلند نشید کاریو انجام بدید. دوباره ۱۰ دقیقه بشینید و همین کارو تکرار کنید. این باعث میشه که لذت اونجا تموم بشه و بعدش دیگه وابسته به رشتههای دیگه نباشه.
همون طور که میدونیم دکتر هیوبرمن با دیوید گاگینز یک پادکستی داشتن که توی اون دکتر هیوبرمن میگفت که نتایج جدید تحقیقات اومدن یه چیز جالبیو کشف کردن. اینکه وقتی که ما در برابر لذت مقاومت میکنیم یک بخشی از مغزمون قویتر میشه که مسئول اراده و کارهای اینچنینیه. یعنی هرچقدر ما در برابر لذتها قویتر بشیم قدرت ارادمون انگار بیشتر میشه.
قدم بعدی روش نورفکنه. یعنی وقتی که داریم کاری رو با هدف انجام میدیم مثل درس خوندن، ورزش کردن یا آموزش دیدن، مغزمون بعد از نیم ساعت شروع میکنه به چرت زدن چون حوصلهش نمیکشه. چرا؟ چون توی ۱۰۰ تو گیر کرده.
مغزمون دلیل درستشو نمیبینه. ما وقتی که یه کاریو با لذت فوری انجام میدیم، همون موقعی که داریم این کارو انجام میدیم، هم دلیلش داره به ما نشون داده میشه و هم لذتش به ما تقدیم میشه مثل خودارضایی. ولی وقتی که داریم یه کار بامعنایی انجام میدیم که نتیجهش حالا حالاها نشون داده نمیشه، مغزمون میگه خب که چی؟ الان این کار چه سودی برای من داره؟ نه لذت داره نه نتیجه.
دلیلش اینه که اینجا زاویه دیدمون خیلی زوم شده و مغزمون داره خودمونو فریب میده. اینجور مواقع باید عین نورفکن زاویه دیدمونو بیاریم بالاتر و بفهمیم که کجای این مسیر هستیم. شما اگر توی ۱۰۰۰ تو باشید راه رو نمیتونید پیدا کنید.
درسته؟ حالا همون هزار تو رو اگر از بالا ببینید دقیقاً میفهمید که کجایید و باید چیکار بکنید تا راه اصلیو پیدا کنید. کارهای بامنا و بلند مدت عین ۱۰۰۰ تو هستن که شما باید از بالا تماشاشون بکنید. یک نقشهای برای اهدافتون مشخص کنید و بگید که کجای کار هستید.
بعدشم با روش کوهنوردی که توی این ویدیو کامل توضیحش دادیم قدم به قدم اون سختی کار رو برای خودتون بشکونید. اینجوری شما به هر ایستگاه آرامشی که برسید مغزتون کلی سروتونین دریافت میکنه و چون این موضوع لذت طولانیتریو به همراه داره رضایت از کار و زندگیتون بالاتر میره و همین انگیزهای میشه که این چرخه رو ادامه بدید. یک ترفند دیگهای که سروراتونینو خیلی افزایش میده ساخت یک روایت شخصی و قدرتمند از خودتونه.
درباره ژورنالنویسی به سبک فیلسوفان رواقی ما قبلاً صحبت کردیم. حالا همون روشها رو بیاید روی داستان خودتون پیاده کنید. اگر الان حس قربانی بودن دارید یا از یک چیزی ناراحت هستید بنویسید.
و نکته مهمش اینجاست. به جای اینکه روی رویاها و اهداف و آرزوهای خودتون تمرکز کنید و اونا رو بنویسید روی قسمت سخت ماجرا تمرکز کنید و درباره اونا بنویسید. حالا میدونید این دو تا چه فرقی دارن؟ احتمالاً اگر ویدیو رو به دقت گوش داده باشید میفهمید وقتی که شما دارید رویاهاتونو تصور میکنید لذت میبرید و اون لذت از جنس دوپامینه بهتون پاداش میده در حالی که هیچ کاری انجام ندادید و بعد از یک مدتی شما به تصور کردن رویاهاتون احتیاط پیدا میکنید روز به روز منفعلتر و کمالگراتر میشید اصلاً دیگه اون هدف براتون مهم نیست اون لذتی که از تصور هدف به دست میاد براتون مهمه اما اگر بشینید و قسمتهای سخت و کسل کننده اهدافتونو بنویسید هم ذهنتون با این شرایط آماده میشه و هم اینکه وقتی که با دنیای واقعی و بیرحم بیرون روبهرو بشید جا نمیزنید و نتیجهای که به دست میارید از نوع شادی و سروتونینه.
اینم میشه مایند مپ و جمعبندی این ویدیو. اگر از ویدیو خوشتون اومد لطفاً به دوستانتونم بفرستید و بینهایت ممنون که مایه دلگرمی ما هستید. دمتون گرم رفقا.
زنده باد خردورزی زنده باد فلسفه زنده باد انسانیت. M.