وقتی یه نفر ناپدید میشه، پلیس با همه اطرافیانش صحبت میکنه. خانواده، دوستا، آشناها، همکارا همه و هر کس که حرفی برای گفتن داره. حرفایی که حالا یا میتونن مهم باشن یا خیلی بیاهمیت. از بین تمام این حرفا اما همیشه یه جمله هست که خودش سر نخ اصلی داستانه. یه جمله که شاید خیلی غیر ضروری به نظر بیاد اما اگه بهش توجه بشه خیلی چیزا رو حل میکنه. از این مدل جملههایی که کارآگاهها معمولاً خیلی ساده از کنارش رد میشن و اولش شاید اصلاً به نظر نیاد که طرف چرا داره همچین حرفی میزنه. توی پرونده امروز
هم همین اتفاق میفته. سر نخ اصلی توی یک جمله و یه حرف کاملاً بیربط مخفی شده بوده. حرفی که اگر بهش توجه میکردن دیگه لازم نبود ۳۰ سال دنبال یک عالمه سر نخ بیهوده برن. سلام به یه ویدیوی دیگه با من خوش اومدین. توی ویدیوی امروز میخوایم در مورد پرونده الیزابت ممبری با هم صحبت کنیم. عصر چهارشنبه هفتم دسامبر سال ۱۹۹۴ یک زوج به اسم جوی و راجر ممبری حسابی نگران دخترشون شده بودن. دختر ۲۲ سالهشون یعنی الیزابت اون روز یه ویزیت دکتر مهم داشته و جوی و راجر میخواستن بدونن چه اتفاقی افتاده، دکتر بهش
چی گفته. حدوداً ۱ سال بوده که الیزابت هر ازگاهی دچار دردای شکمی شدید میشده و دلیلش رو نمیدونسته. پیش چند تا دکتر رفته بوده و در نهایت معرفیش کرده بودن به اون دکتری که اون روز میخواسته بره و الیزابت قرار بوده که صبح بره دکتر. الان طرفای عصر بوده ولی راجر و جوی هرچقدر باهاش تماس میگرفتن اون جواب نمیداده و خب این عجیبه چون الیزابت میدونسته که اینا چقدر منتظر حرفای دکترن. تا ساعت ۶ عصر جوی و راجر چندین بار با الیزابت تماس میگیرن. براش پیغام میذارن. به دوستاش سنگ میزنن و نگرانیشون زمانی بیشتر میشه
که دوست پسر الیزابت با جوی تماس میگیره. جیسن میخواسته ببینه الیزابت پیش پدر و مادرشه یا نه. میگه منم از صبح هرچی بهش زنگ میزنم جواب نمیده و خیلی نگرانش شدم. از طرفی میگه شب قبل ما با هم قرار داشتیم ولی الیزابت قرارمون رو کنسل کرد. گفت باید اضافهکاری بمونه. منم دیگه چیزی نمیتونستم بگم موافقت کردم ولی الانم خبری ازش ندارم. اون زمان الیزابت داشته به عنوان متصدی بار توی هتل منهتن کار میکرده و محل کارش فاصله زیادی با خونهش نداشته. حالا بذارین بهتون بگم خونه الیزابت دقیقاً کجاست. خونه الیزابت توی یک منطقهای به اسم
رینگوود قرار داشته و رینگ وود حومه شهر ملبورن استرالیا به حساب میاد. تا الان بهتون نگفته بودم این پرونده از استرالیائه؟ بله ما با یک شاهکار دیگه از پلیس استرالیا طرف هستیم. خلاصه دیگه الان با زنگ زدن جیسون و اینکه خانوادهش فهمیده بودن دوست پسرشم ازش خبر نداره نگرانیشون بیشتر میشه. سوار ماشینشون میشن و میرن سمت اون باری که الیزابت توش کار میکرده. نمیخواستن برن داخل. صرفاً میخواستن از بیرون ببینن که ماشین الیزابت اونجا پارک شده یا نه. وقتی که میبینن ماشینش نیست مطمئن میشن خودشم اونجا حضور نداره. میرن سمت خونهش. وقتی راجر و جوی
به خونه الیزابت میرسن ساعت ۱۰ شب بوده. اولین چیزی که متوجهش میشن این بوده که چراغهای داخل خونه خاموشه. اما ماشین الیزابت که یک مزدای هاچپک قرمز بوده تو جای همیشگیش جلوی در خونه پارک شده. اینجا یهکم خیالشون راحت میشه چون الیزابت بدون ماشینش جایی نمیرفته و اگر ماشین اونجاست حتماً خودشم توی خونهست. شروع میکنن به در زدن اما هیچ جوابی نمیگیرن. اگه ماشین هست یعنی الیزابتم توی خونهست و دلیل اینکه درو باز نمیکنه اینه که یه اتفاقی براش افتاده. مثلاً توی خونه زخمی شده، از حال رفته بیهوش شده. یه چیزی شده که نمیتونه درو
باز کنه. تو همین زمان جیسن یعنی دوست پسر الیزابت هم میرسه. اینا شروع میکنن به گشتن دور تا دور خونه و متوجه میشن که یکی از پنجرهها بازه. از اونجایی که فکر دیگهای به ذهنشون نمیرسیده و کلید هم نداشتن، جیسون از همون پنجره میره داخل تا بره و درو برای جوی و راجر باز کنه. خونه الیزابت این شکلی بوده که در ورودی به یک اتاق نشیمن کوچیک باز میشده که الان نسبتاً تمیز و مرتب به نظر میومده. از اتاق نشیمن که رد میشن میرسن به آشپزخونه. اونجا میبینن که یه لیوان قهوهای استفاده شده توی سینکه
ولی به جز این همه چی مرتبه. کنار این آشپزخونه هم یه راهرو بوده که منتهی میشده به اتاقهای خواب، حموم و دستشویی. توی این راهرو درست بیرون اتاق خواب الیزابت یه لکه بزرگ خون میبینن که به نظر میومده یه نفر سعی کرده تمیزش کنه. هر کسی هم که این کارو کرده تا حدود زیادی موفق شده بوده لکه رو پاک کنه و دیگه اون چیزی که ازش مونده بوده چیزی بوده که پاک نمیشده یا با شستشوی عادی پاک نمیشده. با توجه به اینکه توی اون زمان الیزابت مریض بوده روزم میخواسته بره دکتر کاری که میکنن اول
با همه بیمارستانهای اطراف که ممکن بوده الیزابت اونجا رفته باشه تماس میگیرن. وقتی بهشون میگن کسی با این مشخصات بیمارستان نیومده دیگه وقتش بوده که زنگ بزنن به پلیس. تقریباً ساعت ۱۱ شب بوده که مأمورای واحد تحقیقات جنایی رینگوود میرسن به خونه الیزابت. همین که وارد میشن و صحنه رو بررسی میکنن یک عالمه چیز پیدا میکنن که تا الان جری و راجر و جیسن ندیده بودن. تو حموم خونه سطل پیدا میکنن که توش پر پارچه بوده. معلوم بوده که یه نفر از این پارچهها استفاده کرده تا خون توی راهرو رو پاک کنه و بعد حتی
پارچهها رو هم شسته. از طرفی توی خونه هیچ دستمال کاغذیای پیدا نمیشه. یعنی دستمالایی که توی توالت بوده، توی آشپزخونه، دستمالایی که اصلاً استفاده نمیشده، مثلاً مال بعداً بوده، همه رو یه نفر برداشته. حتی میفهمن جای دستمال توالت هم سر جاش نیست و میفهمن کسی که این کارو کرده و حالا از دستمالها استفاده کرده اونو با خودش برده. کاملاً واضح بوده که یه نفر سعی کرده صحنه رو تا جایی که میتونه تمیز کنه و از هر چیزی که میتونسته استفاده کرده. دقیقتر که نگاه میکنن میفهمن یه قسمتهایی از دیوار راهرو هم پاک شده و طرف
انقدر اونجا رو خوب تمیز کرده بوده که از روی چند تا قطره خون روی قرنیز میفهمن اونجا احتمالاً خونی بوده و خب با وجود این همه خون مشخص بوده که اینجوری نیست که الیزابت یهو حالش بد شده باشه و خونریزی کرده باشه یه نفر ۱۰ وارد خونه شده و یه بلایی سرش آورده با این حال هیچ نشونهای از اینکه درگیری اتفاق افتاده باشه باشه یا یه نفر به زور از در اصلی خونه وارد شده باشه نبوده. اینجا دیگه پرونده الیزابت حسابی جدی میشه. پرونده رو میفرستن برای واحد افراد مفقود شده و توی این مرحله میخواستن
بدونن اصلاً الیزابت کیه؟ از نظر پدر و مادرش الیزابت دقیقاً همون دختری بوده که همیشه آرزوشو داشتن. بهخاطر اینکه راجر و جوی جمعاً ۳ تا بچه دارن. الیزابت آخرین بچهشونه و از اونجایی که د تا بچه اولشون پسرن همیشه آرزو داشتن که یه دختر داشته باشن. با به دنیا اومدن الیزابت زندگیشون کاملاً عوض میشه. از همون اول خیلی دوسش داشتن، خیلی بهش توجه میکردن و تبدیل میشه به مرکز خونوادهشون. چیزی که در موردش میگن اینه که از همون اول یه دختر بامزه بود با موهای فرفری که هر کسی که میدیدش عاشقش میشد. در نهایت هم
