بچهها اول میخوام یک خوش آمد به بچههای کنکوری بگم بهخاطر اینکه چند هفته نبودید و من متوجه شدم احتمالاً به خاطر کنکور نیستید امیدوارم کنکورتونو خوب داده باشید و حتی اگر نتیجه دلخواهتونو نگرفتید اصلاً به خودتون استرس ندید همیشه یک سال دیگه هست من خودم یک سال پشت کنکور موندم به خاطر همین دنیا به آخر نرسیده خلاصه خسته نباشید بچهها پرونده امروز در مورد تقریباً میشه گفت یک قاتل سریالیه که با تمام پروندههای قاتلهای سریالی و مجرمهای سریالی که تا اینجا کاور کردم فرق فرق میکنه به خاطر اینکه برعکس اون ویدیوها ما آخر پرونده متوجه
میشیم این آدم کیه و از اول ویدیو تقریباً به ترتیب جرائم و قتلهایی که داره مرتکب میشه پیش میریم و به ترتیبی که پلیس دارن مدارک و این قتلها و جرمها رو پیدا میکنن ما هم داریم میریم جلو و آخر ویدیو مشخص میشه تمام این مدارکی که حین ویدیو در موردشون صحبت کردیم چرا حائض اهمیته و در نهایت توی دادگاه دادستان قراره با این مدارکی که تو طول ویدیو بهتون گفتم دقیقاً چیکار کار کنن و چه کیسی ارائه بدن. به خاطر همین پرونده امروز به سلولهای خاکستری زیادی نیاز داره. یه مقداری باید دقت بکنید بهش.
ولی آخر ویدیو پیاف میکنه تمام دقتاتون بهخاطر اینکه متوجه میشید تمام جزئیات ریزی که حین ویدیو داشتم بهشون اشاره میکردم در نهایت قراره به کار پلیس بیاد و تو روند تحقیقات بهشون کمک بکنه. خلاصه پرونده امروز واقعاً با تمام پروندههایی که تا الان کاور کردم فرق میکنه ولی تا آخر ویدیو همراه من باشید. به من اعتماد بکنید چونکه تایمتون قرار نیست تلف بشه. در این قسمت از مریجین ریپورتس میخوایم در مورد پرونده کرن اسدری صحبت کنیم. من مرجانم ملقب به مری جین و امروز میخوام یک پرونده جنایی رو کامل کامل براتون بازگو کنم. متأسفانه کرن
اسلری تنها قربانی نیستش که ما تو این پرونده قراره در موردش صحبت بکنیم. ولی از اونجایی که متأسفانه تعداد قربانیها زیاده من این پرونده رو با اسم کرن شروع کردم به خاطر اینکه نمیتونستم اسم همشونو بگم و از طرفی هم دلم نمیخواست اسم قاتلو بگم ولی در هر حال ما قراره پرونده امروز رو با داستان کرن ان سلری صحبت کنیم و پرونده امروز تو پالم بیچ کونتی فلوریدا اتفاق میفته ولی قبل از اینکه در مورد اتفاقاتی که در نهایت توی پام بیچ کونتی توی فلوریدا میفته قراره بریم به بروکلین توی نیویورک تو سال ۱۹۶۰ تو
سال ۱۹۶۰ یوجی جین و کرلن توی بروکلین نیویورک با همدیگه ازدواج میکنن و تشکیل خانواده میدن. اون موقع یوجین توی هتل کار میکرده و تو اوقات فراغتش هواپیما سواری میکرده. یعنی خودش پشت این هواپیماها میشسته و میروندتشون. از اونور کرن هم سابقه تحصیلیش توی رشتههای بیزنس و اینجور چیزا بوده و جفتشون به شدت آدمهای سختکشی بودن. همون سالی که ازدواج میکنن بچه اولشون یوجین جونیر به دنیا میاد. پسر اولشون بعدش دوباره باردار میشن و بچه دومشونم قرار بوده پسر باشه ولی متأسفانه این بچه هز زودتر از زمان مو به دنیا میاد و بعد توی بیمارستان
جونشو از دست میده و این ضربه خیلی بزرگی به یوجین و کرالن جوان بوده بهخاطر اینکه اینا فکر میکردن همه چی قراره توی زندگیشون خیلی خوب پیش بره و آدمای سختگوشی هم بودن و از این خانوادههای معمولی بودن که اصلاً فکر نمیکردن خیلی اتفاقات بدی قراره در انتظارشون باشه بهخاطر همین از دست دادن دومین بچهشون خیلی براشون سخت تموم میشه ولی این خانواده میخواستن ادامه بدن و نمیخواستن اجازه بدن که این غمها از پا دربیارتشون. مخصوصاً یوجین با غم از دست دادن عزیزانش تا اینجا خیلی دست و پنجه نرم کرده بوده به خاطر اینکه وقتی
۶ سالش بوده مادرشو از دست داده بوده و بعد پدرشو توی ۱۳ سالگی از دست داده بوده و الان که پسر دومش رو هم از دست داده بوده احساس میکرده توی این سن این همه غم عزیز دیدن دیگه زیادی براش سنگینه و یوجین و کرلن ۹ سال بعد از از دست دادن بچههای دومشون برای به دنیا آوردن یک بچه دیگه صبر میکنن و اینجوری میشه که بعد از ۹ سال تو ۱۸ سپتامبر سال ۱۹۶۹ دخترش شون کرن ان سلری به دنیا میاد. وقتی کرن یک سالش بوده خانواده از نیویورک نقل مکان میکنن به فلوریدا و
یه خونه خیلی بامزه خوشگل خونه میخرن. میدونید توی نیویورک مثلاً خونهها خیلی کوچیکتره، آپارتمانیتره ولی توی فلوریدا مخصوصاً توی حاشیههای فلوریدا و جایی که الان خانواده سدری داشتن زندگی میکردن مردم میتونستن خونههای بزرگتری بگیرن. دیدید مثلاً توی ایران بهشون میگیم خونههای ویلایی یه همچین خونهای بوده. صخر داشته، بزرگتر بوده و خانواده سلری احساس میکردن این خونه برای بزرگ کردن بچهها و گسترش دادن خانوادهشون خونه مناسبتریه. وقتی کرن یک سالش بوده، خانواده به این خونه جدید نقل مکان میکنن و ۴ سال بعد یه دختر دیگه به دنیا میارن به اسم دبی. حالا بیاید یهکم در مورد