الیزابت تبدیل میشه به یک خانم مستقل اجتماعی و خوشبرخورد. احتمالاً به خاطر همینم داشته توی بار منهتن کار میکرده. صاحب بار هم حتی اعتقاد داشته که الیزابت بهترین آدم برای این کاره. از همون اول مشتریا دوسش داشتن. ارتباط خیلی خوبی با همه میگرفته. با این حال این یه شغل موقتی براش بوده. الیزابت به تازگی یعنی یه مدت قبل از ناپدید شدنش از دانشگاه فارغ تحصیل شده بوده با مدرک علوم سیاسی آرزوش هم همیشه این بوده که یه روز خبرنگار تلویزیون بشه و داشته برای آرزوش تلاش میکرده یعنی تو این زمان که ناپدید میشه نزدیکترین قدمها
رو داشته برمیداشته فقط یک هفته میشده که برای استخدام توی یک شبکه تلویزیونی درخواست داده بوده و به نظر میومده که باید با درخواستش موافقت کنن چون تمام شرایط لازم رو داشته و میگم این بهترین زمان زندگی الیزابته. داره مستقل زندگی میکنه. خونهشو دوست داشته. تازه ماشین خریده بوده. رابطهش با دوست پسرش خوبه. پدر و مادرش حسابی هواشو دارن. کلی دوست و رفیق داره که باهاشون میتونه خوش بگذرونه. یعنی هیچی کم نداره تو این زمان. و پلیس واقعاً اولش توی این پرونده خوب عمل میکنه. احتمالاً به خاطر اینکه مشخص بوده الیزابت فرار نکرده یا مثلاً
با پای خودش جایی نرفته. میان یه کاروان سیار روبهروی خونهش میذارن. چند تا پلیس هم اونجا مستقر میشن و از مردم میخوان تا هرچی میدونن بیان بگن. هر موقعی از شبانه روز اگر کسی چیزی یادش میومده میتونسته بیاد اونجا. همیشه مأمورها حضور داشتن. اولین نفری که میاد با پلیس صحبت میکنه یکی از دوستای مدرسه الیزابت بوده. این خانم میگه یک روز قبل از ناپدید شدنش الیزابت رو ساعت ۱۰ صبح توی مرکز ورزشهای آبی رینگوود دیده. الیزابت اونجا داشته شنا میکرده توی استخر و تنها هم نبوده. ظاهراً یه مردی کنارش بوده که الیزابت اونو میشناخته. وقتی
از این خانم میخوان تا اون مرده رو براشون توصیف کنه، خانوم میگه یه مرد قدند خوش هیکل ورزشکار بود. خیلی هم خوشهره بود. با پوست برنزه، موهای طلایی مایل به قهوهای و بالای موهاش پرپشتتر از بغلاش بود. متوجه چیز عجیبی هم نمیشهها. صرفاً میگه که الیزابت اونجا بود کنار این مرده و داشتن با هم صحبت میکردن و این خانم تنها کسی نیست که اون روز الیزابت رو توی استخر دیده. یه خانم دیگهای هم میاد و میگه منم اونجا توی استخر بودم ولی چیزی که این میگه خیلی فرق داشته. میگه من الیزابتو با همین مرد با
همین شکل و شمایل دیدم ولی داشتن با هم دعوا میکردن. کاملاً معلوم بود که الیزابت از اونجا بودن این مرده خوشحال نیست و داره باهاش بحث میکنه. بعد از حرفای این یکی خانمه یه مرده میاد. اینم داشته میگفته که من الیزابتو با همین مرد خوشپوش، خوش هیکل، خوشگل دیدم. با این تفاوت که وقتی من دیدمشون دیگه دعوا خیلی جدی شده بود و مرده داشت سر الیزابت داد میزد، داشت فحش میداد. میگه در حدی قضیه بالا گرفته بود و در حدی این مرد داشت به الیزابت حرفای بدی میزد که من به این فکر کردم برم وسط
و یه چیزی بهش بگم. یعنی یه خط زمانی واضح اینجا وجود داره. اولین کسی که این دو نفر رو با هم دیده دیده که اینا صرفاً دارن با هم راه میرن و حالا انگار همدیگه رو میشناسن. کمکم یه بحثی بینشون شکل گرفته. الیزابت انگار راضی نبوده که مرده اونجاست و بعد مرده ناراحت شده از اینکه الیزابت چرا راضی نیست که اون اونجاست. در آخر هم تمام کسایی که این دو نفر رو دیده بودن میگن مرده یه مقدار فحش به الیزابت داد و سرش داد و بیداد کرد. بعد از اونجا رفت. زمانی هم که داشته میرفته
یک نفر دیده که این آقا لنگ میزده. این چیزیه که فقط یه نفر میگه. البته بقیه به همچین چیزی اشاره نکرده بودن. شاید حالا دقت نکردن. تمام این اتفاقات هم داره یک روز قبل از ناپدید شدن الیزابت میفته دیگه. در ادامه چند ساعت بعد از این اتفاقات استخر یکی از همسایهها هم این مرده رو با الیزابت دیده بوده. میگه من توی حیاط خونم داشتم کار انجام میدادم. یهو متوجه شدم صدای جر و بحث و دعوا میاد. نگاه کردم دیدم الیزابت کنار ماشینش وایساده. داره یه سری وسیلهای که احتمالاً خریده رو از ماشین درمیاره. یه مردی
هم کنارشه و داره باهاش بحث میکنه. یه جا این وسطها الیزابت خیلی عصبانی میشه. وسیلهها رو برمیداره میدوئه سمت خونه. ولی اون مرد مشکوک هم دنبالش میره و داخل خونه میشه. وقتی از این همسایحه در مورد ظاهر اون مرد مشکوک میپرسن میگه من درست ندیدمش ولی هیکل ورزشکاری داشت یعنی مشخص بود که از مردای دیگه یه سر و گردن قد بلندتره کاملاًهم چهارشونه بود ولی دیگه ظاهرش حالا اینکه صورتش چه شکلی بود و چی پوشیده بود و اینا رو ندیدم و یادم نمیاد خب کاملاً مشخص این کسی که این همسایه دیده همونیه که توی استخر
هم بوده چون همشون دارن یه چیزو توصیف میکنن یک سری مشخصات رو میگن اینجا کارآگاهها میرن سراغ همکارای الیزابت توی هتل منحتن به خاطر اینکه اونا آخرین کسایی بودن که دیدنش با وجود اسم پرزرق و برقی که داره هتل منهتن یک بار محلی خیلی کوچیکه تمام آدمهایی هم که اونجا رفت و اومد داشتن قشره کارگر بودن مشتریهایی بودن که میومدن کلی مشروب میخوردن و آخر شب هم با حال خراب از اونجا میرفتن بیرون پلیس الان یه خط زمانی داشته دیگه الیزابت قبل از ناپدید شدنش یک روز قبل صبحش رفته استخر بعد از اون خرید کرده
اومده خونه طرفای عصر رفته سر کار و تا شب هم تو همون محل کارش مونده اون روز که میشده عصر سهشنبه ششم دسامبر الیزابت قرار بوده از ساعت ۵ تا ۸ و نیم شب توی بار کار کنه همون طورم که قبلاً گفتم بعد از شیفتش با دوست پسر رئیس اون قرار داشته و اینا میخواستن با هم شام بخورن با این حال وقتی که بار خیلی شلوغ میشه رئیسش ازش میخواد که بیشتر بمونه الیزابتم بخ به خاطر همین زنگ میزنه به جیسون و قرارشون رو کنسل میکنه. یعنی اون قضیه کنسل کردن قرار چیز مشکوکی نبوده. همه
داشتن میگفتن که آره بار شلوغ شد. ما مجبور شدیم الیزابتو نگه داریم. بعد از اون هم ساعت ۱۱ و۴۵ دقیقه الیزابت سوار ماشینش شده. رفته سمت خونه. از اون طرف پلیس مطمئنه که الیزابت سالم به خونه رسیده. چون اومً ماشینش رو الان جلوی در خونه داشتن میدیدن. دوماً یه لباسخوابی الیزابت داشته که همیشه وقتی میخواسته بخوابه میپوشیده و این لباسه الان اونجا نبوده. لباسهایی هم که همه همکاراش داشتن میگفتن آخرین شب توی بارتنش بوده الان توی خونه پیدا میشن. حالا همسایه دیوار به دیوار الیزابت یه خانم جوونی بوده به اسم آندریا. آندریا داشته تو اون
خونه به همراه د تا سگ پودلش زندگی میکرده. اون شب یعنی بامداد چهارشنبه آندریا طرفای ساعت یکرا خواب بوده میگه من با صدای واقباغ سگام از خواب بیدار شدم و خیلی تعجب کردم بهخاطر اینکه سگای من معمولاً آرومن باید یه اتفاق خیلی عجیبی بیفته که یهو اینا بخوان اینجوری سر صدا کنن اونم اون موقع شب وقتی که میدونستن من خوابم واسه همین آندریا بلند میشه از پنجره بیرونو نگاه میکنه و متوجه میشه یه ماشین سفید قدیمی جلوی در ورودی خونه خونه الیزابت پارک شده. آندریا دقیقاً نمیدونسته مدل ماشین چیه. فقط میگه احساس میکنم یه ماشین