خود کرن صحبت کنیم. کرن از بچگی از این بچههای خیلی خیلی مهربون و خیلی پر انرژی و اوتگوینگ بوده. به شدت دختر اجتماعی بوده. همچنین کرن خیلی به فعالیتهای فیزیکی علاقه داشته. از بچگی سافتبال و ژیمناستیک کار میکرده و تو تمام رشتههای فیزیکی و ورزشی خوب عمل میکرده. الان خانواده اسداری خیلی موفقتر شدن. یوجین صاحب بیزینس خودشه. کرالین هم توی همون شرکت کار میکنه. خونه خریدن و احساس میکنن که زندگیشون بالاخره روی قلت افتاده. همون طور که بهتون گفتم کرن الان یک خواهر کوچیکتر داره به اسم دبی و این دو تا خیلی با همدیگه صمیمین
ولی بعضی وقتا هم با همدیگه دعوا میکنن. اونم به خاطر اینکه دبی همه کارای کرن رو تقلید میکرده بهخاطر اینکه از نظرش خواهر بزرگترش بهترین و کاملترین دختر دنیا بوده و خیلی اعتماد به نفس کرن رو تحسین میکرده. بهخاطر همین بعضی وقتا برای اینکه بیشتر شبیه کرن بشه اشتباهی کارهای کرن رو تقلید میکرده و کرن اصابش خورد میشده با دوید دعوا میکرده ولی بعد ۲ ساعت بعد دوباره با همدیگه دوستای صمیمی بودن. متأسفانه وقتی کرن میرسه کلاس هشتم به خاطر آسیبی که زانوش دیده بوده کرن مجبور میشه ژیمناستیک رو بذاره کنار و ژیمناستیک یکی از
ورزشهای مورد علاقه کرن بوده ولی کرن نمیخواسته از دنیای کلاً ورزش کنار بیفته به خاطر همین میره برای تیم چیرلیدینگ مدرسهای که توش درس میخونده آدیشن میده قبول میشه و بعدش شروع میکنه حتی بیشتر از قبل ورزش کردن و الان حتی داشته وزن هم بلند میکرده و کرن به عنوان یک چیر لیدر توی اون مدرسه خیلی محبوب هم بوده الان در حال حاضر کرن و دبی تنها بچههایین که توی خونه زندگی میکنن و برادر بزرگترشون یوجین جونیر الان به ارتش دریایی آمریکا پیوسته و فلوریدا رو کلاً ترک کرده و روتین زندگی خانواده اسلدری اینجوریه که
پدر مادرشون جفتشون میرن سر کار د تا دختر نوجوون دارن و کرولن به عنوان یک مادر شاغل داشته ۲۴ ساعتش رو برای بچههاش میذاشته همیشه داشته بچهها رو میرسونده مدرسه میرفته دنبالشون آخر هفتهها بچهها و دوستاشونو با همدیگه میبرده پاساژ که خرید بکنن بچرخن و کلاً همه جوره داشتن زندگی رو هندل میکردن. یعنی تمام جوانب زندگی رو زندگی شاقلی، زندگی پدر و مادری و خیلی خوب داشتن به همه چی میرسیدن واقعاً. حالا مدرسهای که اون موقع بچهها توش درس میخوندن یک پروگرمی گذاشته بودن که بچهها میرفتن اونجا ثبت نام میکردن، یک سری کلاس برمیداشتن و
بعد از سمت مدرسهشون به خانوادههایی که دنبال بیبیتر بودن معرفی میشدن. کرن میره توی این پروگرام ثبت نام میکنه بهخاطر اینکه یکی از دوستاش اخیراً فلوریدا رو ترک کرده بوده و رفته بوده یه جای دیگه و کرن میخواسته به زودی بره دوستشو ببینه و برای خریدن بلیت رفت و برگشتش و هزینه سفرش نیاز داشته پول جمع بکنه به خاطر همین به این شغل بیبی سیتری که مدرسه براشون گذاشته بوده خیلی به چشم خریدار نگاه میکرده و کرنت بیبیتر خیلی خوبی بوده به خاطر اینکه خواهر کوچیکترش دبی رو عملاً بزرگ کرده بوده همیشه داشته توی درس
و مشقااش بهش کمک میکرده و از این آدمایی بوده که ذاتاً مهربونن و میتونن با بچههای کوچیکتر از خودشون کنار بیان و جدا از اون کرن فقط نظارت نمیکرده وقتی برای کسی بیبی سیت میکرده. با بچهها بازی میکرده ازشون سؤال میپرسیده. میدونید از این روحیههای مهربون داشته که بچهها خیلی از کرن خوششون میومده و جدا از اون کرن بلد بوده موهای بچهها رو بافت فرانسوی بزنه و این کرن رو بین بچههای شهر خیلی محبوب کرده بوده. بهخاطر اینکه اگر کرن بیبیترشون بوده موهای بچهها رو میبافته و همه بچهها دلشون میخواسته که کرن موهاشونو ببافه. دقیقاً
به قول مامانم فکر میکردن یه آرایشگر شخصی دارن. میدونید الان کرن ۱۴ سالشه یه دختر بزرگتر به حساب میاد و این دختر بچههای کوچولو خیلی خوششون میاد که یه دختر مثلاً توی این سن و سال بیاد باهاشون بازی کنه ماهاشونو ببافه مثلاً اینجوری باشه که وای چقدر خوشگل شدی. همون طور که بهتون گفتم کرن خیلی هم توی ورزش خوب بوده. اینجا میره توی تیم شنای مدرسهشون ثبتنام میکنه و شروع میکنه شیرجه زدن دایور بوده و از همون اول متوجه میشن که الان توی دایو کردن خیلی خوبه و از اونجایی که سابقه ژیمناستیک داشته از بقیه
بچهها بهترم بوده خلاصه ۲۴ ساعته داره ورزش میکنه داره کار میکنه داره پول جمع میکنه و واقعاً دختریه خیلی دختریه به حدی توی شنا خوب بوده که حتی داشتن برای بورسیه کالج هم روش حساب میکردن ولی کرن میخواسته برای آیندهش یا یک رشتهای در زمینه ینه زیبایی بخونه یا تدریس به کودکان به خاطر اینکه توی ارتباط با کودکان خیلی خوب بوده و خانواده اسلری عملاً توی یک حباب خوشحالی الان داشتن زندگی میکردن آخرین غمی که این خانواده تجربه کرده بودن از دست دادن پسر دومشون بوده الان سالها از اون قضیه میگذشته و خانواده احساس میکردن
هیچ چیزی دیگه از اینجا به بعد نمیتونه ناراحتشون کنه ولی متأسفانه این حباب خوشحالی قرار بوده به زودی از بین بره و نه تنها خانواده اسلدری بلکه کل اون کامیونیتی رو از اون زندگی رویایی که داشتن به زور بیرون بیاره و با حقیقت روبهرو کنه. میرسیم به پنجشنبه ۲۲ مارچ سال ۱۹۸۴. الان کرن ۱۴ سالشه و اون روز از مدرسه میاد خونه به داداش زنگ میزنه یکم با همدیگه صحبت میکنن و بعد میره توی اتاق پذیرایی میشینه کنار پدرش و باباشم صحبت میکنه. بهخاطر اینکه خانواده اسداری خیلی با همدیگه صمیمین و کرن هفته خیلی سختی