اسپورت خیلی قدیمی بود. همون زمانی هم که داشته از پنجره بیرونو نگاه میکرده میفهمه یه سری صدا داره از خونه الیزابت میاد. صداهایی مثل کوبیده شدن. انگار که مثلاً یه نفر داره یه چیزیو محکم به دیوار میکوبه. همین صدا هم احتمالاً باعث شده بوده که سگاش واکنش نشون بدن. بعد از اون البته میگه من رفتم خوابیدم چون به نظرم چیز مهمی نبود با خودم گفتم الیزابت احتمالاً مهمون داره حالا دارن یه کاری انجام میدن یه سرصدایی به وجود اومده و چیز مهمی نیست میگه من آدم فضولی نبودم خیلی پیگیرش نشدم بعد از اون هم حدوداً
ساعت ۷ صبح وقتی که آندریا میخواسته بره سر کار متوجه میشه اون ماشین سفید رنگ دیگه اونجا نیست تنها ماشینی که توی پارکینگ بوده ماشین خود الیزابت بوده اگه حواستون باشه الان قدم به قدم با پلیس داریم داریم یه خط زمانی میسازیم. بعد از چیزایی که آندریا در مورد اتفاقات ساعت حدوداً ۱۲ تا ی و. نیم میگه یه مسئول پخش شیر که داشته از اونجا رد میشده میگه من ساعت ۳ و. نیم شب بود. داشتم از سمت خونه الیزابت رد میشدم. متوجه شدم ماشین خود الیزابت به طرز عجیبی جلوی در خونهش پارک شده. طوری که
انگار یه نفر میخواد یه چیزی رو از داخل خونه بذاره توی صندوق ماشین. این مسئول پخش شیر خب الیزابتو میشناخته و چند باری هم از اونجا رد شده بوده. میدونسته که خودش ماشینش رو اون مدلی پارک نمیکنه. میگه در حدی که کسی اگه میخواست از خونه بیاد بیرون نمیتونست. زمانی که ممورای پلیس اومدن ماشین الیزابت کاملاً عادی توی پارکینگ خونه پارک شده بود. همونجوری که همیشه خودش پارک میکنه. ولی الان این طرف داره میگه ساعت ۳ و. نیم شب ماشین یه تور دیگه بود کلاً. بعد سر کله یه راننده دیگه پیدا میشه. این یکی داشته
میگفته بین ساعت ۳ و۴۵ دقیقه تا و۱۵ دقیقه بامداد چهارشنبه زمانی که داشته از سمت خونه الیزابت رد میشده ماشین الیزابتو یعنی همون مزدای هاچپک قرمزو دیده که داشته به سمت یک جایی میرفته و میگه من توجهم به ماشین جلب شد بهخاطر اینکه سرعتش به طرز غیرعادی پایین بود وقتی که داشتم از بغلش رد میشدم یعنی داشتم سبقت میگرفتم نگاه کردم ببینم کی توی ماشین ه دیدم یه مرد تنهاست. چیزی هم از مشخصات راننده یادش نبوده. یعنی میگه من در اون حد دقت نکردم. فقط دیدم یه مرد بود همین. از اون طرف یه شاهد دیگه
میگه ساعت ۴ و۴۵ دقیقه من جلوی در خونه الیزابت یه ماشین اسپورت سفید رنگ دیدم ولی ماشین خود الیزابت اونجا نبود که خب منطقیه. یه نفر دیگه میگه من ماشینو توی خیابون دیدم در حالی که داشت به سمت یه جایی میرفت. اینجا پلیس به این نتیجه میرسه که خب کسی که یه بلایی سر الیزابت آورده برای جابهجا کردن حالا بدنش یا جسدش از ماشین خودش استفاده کرده. تا الان اینا به این فکر نکرده بودن که ماشین الیزابت میتونه حامل مدرک باشه. ولی الان میان بررسی میکنن داخلش رو حتی لاستیکش و اینا رو و میفهمن که
بله روی صندلی عقبش آثاری از خون پیدا میکنن. همچنین داخل قسمتهای مختلف چرخ و لبه درها خاک و گرد و غبار وجود داشته. این چیزیه که کسی براش توجیهی نداشته. از محل کار الیزابت تا خونهش اصلاً منطقهای نبوده که گلی داشته باشه. تمام مسیرهایی که الیزابت میرفته مسیرهای آسفالت بودن. پس الان پلیس تا حدودی میدونه چه اتفاقی افتاده. فقط باید دنبال اون مردی میگشتن که روز قبل از ناپدید شدن الیزابت باهاش در حال جر و بحث بوده. همچین آدمی رو طبیعتاً باید اطرافیانش بشناسن. اما تمام کسایی که با الیزابت در ارتباط بودن میگن ما چیزی
راجع بهش نمیدونیم. کسی با این مشخصات که مثلاً هیکل ورزشکاری داشته باشه، موهای روشن و قد بلند و خوشهره باشه و اینا توی زندگی الیزابت نبوده. این مشخصات با دوست پسرش یعنی جیسن هم تطابق نداشته. اصلاً با هیچکدوم از مردهایی توی زندگی الیزابت تا به الان تطابق نداشته. با این حال یه نکتهای داشته ذهن پلیس رو خیلی اذیت میکرده و اون هم مربوط به همخونه الیزابته. من تا الان بهتون نگفتم اما الیزابت تنها زندگی نمیکرده. توی اون خونه به همراه همخونهش که یه دختری بوده به اسم جاستینا زندگی میکرده. این دو نفر سالهای سال همدیگه
رو میشناختن. دوستای صمیمی بودن. عضو یک باشگاه رقص بودن اولش و دیگه در نهایت تصمیم میگیرن با هم زندگی کنن. و الان یعنی تو این زمان ناپدید شدن الیزابت جاستینا اونجا نبوده به خاطر اینکه چند وقت قبلش یک مصدومیتی براش به وجود میاد توی یه حادثه اسبسواری مچ پاش میشکنه و برای اینکه یه نفر باشه تا ازش مراقبت کنه و یهکم استراحت کنه رفته بوده خونه دوست پسرش پس زمان اتفاقات الیزابت تنها بوده اما اینو همه نمیدونستن از اونجایی هم که مچ پای جاستینا شکسته بوده و طبیعتاً نمیتونسته رانندگی کنه وقتی که رفته بوده خونه
دوست پسرش ماشینشو نبرده بوده. ماشین جاستینا هنوز توی پارکینگ همون خونه بوده. یعنی از دید کسی که داشته از بیرون نگاه میکرده به نظر میومده شب ناپدید شدنش الیزابت توی خونه تنها نیست. بعیده که یک نفر با قصد آسیب زدن بهش بخواد وارد خونهش بشه در حالی که میدونه یه نفر دیگه هم توی اون خونهست. پس کسی که اون شب وارد اون خونه شده به خوبی میدونسته الیزابت تنهاست و معدود آدمهایی بودن که اینو میدونستن. حتی دوست پسر الیزابت یعنی جیسونم نمیدونسته. در مورد اینکه چطور این آدم وارد خونه شده هم فرضیههای مختلفی هست. اولین
فرضیه اینه که خود الیزابت درو باز کرده باشه به خاطر اینکه طرفو میشناخته. حالا درسته که اون موقع نصف شب بوده الیزابتم میخواسته بخوابه و خیلی خوشایند نبوده براش که یه نفر بیاد پشت در اما اگه بخوایم به این فکر کنیم که طرفو میشناخته خب طبیعتاً درو براش باز کرده فرضیه بعدی اینه که هر کسی این بلا رو سرش آورده از قبل اومده بوده توی خونه چون اون موقع فصل گرم سال بوده الیزابت خیلی وقتا پنجرههای خونه رو باز میذاشته ممکن بوده یه وقتی هم پنجره باز مونده باشه طرف از پنجره بره اومده داخل حالا
یا زمانی که اومده اصلاً الیزابت اونجا نبوده هنوز از سر کارش نرسیده بوده خونه یا اینکه تو خونه بوده و غافلگیر شده و بهتون گفتم وقتی پلیس میاد شروع میکنه به گشتن خونه میفهمه هیچ دستمال کاغذی توی خونه نیست بدتر میفهمن این تنها چیزی نیست که از خونه کم شده کیفدستی الیزابت که اون روز با خودش سر کار برده بوده به علاوه ملافه روی تختش هم الان توی خونه نبودن نبودن اون ملافه البته خیلی نشونه بدیه نسبت به بقیه نشونهها به خاطر اینکه الان پلیس داشته به این فکر میکرده کسی که یه بلایی سر الیزابتا
برده جسدش رو لای اون ملافه گذاشته و بعد با خودش از خونه برده بیرون. خب تا الانم به این فکر کرده بودن که الیزابت دیگه زنده نیست ولی الان داشتن مطمئنتر میشدن. حالا که همه چیزو در مورد صحنه جرم میدونیم باید بریم سراغ مظنونین پلیس که واقعاً کم هم نبودن توی این پرونده. اولین مظنون یکی از همکارای الیزابته. یه آقایی به اسم بروس سیمسن. بروس یکی از نگهبانهای هتل منحتنه و اونجوری که همه داشتن میگفتن یه علاقه بیمارگونهای به الیزابت داشته. عملاً نسبت بهش وسواس پیدا کرده بوده. حتی همسر سابق بروس به خاطر همین وسواس