رو توی مدرسه پشت سر گذاشته بوده بهخاطر اینکه واقعاً آدم مشغولیه. همش داره فعالیتهای مختلف انجام میده و دلش میخواسته آخر هفته رو با دوستش مارگرت بگذرونه. ولی فردای اون روز یعنی شنبه شب کرن کار بیبیتری یک خانواده رو قبول کرده بوده. بهخاطر همین به مارگت دوستش زنگ میزنه و اینجوریه که ببین من خیلی خستم. حتی یه دلم میگه کار فردا رو کنسل کن. ولی از طرفی اگر بخوام پول جمع بکنم باید کارمو جدی بگیرم و باید انجامش بدم. چه بخوام چه نخوام. تنها چیزی که داشته رو راضی میکرده که این یک روز سخت رو
هم پشت سر بذاره و کار بکنه و بعدش میتونه استراحت بکنه. یک بازی بیسبال بوده که بابای مارگرت برای مارگرتو دوست داشت که یکیشونم کرن باشه بلیت گرفته بوده و گفته بوده که یکشنبه میبرمتون بازی رو ببینید. به خاطر همین مارگرت اینطوری بوده که ببین اشکال نداره فردا برو کار بیبی تریتو انجام بده. ما روز بعدش میتونیم کل روز رو با همدیگه بگذرونیم. میرسیم به شنبه ۲۴ مارچ سال ۱۹۸۴ روزی که شبش کرن برنامه بیبی سیتری برای یک خانواده توی همون محله داشته ولی قبل از اون کرلن مامان کرن کرن و یکی از دوستاشو با
دبی و اینا سوار ماشین میکنه میبرتشون پاساژ دخترا اون روز خیلی خوشحال بودن و کرن بیشتر از همیشه خوشحال بوده بهخاطر اینکه اخیراً سیم دندوناشو درآورده بوده و الان میتونسته هر چیزی که میخواد بخوره و به عنوان کسی که سیم دندون داشته واقعاً این مسئله مهمه و من توی ۱۴ سالگی سیم نداشتم. نه من بین ۱۸ تا ۲۲ س۳ سالگی سیم دندون داشتم و اون موقع اینطوری بودم که من الان توی پیک زیباییمم چرا باید سیم دندون داشته باشم و خیلی ضایع و مسخرهست؟ حالا اگر کسی سیم دندون داره ضایع و مسخره نیستا برای خودم
اینطوری بودم که کاش تو سن پایینتر گذاشته بودم بهخاطر اینکه تو دانشگاه سیم دندون داشتن و از دو طرف دندون کشیده باشی یه ذره ظاهر عجیب غریبیه ولی جدا از اون تایم مدت زمانی واقعاً نمیتونی خوراکی مورد علاقهتو بخوری و فقطم این نیستش که وای فلان چیز میچسبه به سیم دندونم نه موقعی که سیم دندون داری دندونات لغو میشه خیلی از چیزا رو اصلاً نمیتونی بجویی به خاطر اینکه فکت دیگه زور نداره و اگر بخوای یه چیز خیلی سفت گرفت به جایی امکان شکستن دندونت هست. من همیشه خواب ریختن دندون میدیدم و الان کرن میتونسته
آدامس بخوره. میتونسته تافی بخوره شکلاتهایی که اینجوری به دندون میچسبن و سفتن و کرن یک دختر ۱۴ ساله تو سال ۱۹۸۴ه. آدامس خیلی دوره تاریخی نداره ولی اون موقع اگر مثلاً فیلما و عکسا م نگاه بکنید همه دارن آدامس میخورن و انگار ترند اون موقع بوده و کرن خیلی خوشحال بوده که الان میتونه آدامس بگیره. طرفای غروب کرولن کرن رو سوار ماشین میکنه و میبره میرسونه خونه خانواده هلم. خانوادهای که کرن قرار بوده اون شب بچههاشون رو بیبی سیت بکنه. همونطوری که توی عکسی روی صفحه میتونید ببینید خونه خانواده هلم یکم شبیه این خونههای ویلایی
خیلی خصوصیه. این خونه نزدیک ساحل بوده و اون موقع این خونهها رو با فاصله از هم میساختن و دور تا دورشون دار و درخت و اینجور چیزا بوده. مثلاً جلوشونم پر بوته جقه و اینا بوده و بعد میرسیده به ساحل و این به خاطر این بوده که به این خونهها یک ظاهر خصوصی و پرایوت بده و خانوادهها احساس بکنن توی یه کامیونیتی مثلاً نگهبانی شده دارن زندگی میکنن در صورتی که صرفاً از لحاظ ظاهرین شکلی ساخته شده بوده و در عمل گیتد کامیونیتی نبوده که بگم اوکی مثلاً یه مکان خصوصی شخصی بستهست و که هیچکس
نمیتونه واردش بشه حالا خانواده هلم د تا دختر داشتن کثرترین ۳ ساله و جنیفر ۷ ساله و کرن ۱۴ ساله اون شب قرار بوده این دو نفر رو بیبی سیت بکنه تا پدر و مادرشون بتونن برن سر قرار دیت نایت داشتن و داشتن سعی میکردن ازدواجشون رو هیجانانگیز نگه دارن و کرن تا اینجا ۵ بار برای این خانواده بیبی سیت کرده بوده و اینا خیلی از کرن خوششون میومده خلاصه کرالین ساعت و نیم کرن رو میرسونه جلو در خونه خانواده هلم و کرن بهش میگه که منتظرم نمون بعد از اینکه کارم تموم بشه خود خانواده
منو برمیگردونن قرارشون این شکلی بوده پدر مادر کرن میبردن کرنو میرسوندن و بعد خانواده هلم کرنو برمیگردوندن وقتی کرن میرسه پدر و مادر کترین و جنیفر هنوز خونه بودن و با کرن یهکم صحبت میکنن و اینجورین که اوکی کلید داری شماره ما رو داری اگر چیزی شد بهمون زنگ بزن و همچنین در و قفل نگه دار و بعد خونه رو ترک میکنن میرن سر قرارشون و کرن میمونه با کترین و جنیفر اون شب به این سه نفر خیلی خوش میگذره کرن موهاشونو میبافه با همدیگه فیلم نگاه میکنن بازی میکنن به خاطر اینکه کرن این بچهها