و این علاقه عجیب غریبش به الیزابت ازش جدا شده بوده. بروس هم هر جا میشسته میگفته اون جدایی اصلاً برام مهم نیست و من الان میخوام با الیزابت ازدواج کنم. این در حالیه که اصلاً هیچ قرار و مدار درست حسابی بینشون نبوده و هر باری هم که بروس میومده با الیزابت صحبت کنه اون اصلاً جدی نمیگرفته و اینجوری نبوده که بروس بیاد درست حسابی ابراز علاقه کنه یا مثلاً بخواد خیلی دورور الیزابت بچرخه یه جوری باشه که قشنگ باشه این علاقهش اصلاً اینجوری نبوده کاملاً چندش و بیمارگونه و پرچم قرمز داشته رفتار میکرده و همه
هم متوجه این میشدن که اصلاً قصدش انگار جدی نیست صرفاً میخواد ازی ت کنه شب سهشنبه ششم دسامبر هم بروس سیمسون توی همون هتل منهتن حضور داشته اما نه به عنوان کارمند به عنوان مشتری کلاً روزایی که شیفتش نبوده هم میومده اونجا یه مشروبی میخورده یه لبی تر میکرده و آخر شب از اونجا میرفته بیرون ۲ روز بعد از اینکه تحقیقات پلیس در مورد ناپدید شدن الیزابت شروع میشه و همه داشتن میگفتن بروس رفتاراش خیلی عجیب بود خود بروس داوطلبانه میاد به اداره پلیس رینگوود و خودش رو معرفی میکنه وقتی ازش ش راجع به رفتارهاش
و راجع به شب ششم دسامبر میپرسن میگه من اصلاً اون شب تنها نبودم سهشنبه شب همراه همخونم که یه خانمیه اونجا بودم از زمانی که از همسرم جدا شدم دارم با یه همخونهای زندگی میکنم اون شبم با هم توی بار بودیم و وقتی هم که برگشتیم خونه من دیگه بیرون نرفتم با این حال اما بروز تبدیل میشه به مظنون اصلی پرونده و مهمترین مضنونی که الان داشتن خیلی جدی بررسیش میکنن دلیلشون هم این بوده که دیگه الان پرونده الیزابت پرونده افراد گمشده نیست. قتله. با وجود اطلاعاتی که الان داشتن اصلاً نمیتونستن به زنده پیدا کردن
الیزابت فکر کنن. همه شواهد داشته نشون میداده که اون به قتل رسیده و حالا الان که میدونستن به قتل رسیده باید به این فکر میکردن جسدش کجاست. درسته که یه مضنون درست و حسابی دارن ولی تا زمانی که جسد نباشه نمیتونن چیزیو ثابت کنن. میان اون گلیی که زیر ماشین الیزابت پیدا شده بوده رو بررسی میکنن. میفهمن میتونه مال د تا منطقه باشه. اولی یه منطقه بوده به اسم کینگلیک. یه جایی که جنگل و زمینای کشاورزی زیادی داشته ورودی یکی از پارکهای ملی بزرگ اون منطقه هم به حساب میومده. دومی هم یه مکانی بوده به
اسم سیلوان اگه درست تلفظش کنم. یه منطقه کشاورزی حدود ۲۵ کیلومتری شرق رینگ بود. این منطقه یه مخزن آب بزرگ هم داشته و جنگلهای اوکالیپتوس هم اطرافش رو گرفته بودن. پلیس اینا رو میفهمه اما گشتن این د تا منطقه کار راحتی نیست. همون طور که گفتم یکیش ورودی یه پارک ملیه و اون پارک ملی وسعت زیادی داشته. پس با مکان به جایی نمیرسن. ولی اینجا یه اتفاقی میفته. بروز سیمسونو که یادتونه تنها مظنون پرونده تا به اینجا کسیه که پلیس توی خونهش شنود گذاشته بوده و الان متوجه میشن توی تاریخ هفم دسامبر بروس با یه
نفر تلفنی صحبت کرده و بهش گفته نگران نباش من به پلیس راجع به اون شب نگفتم این حرف خیلی مهمیه به خاطر اینکه مشخصاً بروس سیمپسن داشته یه چیزی رو اون شب از پلیس مخفی میکرده یعنی یه اتفاقی افتاده یه جایی رفته یا یه کسی رو دیده وقتی که میر سراغش بروس میگه که راستش اون شب بعد از اینکه من با همخونم برگشتم خونه و همخونم رفت خوابید زدم بیرون به خاطر اینکه میخواستم مواد بخرم و اون کسی هم که داشتم پشت تلفن باهاش صحبت میکردم مواد فروشم بری بود. دلیل اینم که من تا الان
راجع به رفتن به خونه بری چیزی بهتون نگفتم اینه که نمیخواستم لوش بدم. نمیخواستم شما بفهمین که اون توی خونهش مثلاً مواد میفروشه. همچین کارایی داره میکنه و داشتم در واقع از اون محافظت میکردم. پشت تلفن هم در مورد همین بهش اطمینان دادم. پلیس اینجا میره سراغ بری و واقعاً بری یک موادفروشی بوده و داشته میگفته اون شب ناپدید شدن الیزابت یعنی ششم دسامبر بروس اومده پیشش و ازش ماریژوانا خریده. اصلاً رفتار غیرعادی هم نداشته بهشم گفته دارم میرم خونه تا ماریجوانامو بکشم. یعنی میخواسته بره همون موقع خونه اون مواد رو مصرف کنه. هم خونه
بروس یعنی جنی هم همه این حرفا رو تأیید میکنه. یعنی میگه اون شب من و بروس با هم رفته بودیم بار بعدش برگشتیم خونه من رفتم خوابیدم اما نصف شب بود که با بوی ماریجوانا از خواب بیدار شدم و فهمیدم که حالا احتمالاً بروس نصف شب رفته بیرون خرید کرده اومده خونه داره مصرف میکنه حتی میگه من دلم خواست بیدار شدم د تا پاک ازش گرفتم و با وجود همه این اتفاقاتی که برای بروس داشته اون شب میافتاده بعیده همون کسی باشه که اون بلا رو سر الیزابتا برده ولی بازم پلیس ولش نمیکنه همچین چنان
داشتن روش کار میکردن تا زمانی که پای یه مضنون دیگه میاد وسط و این مظنون جدید یه آقایی بوده به اسم شین باند در واقع این آقای شین باند رو یکی از مشتریهای دائمی همون بار هتل منحتن به پلیس معرفی کرده بوده اون آقا ادعا کرده که شین از مشتریهای همیشگی هتل منحتنه یه خودروی کوپه سفید قدیمی هم داره سابقه خشونت علیه زنانم داشته یه چیز خیلی مهم در مورد شین هم اینه که به خاطر خاطر یه آسیب ورزشی موقع راه رفتن میلنگیده. اگه یادتون باشه یکی از کسایی که تو استخر الیزابت رو دیده بود
گفته بود کسی که داشت باهاش دعوا میکرد میلنگید و الان پلیسا میدوان سمت شین باند. شین به مأمورای پلیس میگه من یادم نمیاد ششم و هفتم دسامبر کجا بودم اما چیزی که ازش مطمئنم اینه که توی هتل منه نبودم. میگه من روزای شنبه توی فصل فوتبال میرم اونجا و از اونجایی که اون موقع فصل فوتبال چند ماه قبل تموم شده بود من یه مدتی میشد که به اونجا سر نزده بودم. همچنین میگه من الیزابت رو شاید موقع کار کردن اونجا دیده باشم ولی تا حالا باهاش حرف نزدم. اصلاً اونو نمیشناختم. علاقهای بهش نداشتم. اون استخری
که شما دارین میگین هم من اصلاً نرفتم. من بهخاطر مشکل ورزشی که برام پیش اومد اون آسیبی که دیدم استخر و همچین جاهای ورزشی اصلاً نمیرفتم و درسته که این آدم ورزشکاره هیکل درشتی داشته هم بلند بوده و تا حدودی با توصیفاتی که همه کرده بودن از قاتل میخونده ولی شین روی صورتش یه عالمه جای جوش عمیق و مشخص داشته که حالا توی عکسا هم شاید بتونین ببینین و این ویژگی بوده که هیچکدوم از شاهدا بهش اشاره نمیکنن تقریباً تمام شاهدها میگفتن کسی که با الیزابت دیدن یه آدم خیلی خوش قیافه بود. پلیس داشته فکر
میکرده اگر یه نفر شهین باندو ببینه اولین چیزی که ازش به خاطرش میسپره همین جای لک و جوشاییه که روی صورتشه و خب هیچکس به این اشاره نکرده بوده. رنگ موهاش هم رنگ موهایی نبوده که شاهدا میگفتن. حتی مدل موهاش همون طوری نبوده توی اون زمان. دقیقاً به خاطر همینم بوده که شینو میذارن کنار. چون اصلاً منطقی نبوده کار اون باشه. از طرفی اصلاً مدرکی علیهش نداشتن. با خط خوردن شین هم یکی از کارآگاهها میاد یه لیست درست میکنه از تمام آدمهایی که میدونستن اون زمان الیزابت توی خونه تنهائه و این آدما زیاد نبودن. اون
لیسته هم خیلی دقیق نبوده. با این حال یکی از آدمهای توی این لیست یه پسر ۱۹ سالهست به اسم اندرو کرامپ. اندروکرامپ در واقع برادر همخونه الیزابت یعنی جاستیناه و خب جزو معدود آدمهایی بوده که میدونسته اون موقع خواهرش تو اون خونه نیست رفته پیش دوست پسرش و طبیعتاً الیزابت تنهاست. تو صحبتهایی هم که تا اینجا با جاستینا یعنی خواهر اندرو کرده بودن جاستینا بهشون گفته بوده که برادرم داره با پدر و مادرم توی یه خونه زندگی میکنه. خیلی هم خونه من نمیاد. الان اما وقتی پلیس سراغ اندرو رو میگیره متوجه میشن اندرو به همراه
یکی از دوستاش خیلی ناگهانی ۱۰ روز بعد از ناپدید شدن الیزابت به کوینزند نقل مکان کرده. یعنی دقیقاً توی تاریخ هدهم دسامبر اندرو به خونوادهش گفته من دیگه نمیخوام با شما زندگی کنم و میخوام مستقل بشم. تا قبل از اونم اصلاً هیچی بهشون نگفته بوده. البته اندرو مضنون پلیس نیست. صرفاً میخواستن باهاش صحبت کنن ببینن چی میدونه. به کسی گفته بوده الیزابت توی اون زمان تنهاست و خواهرش اونجا نیست. اینا رو میخواستن بپرسن. بالاخره هم پیداش میکنن اینجوری نبوده که فرار کرده باشه. وقتی اندرو میاد پیش پلیس بهشون میگه من خیلی الیزابتو نمیشناختم. اولین و
آخرین باری که دیدمش ۲ هفته قبل از ناپدید شدنش بود و من رفته بودم به جاستینا خواهرم سر بزنم. از اونجایی که زمانی که رسیدم جاستینا خونه نبود الیزابت درو برای من باز کرد تا من بتونم از تلفن و سرویس بهداشتی استفاده کنم بعد از اونم که دیگه کارم تموم شد چون خواهرم نبود اومدم بیرون اینطور که میگفته اصلاً خیلی با الیزابت همکلام هم نشده صرفاً از روی مهربونی اون درو براش باز کرده و اینم رفته کارشو انجام داده اومده پلیسم که میبینه با اندرو به جایی نمیرسه و این اصلاً خیلی چیزی نمیدونه و ربطی
به ماجرا نداره میگن که خب اوکی اوکی ما حالا سؤامونو ازت کردیم تو میتونی بری و دقیقاً زمانی که اندرو داشته میرفته یهو برمیگرده و یه چیز دیگه میگه میگه که من قبلاً خونه خواهرم یعنی همون خونه الیزابت و جاستینا رفتما اینجوری نبوده که نرفته باشم اونجا فقط دفعههای قبلی که رفتم به اون خونه الیزابت اونجا نبوده مثلاً یه بار رفتم میخواستم ماشین خواهرم رو بردارم و ماشین الیزابت مزاحم بود از اونجایی هم که خودش خونه نبود من رفتم سوئیچو برداشتم ماشین ماشینشو جابهجا کردم که بتونم حالا ماشین جاستینا رو بیارم بیرون کاراآگاه هم میگه
که خب اوکی حالا این که دیگه اصلاً به پرونده ربطی نداره وقتی الیزابت اونجا نبوده و تو اونجا بودی اصلاً برای ما مهم نیست تو میتونی بری اندرو هم میگه حالا من تا اینجا اومدم گفتم هرچی میدونمو بهتون بگم دیگه بعدشم خداحافظی میکنه و اونجا میره سراغ زندگیش توی کوینزلند و این آدم تقریباً میشده جزو آخرین آدمهایی که پلیس میشناسه تا باهاشون صحبت کنه از اینجا به بعد دیگه اصلاً نمیدونن ن باید چیکار کنن حالا نه که همه اینا برای جوی و راجر یعنی پدر و مادر الیزابت کافی نبوده یه اتفاق دیگه هم این وسط
میفته اواخر دسامبر یه نامه به جوی و راجر میرسه و توی این نامه نوشته بوده که الیزابت شغل رویایی مورد نظرش توی اون شبکه تلویزیونی رو گرفته در واقع اینجوری بوده که اونا نمیدونستن الیزابت ناپدید شده و داشتن میگفتن تو استخدام شدی میتونی بیای سر کار این همون شغلیه که الیزابت سالها به خاطرش درس خونده کلی تلاش کرده، کلی خوشحال بوده و میتونسته زندگیش رو کاملاً زیر و رو کنه. بعد از دریافت این نامه جوی و راجر انگار که داغ دلشون واقعاً تازه شده بوده، میافتن به جون پلیس. داشتن میگفتنین همه مدت گذشته شما هیچ
سر نخی ندارین. شما نه تنها دنبال زندهش نگشتین بلکه دنبال جسدش هم نمیگردین و به جز صحبت کردن با یک سری آدم هیچ کار دیگهای تا الان نکردین که واقعاًهم راست میگفتن. همین فشارهای جوی و راجر باعث میشه که پلیس بالاخره یه کاری کنه ولی خب این کاری که میکنن خیلی به نفع پرونده نبوده. اینا میان ۱۰۰ ه۰۰ دلار جایزه تعیین میکنن برای هر کسی که بتونه یه اطلاعاتی از قاتل الیزابت بهشون بده. تا قبل از اینکه این جایزه رو تعیین کنن تمام کسایی که اومده بودن اطلاعات داده بودن واقعاً اطلاعات درست دادن. یعنی مثلاً
یه نفر گفته بود که من ماشین دیدم، یه نفر گفته بود من صدا شنیدم و همه اینا چیزایی بود که بعداً پلیس خودشم مطمئن شد. ولی بعد از اینکه این جایزه رو تعیین میکنن داشتن سر نخهای الکی میگرفتن. مثلاً چندین خانم با پلیس تماس میگیرن و همه داشتن میگفتن ما با یه مردی تو ارتباط بودیم. یه روز دعوامون شد و اون بهمون گفت که من همون بلایی رو سرت میارم که سر الیزابت آوردم. هر کدومم که بررسی میکردن به هیچ جا نمیرسیدن. حتی یه بار یه نفر زنگ میزنه میگه جسد الیزابت رو توی چاه یک
معدن انداختن. اینا میرن چاه و با چه بدبختیای میگردن اما هیچی پیدا نمیکنن. این سر نخهای به دردنخور و این حرفا، حدیثها و شایعهها سر پلیسو تا آگست به سال ۱۹۹ گرم میکنه. یعنی ۵ سال داشته از گم شدن الیزابت میگذشته. توی این مدت جوی و راجر یعنی پدر و مادر الیزابت انقدر تحت فشار بودن که جوی رفته بوده یه دونه کیسه بکس خریده بوده وسط خونه آویزون کرده و انقدر به این کیسه بکسه بد مشت میزده و انقدر خودش رو درگیرش کرده که سه تا از انگشتاش شکسته اینو فقط بهتون گفتم که بدونین چقدر
روی جوی و راجر فشار بوده توی این قضیه چیزی هم که این پرونده رو خیلی خاص میکنه اینه که تلاشهای جوی و راجر باعث میشه تو تمام این سالها ها پرونده بسته نشه سرد نشه با اینکه هیچی پیدا نکرده بودن اما این به این معنی نیست که کاری نمیکردن از زمان گم شدن الیزابت حتی یک روز هم نبوده که کارآگاهها روی پروندهش کار نکنن و تازه تو سال ۲۰۶ بوده که دستگیری اولیشون رو انجام میدن یعنی تا الان کلی مظنون داشتن اما بالاخره یه نفرو دستگیر میکنن و اون یه نفر شین باند بوده قضیه از
این قراره که تو سال ۲۰۶ وقتی میفهمن من هیچ کاری نتونستم تا الان برای پرونده بکنن و خیلی هزینه کردن نمیشه همینجوری ولش کرد میان جایزهای که گذاشته بودن همون جایزهای که از همون اول واسشون بدبختی آورد رو از ۱۰۰ هزار دلار به ۱ میلیون دلار افزایش میدن این پول به حدی زیاده که واقعاً ممکنه هر کسی به خاطر به دست آوردنش بیاد دروغ بگه و همین اتفاقم میفته از بین این آدمها یه سریشون هم بودن که از روند پرونده خبر داشتن یعنی میدونستن که یک زمانی پلیس به یک فردی به اسم شین باند مشکوک
بوده. از بین این آدمها باز یه سریشون خود شین باند رو هم شخصاً میشناختن و تو این تماسها ۶ نفر داشتن میگفتن که دقیقاً زمان ناپدید شدن الیزابت شینباند رو که کاملاً خونی بوده دیدن. یعنی اینجوری نبوده که همشونم دیده باشنشا. مثلاً داشتن میگفتن ما شنیدیم. یه نفرشون که همخونه خود شین بوده میگه من شینو دیدم که اون شب خونی برگشت خونه یه نفر دیگه از این همخونهه شنیده بوده همینوری هی این ۶ نفر داشتن راجع به خون صحبت میکردن و از بین این ۶ نفر یکیشونم میگه خونهشونم خونی بود یعنی خونهای که شین و
همخونهش توش زندگی میکردن هم تو شب ناپدید شدن الیزابت در و دیوارش خونی بوده پلیسم که میبینه اینجوریه یعنی میبینه ۶ نفر زنگ زدن این حرفو میزنن خودشونم که یه زمانی به شین شک داشتن میرن سراغش. خود شینباند داشته میگفته من بیماری سرع دارم و اون شب یه تشنجی بهم دست داد. این تشنج باعث شد زبونم رو گاز بگیرم. وقتی که از اتاقم اومدم بیرون همخونه من در حالی که یه ذره خونی بود زبونم منو دید. از اونجایی هم که این همخونه من کلاً اعتیاد داره و هوش و حواس درست حسابی نداره بعداً وقتی که