رو میشناخته و بیبیتر مورد علاقهشون بوده. ساعت ۹ و نیم کرن جنیفر و کترین رو میخوابونه و در اتاقشونو باز میذاره به خاطر اینکه همیشه قرار بوده در اتاق بچهها باز باشه و اگر بیدار شدن و چیزی نیاز داشتن یا اگر خواستن کرنو صدا بکنن توی اتاق گیر نکنن. بعدش کرن برمیگرده توی اتاق پذیرایی میشینه روی مب تلویزیونو روشن میکنه یه مقداری تلویزیون تماشا میکنه و بعد زنگ میزنه به دوستش مارگرت تا برای بازی بیسبال فردا یهکم برنامه بچینن ببینن دقیقاً میخوان چیکار کنن. بعد از مارگرت کرن زنگ میزنه به دوستش پم که پم هم
اون شب داشته برای یک خانواده دیگه توی همون خیابون فکر میکنم بیبی سیت میکرده. بعدش کرن به پم میگه من میخوام برم برای خودم خوراکی بردارم بعداً دوباره باهات تماس میگیرم و اینجا تماسش رو قطع میکنه ولی کرن دیگه هیچوقت به پم زنگ نمیزنه. اون شب به جز مارگرت و پم کرن ۴ بار هم به مامان خودش زنگ زده بوده و آخرین تماسش به مامان خودش ساعت ۱۰ شب بوده که توی اون تماس کرن به مامانش گفته بوده چند ساعت دیگه میرسه خونه به خاطر اینکه دیت نایت خانواده هلم قرار بوده به زودی تموم بشه
طرفای نیمه شب خانواده حلم برمیگردن خونه و لحظهای که ماشینشون میرسه جلو در خونه متوجه میشن که اینجا یک اتفاقات عجیبی افتاده به خاطر اینکه خونه کاملاً خالی بوده از بیرون حتی یک چرا چراغ روشن هم به چشم نمیخورده. حتی به نظر میومده تلویزیون هم خاموشه و این برای خانواده حلم خیلی عجیب بوده بهخاطر اینکه خب کرن بیداره طبیعتاً تو خونه داره فعالیت میکنه چرا خونه از بیرون تاریک تاریکه؟ خلاصه از همون لحظهای که این دو نفر از ماشین پیاده میشن احساس میکردن که اینجا یک اتفاق بدی افتاده و لحظهای که دستگیره در رو میچرخونن
متوجه میشن ترسهاشون ریشه در واقعیت داره بهخاطر اینکه در از داخل قفل نشده بوده و کرن همیشه درو از داخل قفل میکرده. اینا درو باز میکنن میرن داخل خونه تاریک بوده هیچ صدایی توی خونه نمیومده و اینا شروع میکنن کر صدا کردن ولی کرن جواب نمیداده برقا رو روشن میکنن و یهکم دورور خونه رو نگاه میکنن ولی لحظهای که چشمشون میفته با آشپزخونه متوجه میشن که اینجا اتفاق خیلی خیلی بدی افتاده به خاطر اینکه وسط آشپزخونه یک عالمه خون جمع شده بوده و بعد وقتی دنبال این خونو میگیرن متوجه میشن خون تا اتاق خوابها ادامه
داره یعنی روی زمین کشیده شده و بعد رسیده به اتاق خوابها. ۲ تا اتاق خواب خانواده کنار هم بودن. فکر میکنم ته راه رو. یکی از اتاق خوابا برای دخترا بوده و یکیشون برای پدر مادرشون بوده و اینا از همون آشپزخونه به سمت اتاق خوابا نگاه میکنن. همون جایی که مسیر خون رفته بوده رسیده بوده بهشون و متوجه میشن از اینجایی که هستن نمیتونن چیزی ببینن بهخاطر اینکه راهرو تاریک بوده. و الان این خانواده نمیدونن چه اتفاقی توی خونهشون افتاده. میدونن که یه نفر اینجا آسیب دیده بهخاطر اینکه اون میزانخونی که اونجا جمع شده بوده
در حد بریدن انگشت نیست. الان دیگه میدونستن که اینجا یه نفر آسیب دیده ولی نمیدونستن کی. نمیدونستن آیا هر سه نفرشون یک بلایی سرشون اومده؟ فقط یه نفر یک بلایی سرش اومده و الان اینطوری بودن که اوکی ما از کجا بدونیم کسی که این کار رو کرده الان داخل خونه نیست و یک خطر بیشتر خودمون رو تهدید نمیکنه. بهخاطر همین الان بین این دو راهی موندن که بریم جلو نریم جلو به پلیس زنگ بزنیم از خونه بریم بیرون و در نهایت تصمیم میگیرن همون طوری آروم و بیسر و صدا خونه رو ترک کنن و برن
بیرون با پلیس تماس بگیرن تا اگر طرف هنوز توی خونهست بتونن دستگیرش بکنن بهخاطر اینکه اینا هیچ ایدهای نداشتن اینجا چه اتفاقی افتاده و تو تمام اون مدت که اینا منتظر بودن پلیس برسه نمیدونستن برای بچههاشون چه اتفاقی افتاده و دختراشون ۳ و۷ ساله بودن و اینا فقط میتونستن دعا بکنن که حداقل حال بچههاشون خوب باشه. وقتی پلیس میرسن میبینن که این زوج بیرون خونه وایسادن دارن گریه میکنن. حالشون بده. همش دارن به پلیس میگن که دخترامون و بیبیترشون داخل خونن. خواهش میکنیم این خونه رو بگردید ببینید چه اتفاقی براشون افتاده و پلیسا اینطورین که
اوکی ما بهتون خبر میدیم که داخل خونه چه خبر بوده. اینا میرن داخل و اول میرن به اتاق خواب دخترا سر میزنن و در اتاقشون بسته بوده. همونطور که بهتون گفتم هم پدر و مادرشون هم کرن وقتی بچهها رو بیبی سیت میکرده در اتاق خواب دخترا رو باز میذاشتن بهخاطر اینکه یکیشون فقط ۳ سالش بوده و نمیخواستن اینا توی اتاقشون زندانی بشن ولی اون شب در اتاقشون بسته بوده و پلیسها فقط میتونستن آرزو کنن که حال این دو نفر خوب باشه خلاصه پلیسا میرن پشت در اتاق خوابشون آروم درو باز میکنن و نمیدونستن قراره با
چه صحنهای روبهرو بشن و برخلاف چیزی که پلیس انتظار داشتن بعد از اینکه وارد اتاق خواب میشن میبینن جنیفر و کترین رین خوابیدن و به نظر میومده که حالشون خوبه هیچ اثری از جراحات فیزیکی روی بدنشون دیده نمیشده و خیلی عادی داشتن نفس میکشیدن و پلیس اینطوری بودن که چقدر عجیب ولی چقدر خوب که حال این دو نفر خوبه پلیس میرن دخترا رو بغل میکنن تا از خونه ببرنشون بیرون و دقت کنید که هنوز هم نمیدونن کسی که این حمام خون رو توی خونه راه انداخته هنوز توی خونهست یا نه بهخاطر همین آروم داشتن دخترا