راجع به پرونده الیزابت شنیده و فهمیده من یکی از مظنونین بودم همه جا پر کرده که من اون شب خونی بودم و خون داشته از سر و صورتم میچکیده و دیوارا خونی بوده و این حرفا الانم که شما این جایزه رو گذاشتین خب طبیعتاً زنگ زده و این حرفا رو تکرار کرده چرا نزنه بحث ۱ میلیون دلار پوله حتی پلیس متوجه میشه تو همین زمان که شین از کارت بیمه درمانیش ۲ روز بعد از ناپدید شدن الیزابت استفاده کرده. حالا میرن پیگیری میکنن نمیفهمن چرا استفاده کرده بوده ولی خودش این داشته میگفته خب من سر
دارم. اون شبم تشنج کردم بعد از اون رفتم دکتر تا یه سری دارو بگیرم. ولی برداشت پلیس از این قضیه چی بوده؟ از اونجایی که شین توی کوینزلند رفته بوده دکتر داشتن میگفتن این یه فراره. دقیقاً ۲ روز بعد از ناپدید شدن الیزابت این آدم توی کوینزلند از بیمه درمانیش استفاده کرده پس یعنی از شهر خودشون فرار کرده بوده خلاصه اینا بوده که دست به دست هم میدن پلیس علاقهش به شیند بیشتر بشه و در نهایت دستگیرش کنه بعد از اینکه دستگیرش میکنن یه خانمی به اسم میشل که یکی از دوستای قدیمی شینباند بوده میاد
و یه سری اطلاعات دیگه به پلیس میده میشل میگه من با الیزابت دوست بودم و یه شب رفته بودم بار الیزابت شروع کرد به تعریف کردن اینکه شین داره منو اذیت میکنه میخواد با من دوست شه منم ازش خوشم نمیاد میشلم میگه من به الیزابت گفتم که خب همینو بهش بگو یه بار برای همیشه بهش بگو من ازت خوشم نمیاد ۱۰۰ سالم بگذره نمیخوام با تو باشم الیزابت هم اینطوری بوده که ا من خودم نمیدونستم میتونم همچین چیزی بگم باشه بهش میگم و بعد از اون میشل میگه زمانی که این اتفاقات برای الیزابت افتاد و
ناپدید شد من مطمئنم که این کار شین بوده ولی خودمو مقصر میدونستم چون من کسی بودم که به الیزابت گفتم با شین تند رفتار کنه واسه همینم تا الان نیومدم چیزی بگم چون عذاب وجدان داشتم اصلاً مدیونین که فکر کنین میشل چشمی به اون جایزه داشته و خلاصه خیلی سرتونو درد نمیارم آدمهای زیادی بودن که میان علیه شین شهادت میدن ولی شهادتشون صرفاً یه سری حرف بوده یعنی هیچ مدرک درست حسابی نداشتن حتی خودشون برای اونجا بودنشون توی اون زمان مدرکی نداشتن. مثلاً یه نفر میومده میگفته من میدونم شین شب اتفاقات توی بار منهتن بوده.
بعد این آدمی که خودش میومده اینو میگفته خودش معلوم نیست که واقعاً اونجا بوده یا نه که شینو دیده باشه یا ندیده باشه. بعدتر توی اپریل سال ۲۰۱ اولین دادگاه شین برگزار میشه و توی این دادگاه خانواده الیزابت یعنی جوی و راجر داشتن به این فکر میکردن که الان شین میاد و جای جسدو میگه دیگه مثلاً میتونن بعد این همه سال جسد دخترشون رو پیدا کنن اما شین توی دادگاه ادعای بیگناهی میکنه دادستان توی دادگاه میاد میگه با وجود اینکه جسدی پیدا نشده فراتر از هر شک منطقی روشنه که الیزابت به قتل رسیده. شین هم
فردیه که نسبت به الیزابت وسواس پیدا کرده بوده. همون مردیه که روز قتلش کنار استخر و بعد از اون جلوی خونه باهاش در حال جر و بحث بوده. یه ماشین اسپورت سفید هم که داره. پس ۱۰ کسی که یه بلایی سر الیزابت آورده شین بانده. طبیعتاً وکلای شین میان همه این حرفا رو رد میکنن به خاطر اینکه هیچ مدرک فیزیکی وجود نداشته. هیچ مدرک مستقیمی وجود نداره. هیچ مدرک غیرمستقیمی هم نیست. وکلا میان یه ویدیو از اولین بازجویی شین میذارن توی دادگاه و توی این ویدیو تو این بازجویی خود کسی که داشته باشه این صحبت
میکرده بهش میگه که مشخصات تو با مشخصات قاتل اصلاً یکی نیست. با این وجود دادستان میگفته کسی که توی استخر با الیزابت بوده همون شینبانده که این حرف اصلاً نمیتونه درست باشه. کلاً دادگاهش جالبه. وکلا داشتن خودشونو میکشتن که ثابت کنن شین آدم خوشقیافهای نیست و نمیتونه اون آدمی باشه که همه داشتن میگفتن. در آخر هم وکیل شینباند حرفش رو اینجوری تموم میکنه. من نمیخوام بگم کی قاتله به خاطر اینکه نمیدونم. فقط میخوام بهتون نشون بدم همون نوع پرونده غیرمستقیمی که علیه شین ساخته شده میتونه علیه تکتک آدمها توی استرالیا هم ساخته بشه. وقتی که
دادگاه تموم میشه نوبت این بوده که هیئت منصفه برن مشورت کنن و درسته که کسی توقعش رو نداشته خیلی زود به نتیجه برسن. با این حال بیشتر از اون چیزی که همه فکر میکردن طول میکشه. ۸ روز بعد رأی نهایی رو اعلام میکنن و رأی نهایی از نظرشون این بوده که شینباند بیگناهه. بعد از اینم که این رأی رو اعلام میکنن شینباند آزاد میشه و معمولاً وقتی یه همچین اتفاقی میفته یعنی یه نفر رو بدون مدرک میارن دادگاهی میکنن و طرف تبرع میشه تا زمانی که یک مدرک فیزیکی واقعی دیگه پیدا نکنن نمیتونن دوباره دستگیرش
کنن اگه تو آمریکا بود که کلاً دیگه نمیتونستن متهمش کنن و یه چیزی که در مورد شین باند هست اینه که این آدم آدم خوبی نیست سوابق کیفری زیادی هم داشته خشونت علیه زنان هم چندین بار انجام داده بوده ولی با این حال توی این پرونده بیگناهه. با وجود بیگناهیش چند سال توی زندان میمونه. کلی وکیل گرفته بوده. کلی خرج میکنه. اذیت میشه از لحاظ روحی. با این وجود کسی راجع بهش صحبت نمیکنه. یعنی شینباند رو خیلی جزو این آدمهایی که یه مدت دستگیر میشن و بیگناهیشون ثابت میشه و همه خیلی نگرانشونن حساب نمیکنن. ولی
خب به هر حال الان پلیس خوشحال بوده چون داشتن میگفتن ما دیگه یه دستگیری انجام دادیم یه دادگاه هم که راه انداختیم درسته به هیچ جایی نرسید اما ما کارمونو انجام دادیم یعنی دیگه تمام تلاشی که میتونستیمو کردیم باز این تلاشهای جوی و راجر بوده که پلیس رو تو سال ۲۰۱۷ متقاعد میکنه که یه مقدار دیگه دنبال قاتل بگردن یعنی آخرین تلاشهاشون رو هم بکنن واقعیت اینه که از همون اول پلیس دی انی قاتل رو داشته اینا تونسته بودن روی فرمون ماشین الیزابت و روی دستگیره درش چند تا اثر انگشت پیدا کنن وقتی که اونا
آزمایش کرده بودن فهمیده بودن یکی از این اثر انگشتها متعلق به خود الیزابت نیست از اونجایی هم که نصف و یه جورایی با اثر انگشت خود الیزابت قاطی شده نمیتونن ازش استفاده کنن تا ۱۰۰ بفهمن قاتل کیه ولی به احتمال خیلی زیاد میتونن چندین مظنون رو باهاش حذف کنن. تا سال ۲۰۱۷ از چندین نفر دی انی و اثر انگشت گرفته بودن. با این نمونه مطابقت داده بودن. از اون بروز که اولین مظنونشون بود بدتر از چینبان چندین نفری که به دلایل مختلف همینجوری دستگیرشون میکردن حتی دوست پسر الیزابت ولی به جایی نمیرسن. یعنی اون نسبه
اثر انگشت و اون دی انی محدودی که تونسته بودن پیدا کنن ۱۰۰ بیربط به همه این آدمها بوده. تو سال ۲۰۱۷ گفتم یه کارآگاه جدید میاد و شروع میکنه دوباره روی پرونده کار کردن و این آخرین بار بوده دیگه واقعاً میخواستن همه چیو بررسی کنن و دیگه پرونده رو ببندن. این کارآگاهها هم مثل اینکه آدم خیلی معروفی بوده و یه جمله خیلی معروف هم داره اونم اینه که سر نخ اصلی همیشه تو دل خود پرونده است. فقط کسی نگاهش نکرده. میاد شروع میکنه تمام مصاحبهها رو نگاه کردن. تمام حرفا رو دوباره بررسی کردن. کوچیکترین چیزی
که کسی زنگ زده بوده و گفته بوده رو دوباره گوش میکنه و بررسی میکنه و میخونه. بین همه این حرفا میرسه به یک حرفی که خیلی غیر ضروری به نظر میومده. انقدر بیاهمیت که اصلاً کسی بهش توجه نکرده بوده. اونم یک جمله از اندرو کرامپ بوده. یعنی برادر جاستینا همخونه الیزابت. اندرو کرامپ یه بار به کارآگاه پرونده گفته بوده که من میخواستم ماشین خواهرم رو ببرم. ماشین الیزابت مانع شده بود. بهخاطر همین من سوئیچو برداشتم تو ماشین الیزابت نشستم جابهجاش کردم. این کارآگاهه میاد بررسی میکنه پارکینگ خونه الیزابت رو و میبینه این پارکینگ به اندازه
سه تا ماشین جا داشته. طوری هم جای ماشینها قرار داشته که اصلاً نمیتونسته یک ماشین مانع یه ماشین دیگه بشه. یعنی اینجوری نبوده که اینا بتونن پشت هم پارک کنن. باید بغل هم پارک میکردن و انقدر فضا بزرگ بودا که اصلاً کاری به هم نداشتن. همون اوایل تمام شاهدهایی که زنگ میزدن به پلیس داشتن میگفتن مثلاً ما یه ماشین سفید اونجا دیدیم. یه ماشین قرمزم دیدیم که مال الیزابت بود. هیچکس به ماشین جاستینا اشاره نمیکرده. دلیلش اینه که جاپارک جاستینا خیلی با جای پارک الیزابت فاصله داشته و اصلاً دلیلی نداشته کسی اونو ببینه. یعنی از
دید هم حتی دور بوده. این کارآگاهه میره با خود جاستینا صحبت میکنه و جاستینا هم بهشون میگه نه اصلاً تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده بود که مثلاً برادر من بیاد بخواد ماشین دوست منو جابهجا کنه. مثلاً چه کاریه؟ خب خودم جابهجا میکردم یا خود الیزابت میومد. یعنی جاستینا کاملاً حرف برادرش رو میبره زیر سؤال و خب نمیدونسته چرا دارن ازش این سؤالو میپرسن. صرفاً میگه نه. و خب این در نگاه اول چیز مهمی نیست ولی کارآگاه میذارتش بغل بقیه مدارک. اینا میدونستن که قاتل الیزابت وارد ماشینش شده و اصلاً جسد رو با ماشین خود الیزابت
جابهجا کرده. طبیعتاً این آدم میدونسته که اثر انگشتش روی ماشین مونده. شاید وقت کافی برای تمیز کردن ماشینو نداشته یا اینکه یادش رفته. واسه همینم با پلیس که صحبت کرده بهشون گفته من یه زمان تو ماشین الیزابت نشستم. این حرفو به خاطر این زده که اگر اثر انگشتی پیدا شد بتونه اینجوری توجیهش کنه بگه من که بهتون گفتم حتی اندرو یه بار به مأمورهای پلیس گفته بود که من اومدم تو خونه خواهرم دیدم جاستینا خواهرم اونجا نیست زنگو زدم الیزابت درو باز کرد بهم اجازه داد که از سرویس بهداشتی و تلفن خونه استفاده کنم اینم
دروغ بوده هم جاستینا هم پدر و مادر خود اندرو داشتن میگفتن اصلاً همچین اتفاقی نیفتاده یعنی اون زمانی که اندرو داره میگه من رفتم و الیزابت منو راه داد واقعیتش این بوده که الیزابت راهش نداده توی خونه فقط درو باز کرده بهش گفته جاستینا اینجا نیست بعدشم خداحافظی کرده الان کارآگاه داشته به این فکر میکرده که خب ما میدونیم کلی دستمال کاغذی و وسایل از سرویس بهداشتی خونه الیزابت کم شده پس اندرو میخواسته اثر انگشتش توی اونجا رو هم اگر مونده باشه توجیه کنه و این تمام مدارک علیه اندرو نیست نیست. ما میدونیم که بعد
از ناپدید شدن الیزابت اندرو به کوینزلند مهاجرت کرده. یه جورایی نقل مکان کرده. میرن پیگیری میکنن میفهمن همراه یکی از دوستاش به اسم فرنک بوده. اون داشته بهشون میگفته زمانی که ما داشتیم میرفتیم سمت کوینز لند حرکتمون اندرو به من گفت که باید بره یه جایی و یک چاهی رو پر کنه. اون موقع اندرو لولهکش بوده و این برای دوستش چیز عجیبی به نظر نمیومده. ۴۵ دقیقه کار اندرو طول میکشه بعد دوباره برمیگرده پیش فرنک. اینا با همدیگه راهی کوینزلند میشن و این قضیه تموم میشه ولی الان کارآگاه پرونده میره و از رئیس اون زمان
اندرو سؤال میکنه. رئیسم میگه من یادم نمیاد که حالا چه کسی و چه زمانی سر چه چاهی فرستادم. ولی چیزی که میدونم تو این زمانی که شما دارین میگین اندرو دیگه برای ما کار نمیکرده. یعنی اصلاً اندرو کلاً یه زمان محدودی داشته کار میکرده و بعد یه آسیبی دیده بوده دیگه نتونسته بوده کار کنه. حالا واقعاً معلوم نیست که توی اون ۴۵ دقیقه اندرو کجا رفته ولی مهمش اینه که تو اون زمان داشته به همه اطرافیانش دروغ میگفته. اینجا کارآگاه میگه خب اون زمان اندرو لوله کشی نمیکرده حالا برم ببینم شغلش چی بوده. میفهمه که
از سال ۱۹۹۲ اندرو به خاطر یه آسیب دیدگی توی محل کار تحت پوشش بیمه بوده. میاد میبینه این آسیب دیدی چی بوده؟ میبینه رو پای راستشه و میفهمه که تو اون زمان یعنی بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ اندروید تحت درمان بوده و پاش لنگ میزده. واقعاً این مورد عجیبیه توی این پرونده چون یکی از شاهدها گفته بود کسی که با الیزابت حرف میزده و حالا با هم دعوا میکردن لنگ میزد. تو این پرونده هم د تا مضنون جدی هست. یکیشون شینبانده، یکیش همین اندروکرامپه. هر دوشون رنگ میزنن ولی حالا چیزی که برای پلیس مهمه اینه
که مطمئن این باند این کارو نکرده پس فقط میمونه اندرو این یه مدرک دیگهست ولی بازم مدرک علیه این آدم وجود داره که پلیس توی تمام این سالها بهش توجه نکرده مثلاً یک بار تو سال ۱۹۹۵ یکی از دوستای اندرو میاد به پلیس میگه اندرو یه حرف عجیب بهش زده گفته بوده زمان به قتل رسیدن الیزابت من توی آپارتمان بودم و تمام اتفاقاتی که براش افتاده رو دیدم. بعد هم میگه من میدونم جسد الیزابت کجاست و این حرفو چندین بار تو سالهای مختلف این آدم زده بوده و حالا تو این پرونده به ما ثابت شد
که خیلی به این حرفا نمیشه اعتماد کرد. در مورد اندرو اما مدرک نسبتاً فیزیکی هم وجود داره. تو سال ۱۹۹۴ ۲ هفته قبل از ناپدید شدن الیزابت اندرو رفته بوده به همون منطقه و از یکی از ساکنین اون منطقه دزدی کرده بوده. کسی که توی اون خونه داشته زندگی میکرده یه خانم تنها بوده و اندرو زمانی رفته توی خونه که میدونسته اون خانم اونجاست. یعنی میدونسته یه نفر توی خونهست. مثل اینکه یه سری وسیله از توی خونه برداشته، توی جیبش گذاشته و بعد وایساده بالاسر تخت خانمی که داشته توی اون خونه زندگی میکرده و انقدر
نگاهش کرده تا طرف بالاخره بیدار شده. اندرو وقتی این خانم بیدار شده از خواب از اونجا رفته ولی خب بعداً خانمه اومده شکایت کرده ازش و دلیل اینکه پلیس اصلاً این شکایتو پیگیری نمیکنه و ربطش نمیده به پرونده الیزابت اینه که اندرو بهشون گفته بوده ۲ هفته قبل از ناپدید شدن الیزابت یعنی دقیقاً توی اون زمان همون جاها بوده رفته خواهرش رو ببینه و پلیس اینجوری بوده که حالا این احتمالاً اومده خونه خواهرش دیده خواهرش نیست با خودش گفته بذار برم یه دزدیای بکنم کنم و درسته باید برای اون دزدی مجازات بشه اما این کارش
به پرونده الیزابت ربط نداره یه سر نخ دیگه که این هم کاملاً فیزیکی محسوب میشه و یه سر نخست و حسابیه اینه که همین زمانی که الان دوباره دارن دنبال اندرو میگردن و دارن ازش مدرک جمع میکنن دوست دخترش تو سال ۱۹۹۵ میاد جلو و یه کیف به پلیس میده میگه من این کیفو توی ماشین اندرو پیدا کردم یه روز داشتیم با هم یه جایی میرفتیم. من دیدم اینم توی ماشینشه. برداشتم گفتم چقدر خوشگله. اونم گفت مال تو. همون موقع هم میگه این کیفه کهنه بود ولی من دیگه نپرسیدم مال کیه و از کجا آوردی.