رو بغل میکردن تا از خونه ببرنشون بیرون لحظهای که پلیس اینا رو بغل میکنن جفتشون از خواب بیدار میشن و خیلی گیج و مبحبه به نظر میومدن اینججوری بودن که اینجا چه اتفاقی افتاده شما کی هستید و اونا اینجوری بودن که نترسید ما پلیسیم اومدیم بهتون کمک بکنیم وقتی دخترا رو میبرن بیرون و میدن بغل پدر و مادرشون طبیعتاً خانواده حلم خیلی خوشحال میشن به خاطر اینکه ا دیس پوینت انتظار نداشتن که بچههاشون هیچ آسیبی ندیده باشن میتونستن امیدوار باشن که بچههاشون هنوز زنده باشن ولی با توجه به صحنهای که توی خونه باهاش مواجه شده
بودن واقعاً انتظار نداشتن که بچههاشونو از خواب بیدار شده بیارن بیرون تحویل شون بدن مخصوصاً به خاطر اینکه داخل خونه حتی صداشونم کرده بودن و هیچ کدوم جواب نداده بودن و خانواده هلم خیلی خوشحال میشن طبیعتاً بچههاشونو بغل میکنن داشتن از خوشحالی گریه میکردن ولی بعدش میگن او پس کرن چی به خاطر اینکه پلیسا کرنو نیاورده بودن بیرون و اینجا خانواده حلم به پلیسا میگن که بیبیتر دخترمون هنوز داخل خونهست و چرا از اون خبری نشده و پلیس همون لحظه داشتن داخل خونه رد خون رو دنبال میکردن و رد خون میرسه به اتاق خواب پدر
و مادر جنیفر و کترین و اینجا وقتی پلیس رد خونو دنبال میکنن و میرن داخل اتاق خواب جسد کرن رو پیدا میکنن که روی زمین افتاده بوده و کرن دلیل تمام اون خونهایی بوده که پلیس توی خونه پیدا کرده بودن متأسفانه ما توی این ویدیو قراره در مورد چند تا افسر پلیس که خیلی قراره توی این پرونده نقش به سزایی داشته باشن صحبت بکنیم و با یکی دو تاشون همینجا آشنا میشیم د تا از اولین افسرهایی که بعد از پیدا شدن جسد کرن سر صحنه حاضر میشن د تا افسر پلیس به اسم ریک لینکن و
کن هرن هستن و قراره در آینده بیشتر در موردشون صحبت بکنیم. وقتی که افسرهای پلیس داشتن صحنه قتل رو میگشتن تا ببینن آیا میتونن مدارکی پیدا بکنن، بقیه پلیسا داشتن با خانواده حلم و کترین و جنیفر صحبت میکردن و امیدوار بودن اینا چیزی دیده باشن. ولی دخترا سنشون خیلی کم بوده و پلیس هرچقدر ازشون سؤال میپرسیدن اینا اینجوری بودن که اون ۳ ساله که جواب خاصی نداشته ولی خب ۷ سال هم خیلی چیزی به یاد نمیآورده اینا به پلیس میگن ما ساعت ۹ و نیم رفتیم خوابیدیم و بعد هیچ صدایی نشنیدیم و حتی از خواب
بیدارم نشدیم و این یه مقداری برای پلیس عجیب بوده اینکه این دو نفر داشتن میگفتن ما حتی یک بار هم بیدار نشدیم به خاطر اینکه صحنه قتلی که پیدا کرده بودن و جسد کرن و کلاً این چیزی که الان باهاشو رو شده بودن. به گفته افسرهای پلیس یکی از خشنترین صحنههایی بوده که دیده بودن. این قتل آروم و یه لحظهای نبوده. درگیری خیلی زیادی اینجا صورت گرفته بوده و پلیس براشون سؤال شده بوده که قاتل چطوری کرن رو به قتل رسونده بدون اینکه کرن حتی شانس جیغ زدن داشته باشه؟ چون اگر جیغ میزد بچهها ۱۰۰
بیدار میشدن. شاید از اتاق بیرون نمیرفتن از ترسشون ولی باز بیدار میشدن. وقتی پلیس جسد کرن رو پیدا میکنن حتی قبل از کالبد شکافی به حتم میتونستن بگن که قاتل کرن بهش تجاوز کرده به خاطر اینکه شلوارکشو درآورده بوده و بعد بقیه لباساشو اینجوری رول کرده بوده بالا و روی شلوارک کرن یک تیکه آدامس پیدا میکنن که احتمال میدادن آدامس خود کرن باشه حالا بعداً در مورد اینم صحبت میکنیم به عنوان یکی از مدارکی که سر صحنه پیدا میکنن و یک چیز عجیب دیگه این بوده که قاتل روی صورت کرن یک حوله خونی گذاشته بوده
یعنی صورت کرن رو پوشونده بوده جدا از اون مشخص بوده که دلیل قتل کرن ضربات چاقو بوده و بیشتر این ضربات چاقو و بیشتر خونهایی که روی بدن کرن جمع شده بوده روی قسمت سینه و گردن بودن. این به این معنی بوده که قتل کرن خیلی خشونتآمیز بوده. یه عالمه ضربات چاقو به ناحیه سینه و گردن و صورتش وارد شده بوده. ولی بعد قاتل با یک حوله صورت کرن رو پوشونده بوده و این یکم دوگانگی برای پلیس به وجود آورده بوده. اینجا داشتن از خودشون میپرسیدن که اوکی آیا این به این معنیه که قاتل کرن
رو میشناخته و بهخاطر اینکه میشناختش و یک کینه پیشینهای ازش داشته کرنو به قصر رسونده بوده ولی بعد به خاطر اینکه آشنا بوده احساس گناه کرده بوده و صورت کرن رو پوشونده بوده به خاطر اینکه نمیتونسته به صورتش نگاه بکنه یا اینکه آیا این قتل کاملاً رندم بوده و این صرفاً کاریه که قاتل با مقتولهاش میکنه. یک اموی خاص که بعد از به قتل رسوندن مقتولش دوست داره صورتشون رو حالا به هر دلیلی بپوشونه. توی این مرحله پلیس نمیدونستن کدوم یکی از این د تا احتماله ولی هر دو تا تئوری الان براشون مطرح بوده. پلیس
تمام لباسهای کرن، حولهها، تمام چیزهایی که سر صحنه پیدا کرده بودن رو به عنوان مجک برمیدارن و کار خیلی خوبی میکنن. به خاطر اینکه حل کردن این پرونده قراره خیلی خیلی سخت باشه و پلیس به تمام مدارک فیزیکی که میتونن پیدا بکنن در آینده قراره نیاز داشته باشن. بعدش پلیس شروع میکنن خونه رو گشتن بهخاطر اینکه این قتل هم خیلی رندم به نظر میومده هم خیلی عجیب بوده قاتل توی خونهای که ۳ تا دختر بچه توش بودن یه نفرو به قطل رسونده بوده بدون اینکه اون دو نفر دیگه چیزی ببینن و پلیس میدونستن که این
آدم خیلی خطرناکه به خاطر اینکه این قتل راحت نیست تو باید یه جوری سریع این قتلو انجام بدی که بقیه بیدار نشن و اینکه قاتل د تا دختر بچه کوچیکتر به قتل نرسونده بوده هم این هم برای پلیس عجیب بوده و پلیس نمیدونستن با چه آدم آدمی روبهرون بهخاطر اینکه وقتی پلیسا با یک پرونده قتل روبهرو میشن اول باید تصمیم بگیرن که این قاتل یک شخص رندمه یا یک شخصیه که اون آدم رو مورد هدف قرار داده بهخاطر اینکه از قبل میشناختش و اگر قاتل رندم باشه این به این معنیه که ما الان یک قاتل
رندم اون بیرون داریم که احتمالش هست این کار رو با یک آدم دیگه هم تکرار بکنه و پلیس باید بدونن با چه آدمی روبهرو مثلاً توی کیس تدباندی پلیس میدونستن که طرف قربانیاشو میدزده، میبره یه جای خلوت و بعد اونجا به قتل میرسونتشون و بعد قربانیاشو همونجا رها میکنه. ولی از اونور یه کسی مثل ریچارد رمیرس جدا از قصلای رندمی که مرتکب میشده وارد خونه قربانیا میشده و بعد تمام آدمای خونه رو به قتل میرسونده. بهخاطر همین الان پلیس اینطوری بودن که این آدم هر کسی که هست خیلی عجیبه و ما باید هرچه سریعتر پیداش
بکنیم. بهخاطر اینکه نمیدونستن قدم بعدیش قراره چی باشه و قدمهای بعدی و قبلی و حین این آدم قراره خیلی عجیب باشه و پلیس واقعاً نیاز داشتن هرچه سریعتر دستگیرش بکنن بهخاطر اینکه من میدونم این آدم کیه من الان چیزیو میدونم که شما نمیدونید بهخاطر اینکه شما تازه دارید این ویدیو رو میبینید ولی این آدم خیلی خطرناکه و جدا از خطرناک بودن یک سری خصوصیات فردی داره که از بقیه قاتلهای مثل خودش یه کم برای من ترسناکترش میکنه که آخر ویدیو قراره در موردش صحبت بم کنیم. اینجا پلیس شروع میکنن خونه رو گشتن چون میخواستن ببینن
قاتل چطوری وارد خونه شده، چطوری از خونه خارج شده. بعد از اینکه خونه رو میگردن متوجه میشن اون توری که روی پنجره اتاق خواخ خواب بوده رو یه نفر به صورت یک ال از بیرون بریده و اینجا متوجه میشن قاتل به احتمال زیاد از پنجره اتاق خواب وارد خونه شده و از اونجایی که در ورودی خونه قفل نبوده پلیس میگن اوکی قاتل از پنجره اتاق خواب وارد شده و بعد از در ورودی خارج شده بهخاطر همین در قفل نبوده یعنی کرن درو قفل کرده بوده ولی ولی قاتل از پنجره اتاق خواب وارد خونه شده بوده.
همچنین پلیس دور تا دور پنجره پذیرایی هم جای پا میکنن. این به این معنی بوده که قاتل قبل از اینکه از طریق پنجره اتاق خواب وارد خونه بشه، کرن رو زیر نظر گرفته بوده و از پنجرهها داشته خونه رو نگاه میکرده و از اونجایی که این خونهها رو دور از هم و با یه عالمه بتجقه دور خونه ساخته بودن، آدما خیلی راحت میتونستن بیان استاپ کنن بقیه رو. مخصوصاً توی شب بهخاطر اینکه از خونههای بغلی دید نداشتن مردم که بگن اون آدم چرا داره از داخل پنجره خونه رو نگاه میکنه؟ میدونی این فاز خونهها رو
جوری بسازیم که پرایوت باشه و مردم پرایوسی داشته باشن باعث شده بوده که متأسفانه توی این پرونده قاتل خیلی راحت بتونه وارد خونه بشه و قربانیشو زیر نظر بگیره و پلیس چند نوع جای پای مختلف پیدا میکنن بیرون از خونه مثلاً یه سری از این جای پاها جای کفش بوده ولی یه سریاش جای پا بوده و این به این معنی بوده که قاتل اتم پوینت کفششو درآورده بوده بوده و پلیس اینطوری بودن که جالبه دقیقاً داشته چیکار میکرده طرف همونطوری که مامانم گفت قاتل کفششو درآورده بوده تا کسی صدای پاشو نشنوه به خاطر همین هم
یک سری از این جاهای پاها با کفش بوده یه سریاشون بدون کفش وقتی داشته خونه رو نگاه میکرده و کرن رو زیر نظر گرفته بوده هنوز کفش پاش بوده بهخاطر اینکه مطمئن نبوده که آیا میخواد وارد این خونه بشه یا نه ولی لحظهای که مطمئن میشه قربانیش داخل این خونهست کفشاشو درمیاره و بعد از طریق پنجره اتاق خواب وارد میشه و بعد دور تا دور پنجره داره و داخل اتاق خواب و روی در و اینور چیزا گل و لای پیدا کرده بودن که این باز هم تئوریشون رو تأیید میکرده و یک چیز خیلی ناراحت کننده
این بوده که کرن در خونه رو قفل کرده بوده همونطوری که به خانواده حلم قول داده بوده ولی خود خانواده حلم اون شب پنجرههای اتاق خوابها رو باز گذاشته بودن بهخاطر اینکه هوا خوب بوده و میخواستن باد بیاد داخل خونه این به این معنی بوده که پنجرهها باز بودن و اگر پنجرهها قفل بودن طرف خیلی سختتر میتونست تسته وارد خونه بشه به خاطر اینکه از بیرون باید یه جوری قفلو باز میکرده ولی پنجرهها متأسفانه باز بودن و وقتی یه قاتل یهکم دور تا دور خونه رو چرخیده بوده متوجه شده بوده که ا پنجرههای اتاق خوابها