فکر کردم حالا مالدری خواهری کسیشه. کیف چرم دقیقاً همون چیزی بوده که از خونه الیزابت کم شده بود زمان قتلش. یعنی یکی از چیزایی بود که میدونستن قاتل با خودش برده. با وجود همه این شواهدی که بهتون گفتم و همه این حرفها هنوز دی انی اندروکرامپ رو اینا آزمایش نکرده بودن و این کارو تا سال ۲۰۲۳ انجام نمیدن. تو سال ۲۰۲۳ پدر الیزابت یعنی راجر ممبری از دنیا میره. مرگش خیلی دردناک بوده. یعنی همه داشتن میگفتن بدون اینکه بدونه چه اتفاقی برای دخترش افتاده از دنیا رفته و اینجا بالاخره دادگاه موافقت میکنه بیان دی اندروکرامپ
رو با اون دی انی که از قاتل دارن و توی ماشین پیدا کردن آزمایش کنن. وقتی که آزمایش میکنن نمونه یکی میشه ولی این مطابقت قطعی نبوده. یعنی میان اعلام میکنن احتمال اینکه دی انی متعلق به اندرو باشه ۲۳۰۰ برابر بیشتر از هر فرد دیگهایه. یعنی الان میتونستن مطمئن باشن که این کار اندرو بوده ولی نمیتونستن باهاش دادگاهو قانع کنن. دلیلش همینه که یه وقتایی نمونه دی ان یا اثر انگشت یک جایی پیدا میشه که با نمونههای دیگه قاطی میشه. همون طورم که اولش بهتون گفتم این نمونه رو جایی پیدا کرده بودن که دی انی
الیزابت هم اونجا وجود داشته و شاید اصلاً نمونه دی انی چندین نفر دیگه که توی اون ماشین نشسته بودن اونجا بوده. اینا همه با هم قاطی شدن و جدا کردن پروفایلها امکانپذیر نبوده که بتونن تکتک بررسی کنن. البته این دلیلی نیست که سراغ اندرو نمیرن به خاطرش. دلیل اصلیی که میذارن اندرو آزادانه برای خودش زندگی کنه این بوده که اون دیگه سلامت کاملش رو نداره و همین الانشم توی بیمارستان اعصاب و روان بستری بوده. تشخیص داده میشه که اندروی ۴۹ ساله تو سال ۲۰۲۳ توانایی و سلامت عقل کافی برای قرار گرفتن تو جایگاه دادگاه رو
نداره. خب این خیلی مسخرهست بهخاطر اینکه اندرو ممکنه یک روزی از اون بیمارستان اعصاب و روان بالاخره بیاد بیرون و درسته که صلاحیت حالا قرار گرفتن توی دادگاهو نداره ولی ممکنه صلاحیت انجام دادن یه قتل دیگه رو داشته باشه. با این حال چهارشنبه دوم جولای سال ۲۰۲۵ یک جلسه نهایی برای پرونده الیزابت تشکیل میدن به خاطر مشکلاتی که اندرو کرامپ داشته همون به خاطر مریضی اعصاب و روانش و اینا نمیارنش توی این جلسه در کل هم جلسه رو برای اینکه پرونده رو ببندن تشکیل داده بودن یعنی برای اینکه تصمیم نهایی بگیرن نبوده برای این نبوده
که بگن قاتل کیه و بگن که مثلاً میخوان دستگیرش کنن صرفاً میخواستن یه جوری بخوان خانواده الیزابت اعلام کنن که دیگه نمیخوان کاری انجام بدن. توی این دادگاه قاضی کین اعلام میکنه که الیزابت ممبری هفتم دسامبر سال ۱۹۹۴ توی واحد مسکونی خودش به قتل رسیده. علت مرگش همچنان نامشخصه و فراتر از این نتیجه هیچ نظر دیگهای ندارند. در ادامه هم میگه خانواده ممبری بهویژه مادر الیزابت و پیش از درگذشتش پدر الیزابت طی ۳۰ سال گذشته در جریان تحقیقات جنایی محاکمه کیفری و دو تحقیق رسمی بازپرسی در دو رنج غیرقابل تصوری رو تحمل کردن بدون اینکه
پاسخی دریافت کرده باشن و ما دیگه نمیخوایم بهش ادامه بدیم. ما متأسفیم که نمیتونیم پایانی که خانواده ممبری انتظار داشتن براشون فراهم کنیم. اما شواهد موجود از هیچ نتیجهای غیر از نتیجهای که گرفتم حمایت نمیکنه. در مورد اندروکرامپ هم ایشون صلاحیت و وضعیت جسمی مناسب برای بازپرسی و برای قرار گرفتن توی دادگاه رو نداره. از طرفی مدارک علیهشون کافی نیست. پس قرار نیست که هیچوقت دستگیر بشه. چکیده این حرف اینه که اندرو کرام هیچوقت محاکمه نمیشه و اندرو نزدیکترین آدم به اون آدمیه که شاهدها تا اینجای کار توصیف کرده بودن. همون آدم قد بلند چهارشونه
خوش قیافهای که همه داشتن میگفتن. ما عکس درست و حسابی از اندرو نداریم و نمیتونم دقیقاً بهتون نشون بدم و بگم که ببینین چقدر به اون توصیفات شبیهه. یه دونه عکسی که ازش داریم به نظر میاد که شبیه باشه. حتی بالای موهاش از پایین موهاش پرپشتتره از بغلای موهاش. ولی خب چیزی که مهمه، چیزی که ما رو مطمئن میکنه اندرو همون آدمه اینه که کارآگاههایی که تا اونجا باهاش صحبت کرده بودن یعنی تو زمانی که حالا داشتن ازش بازجویی میکردن همشون به این قضیه اشاره کردن که اندرو شبیهترین آدم به توصیفاته. اندرو کسی بوده که
یک بار ۲و هفته قبل از ناپدید شدن الیزابت رفته اونجا در حالی که احتمالاً میدونسته خواهرش اونجا نیست و میخواسته فقط الیزابتو ببینه اونم درو براش باز نکرده با این حال همه جا چو انداخته که من وارد خونه شدم و از سرویس بهداشتی و نمیدونم تلفن و از ماشین الیزابت استفاده کردم باز اندرو تنها کسی بوده که میدونسته الیزابت اون شب تنها توی خونهست اندرو کسیه که ۱۰ روز بعد از ناپدید شدن الیزابت عملاً از اون اون شهر رفته به همه راجع به اینکه داره چیکار میکنه دروغ گفته. کسیه که پاش لنگ میزده. دقیقاً همون
چیزی که شاهدها دیده بودن و میگفتن. سابقه ورود شبانه به خونه یک زن تنها رو داشته و دی انیش هم در نهایت با دی انی قاتل یکی شده. تقریباً همه مطمئنن که این آدم هیچوقت سوار ماشین الیزابت برای جابهجا کردن ماشین نشده. پس اگر دی انیش اونجاست ۱۰۰ برای جابهجایی جسد ازش استفاده کرده. پلیس هم همه اینا رو میدونه ولی چون ۳۰ سال بعد ازش مطمئن میشه و تازه به این فکر میکنه که همه چیزایی که میدونه چقدر میتونن به درد بخورن دیگه واقعاً برای پیگیری کردنش دیر بوده و توی این پرونده انقدر دور خودشون
پیچیده بودن که دیگه نمیخواستن بیشتر کاری انجام بدن. مهمترین چیز اینه که هیچوقت جسد الیزابت پیدا نمیشه و اینکه الان اندرو کرامپ دچار زوال عقل شده و کلاً عقلشو از دست داده بدیش اینه که نمیتونه بگه جسدو کجا گذاشته حداقل اگه میتونست اینو بگه و بعد دستگیر نمیشد باز یه چیزی حالا جدایه از بحث پرونده توی کامنتها از من خواسته بودین که بهتون فیلم معرفی کنم واقعیتش اینه که من همیشه دوست داشتم فیلمای خوبی که میبینمو بهتون معرفی کنم و این کارو تقریباً آخر ویدیوها میکردم الانم اما خیلی فیلم خوبی ندیدم که بتونم معرفیش کنم
و یکی دو تا فیلمی هم که دیدم انقدر معروفن که مطمئنم خودتون اونا رو تماشا کردین. مثلاً یکی از این فیلمهایی که دیدم و خوب بود و خیلی هم معروفه ایپکسه. من فرض بر اینه که همتون دیدینش چون خیلی سر صدا کرده ولی اگه ندیدین حتماً تماشاش کنین بهخاطر اینکه میدونم مخصوصاً شما که دنبال پروندههای جنایی هستین خوشتون میاد. نمیتونم خیلی راجع بهش صحبت کنم. خیلی فیلم اسپویل پذیریه ولی تنها چیزی که میتونم بهتون بگم اینه که مطمئنم خوشتون میاد. اگه ندیدین و نتونستین دانلودش کنین خودم تو چنل تلگرام براتون میذارم. همین در آخر ممنون
که تا اینجای این ویدیو با من بودین. نظراتتون رو در موردش بهم بگین و تا یه ویدیوی دیگه خداحافظ.