که بازه خب الان پلیس میدونستن قاتل چطوری وارد خونه شده و میرن یهکم بیرون خونه رو میگردن و از این اسپری لومینال هم استفاده میکنن تا ببینن آیا میتونن اثر پای خونی پیدا بکنن و الان سال ۱۹۸۴یم آزمایش دی انی خیلی پیشرفت نکرده و پلیس نمیتونن خیلی روی علم حساب بکنن برای حل کردن این پرونده به خاطر همین به سایز پای قاتل خیلی دلبسته بودن چون امیدوار بودن که از روی مدل کفشی که پاش بوده و سایز پاش بعداً بتونن پیداش بکنن به خاطر همین از این اسپری لومینال که بهتون گفتم اسپری میکنن و اگر
جای خون باشه این اسپری اینطوری برق میزنه و مشخص میکنه که کجا خونی بوده دور تا دور خونه استفاده میکنن و یه عالمه جای پای دیگه پیدا میکنن که این به این معنی بوده که قاتل با پای خونی از خونه اومده بوده رفته بوده بیرون ولی کامل نمیتونن سایز پاش رو مشخص کنن به خاطر اینکه اینطوری میدونی پا گذاشته بوده روی گل و دقیقاً سایز پاش مشخص روی گل نیفتاده بوده ولی بعدش پلیس متوجه میشن که قاتل با دوچرخه به مکان رفت و آمد کرده بوده و این رد دوچرخه وارد حیات یکی از همسایهها میشه
و بعد پلیس دیگه رد دوچرخه رو گم میکنن. از اونور قاتل داخل خونه حموم کرده بوده. یعنی طرف کاملاً لباساشو عوض کرده بوده، حموم کرده بوده و با دوچرخه رفت و آمد کرده بوده. اگر سوار ماشین شده بوده احتمال اینکه یه نفر ماشینو دیده باشه میرفته بالاتر و پلیس راحتتر میتونستن طرفو شناسایی بکنن. ولی این با دوچرخه رفت و آمد کرده بوده و توی اون لوکیشن بین اون خونهها کسی حواسش به دوچرخه نیست. کسی اصلاً دوچرخه رو نمیبینه و طرف خیلی راحت میتونه بیاد و بره بدون اینکه اصلاً کسی بهش دقت بکنه. و اینکه سوار
دوچرخه میشدم یکی از چیزایی یکی از بقیه قاتلها یکم متمایزش میکنه چون خیلی از قاتلهای سریالی با ماشیناشون لو رفتن با پلاک ماشینشون مدل ماشینشون یعنی پلیسا رفتن یه لیست تهیه کردن از تمام مردای توی یک فاصله سنی که توی اون منطقه زندگی میکردن و مثلاً ماشین فلان آبی داشتن و بعد رفتن با همشون مصاحبه کردن و بعد بین مظنونینشون قاتلو پیدا کردن ولی این قاتل نه این با دوچرخه رفت و آمد میکرده و نمیشه دوچرخه رو شناسایی کرد اوکی اوکی بعد از اینکه پلیس داخل خونه رو میگردن با وجود اینکه جسد کرن رو توی
اتاق خواب پیدا میکنن ولی میتونستن به حتم بگن که شروع درگیری توی اتاق پذیرایی یا چه بسا توی آشپزخونه بوده ولی رد خون یه مقداری توی خونه پخش شده بوده و پلیس دقیقاً نمیدونستن که درگیری کجای خونه صورت گرفته ولی بعد کنار اون حزچه خونی که بهتون گفتم توی آشپزخونه جمع شده بوده پلیس یک چککش روی زمین پیدا میکنن و اینجا تئوریشون این بوده که حمله به احتمال زیاد با این چککش شروع شده و قاتل با چکش توی سر احتمالاً به کرن ضربه زده تا کرن هوشیاریشو از دست بده و بعد با اون جسم تیز
کرن رو به قتل رسونده. بعد از پیدا کردن چکش پلیسا امیدوار بودن بتونن چاقویی که کرن باهاش به قتل رسیده رو هم سر صحنه پیدا بکنن. کل خونه رو میگردن ولی چاقو رو پیدا نمیکنن. همچنین به نظر نمیومده که قاتل از یکی از چاقوهای خود خونه استفاده کرده باشه بهخاطر اینکه هیچ چاقویی از خونه گم نشده بوده یا چاقوی خونی توی خونه پیدا نمیکنه ولی اون چکش رو قاتل از داخل یک سبد توی اتاق خواب برداشته بوده و چکش برای خود خانواده بوده و اینجا پلیس اینطوری بودن که چقدر عجیب با خودش چاقو آورده بوده
ولی چکش رو از داخل خونه برداشته بوده ولی در نهایت از اون چککش برای قتل استفاده نکرده بوده صرفاً اینطوری بوده که آ چکش حالا بذار یه استفادهای هم از این بکنم. پلیس اینطوری بودن که ویرد یونو ا ویرد. همچنین تلفن خونه افتاده بوده روی زمین. الان سال ۱۹۸۴یم. خونهها خط ثابت دارن که به انگلیسی بهشون میگن لند لاین و تلفنای اون موقع اینطوری بوده که توی آشپزخونه میزدن به دیوار و وقتی که پلیس میرسن سر صحنه این دسته تلفن آویزون بوده از تلفن و پلیس داشتن به این فکر میکردن که آیا کرن داشته سعی
میکنه به کسی زنگ بزنه آیا قاتلو توی خونه دیده بوده و اینجوری میشه که اینجا درگیری اتفاق میفته یا نه؟ کرن صرفاً داشته زندگیشو میکرده و حالا یه دلیل دیگهای داشته که چرا این تلفن افتاده بوده؟ اینجا پلیس متوجه میشن اون در کشوییی که به سمت استخر باز میشدم ۱۷ اینچ بازه و دور در خونی بوده و پلیس میگن شاید قاتل توسط این در از خونه خارج شده. این درم مهمه توی ذهنتون نگه دارید بهخاطر اینکه فقط قاتل میتونه بدونه که یک در کشویی رو به استخر داخل اون خونه بوده اون شب. حالا تمام اینها
رو بهتون گفتم ولی خانواده کرن هنوز نمیدونن دخترشون به قتل رسیده به خاطر اینکه خانواده هلم دقیقاً طرفای نیمه شب میرسن خونه و بعد به پلیس زنگ میزنن و خانواده کرن مثلاً ساعت ۱ ۲ شب منتظر دخترشون بودن و تو تمام این مدت که پلیس صحنه جرمو پیدا کرده بودن و با خانواده حلم صحبت کرده بودن و اینجور چیزا خانواده کرن متأسفانه هنوز منتظر دخترشون بودن و اینجوری میشه که طرفای صبح پلیس میرن جلتر خونه خانواده اسلدری در میزنن و یوجین پدر کرن هنوز بیدار بوده منتظر بوده کرن برگرده خونه و اینجا با پلیسها روبهرو
میشه و پلیسا بهشون میگن که دخترتون کرن به قصد رسیده اینجا دبی خواهر ۱۰ ساله کرن هنوز خواب بوده و با صدای جیغ و داد مادرش از خواب بیدار میشه و اینجوری متوجه میشه که خواهرش به قتل رسیده خبر قتل کرن برای اعضای خانوادهش خیلی سنگین تموم میشه بهخاطر اینکه قتل خیلی خشونت آمیزی بوده یهویی بوده هیچکس انتظار نداره همچین چیزی برای خانوادهش اتفاق بیفته و متأسفانه خیلی درد بزرگی برای خانواده کرن به حساب میومده. بعد از اینکه مادر کرن یهکم آروم میشه به پلیس میگه که دختر من هیچ دشمنی نداشت. حتی یک بار هم
با یه پسر سر قرار نرفته بود که مثلاً بگیم دوست پسر سابق داشته که اومده به قط رسوندتش و اینکه میگه کرن حتی یک بار هم سر قرار نرفته بود با کسی بیشتر بهمون یادآوری میکنه که این دختر چقدر سنش کمه. فقط ۱۴ سالشه و این شکلی به قتل میرسه در نهایت. چقدر باید اون آدم کثافت باشه که بتونه همچین آدم جوون معصومی رو اون شکلی به قتل برسونه و اصلاً براش مهم نباشه. خبر قتل کرن کل اون کامیونیتی رو به لرزه درمیاره بهخاطر اینکه کرن یک بیبیتر بوده. خیلی از بچههای اون شهر بیبیسیت میکردن
بهخاطر اینکه این پروگرام از سمت مدرسهشون راه افتاده بوده و همه رفته بودن توش ثبتنام کرده بودن و الان این شکلی بوده که انگار همه از یک خواب رویایی بیدار شده بودن و با یک کابوس روبهرو شده بودن و همه مردم خیلی ترسیده بودن بهخاطر اینکه احساس میکردن احتمالش هست که قربانی بعدی یکی از بچههای خودشون باشه. از اونور خیلیا داشتن تئوریهای خودشونو میدادن. خیلیا میگفتن خود خانواده حلم کرن رو به قصر رسوندن بهخاطر اینکه تنها کسایی که میتونستن شهادت بدن که دقیقاً اونجا چه اتفاقی افتاده خانواده هلم بودن دختراشون داشتن میگفتن ما هیچی نشنیدیم
ما کل تایم خواب بودیم و خیلیا فکر میکردن این عجیبه مخصوصاً بهخاطر اینکه چند روز بعد از قتل کرن خانواده حلم نقل مکان میکنن و شهررو ترک میکنن و برمیگردن جایی که قبلاً توش زندگی میکردن که توی یک شهر دیگه بوده و همه میگفتن چقدر عجیب که این خانواده خیلی سریع تصمیم گرفتن نقل مکان بکنن ولی از طرفی این منطقی هم هست بهخاطر اینکه خانواده هلم ۲ تا دختر ۳ و ۷ ساله داشتن و طبیعتاً نمیخواستن تو خونهای که یک دختر ۱۴ ساله توش به قتل رسیده و قاتلش هنوز دستگیر نشده بمونن چون همه ترسیده
بودن ولی خب مردم داشتن تئوریهای خودشونو میدادن مخصوصاً یه جا وقتی پلیس از کترین و جنیفر میپرسن که آیا اون شب دیدید چه اتفاقی افتاد اینا میگن ما یه جا بیدار شدیم و یک آقای ترسناک دیدیم که دهنش خونی بود ولی بعد به ما گفت که بخوابید و پلیس نمیدونست هستن میتونن به حرفاشون اعتماد کنن بهخاطر اینکه سنشون خیلی کم بوده یا مثلاً اینا داشتن یک فیلم ترسناکی که دیده بودن رو به یاد میآوردن یا یک خواب ترسناکی که یه بار دیده بودن و الان با خاطرات از واقعیت ممکن بوده اشتباه گرفته باشنش ولی فکر
کن یکی از اون بچهها باشی تا ابد نمیتونی فراموش بکنی که موقعی که تو خواب بودی یک دختری که خیلی هم با تو تفاوت سنی خاصی نداشته توی اون خونه اون شکلی به قتل رسیده و تو هیچی نمیدونستی ی میدونی و الان بزرگ شدی و این بخشی از مثلاً هیستوریته ترسناکه میدونی مثلاً من باشم اینجوری نیستم که وای من چقدر خوششانس بودم که اونجا اتفاق بدی برای من نیفتاد من همیشه اینطوریم که تو حضور من یه همچین اتفاقی افتاده بدون اینکه من بدونم ولی من میدونم که همچین اتفاقی افتاده میدونی در هر حال در حضور
من این اتفاق افتاده اینجا پلیس یه سری مظنون پیدا میکنن که مثلاً توی اون منطقه زندگی میکردن ن و دوچرخه داشتن بعد میرن یکی از این مضمونا رو پیدا میکنن و اینجورین که صبر کن ببینم روی دوچرخه تو یک چیز قهوهایه شاید اون خون باشه بعد میرن تستش میکنن میبینن خون نیست و بعد اینجورین که صبر کن ببینم به چرخ دوچرخت یک چیزی شبیه آدامس چسبیده شاید این آدامس کرن باشه بعد اون آدامس رو هم آزمایش میکنن و میبینن آدامس کرن نیست و تمام چیزهایی که سر صحنه پیدا کرده بودن مدارک اتفاقی بودن سرکمستنشال بودن
مثلاً آدامس هر کسی میتونه توی مثلاً طبیعت آدامس بچسبه به دوچرخش و اینا چیزایی نبودن که پلیس دقیقاً بتونن به عنوان مدرک بهش اشاره کنن و اینجاست که پلیس متوجه میشن هیچ اثر انگشتی نتونستن توی خونه پیدا بکنن و به نظر میومده که قاتل یا خونه رو تمیز کرده یا دستکش دستش بوده و اینجا خانواده هلم میگن تنها چیزی که از خونهشون کم شده بوده یک جفت دستکش پوست آهو بوده که متعلق به خانم خونه بوده و این دستکشها رو توی کمد اتاق خوابش نگه میداشته و الان اون دستکشها به سرقت رفته بودن و پلیس
میتونستن به حتم بگن که قاتل بعد از اینکه وارد اتاق خواب شده بوده این دستکشا رو پیدا کرده بوده و دستش کرده بوده احتمالاً و به خاطر همین هیچ اثر انگشتی از خودش توی صحنه به جا نذاشته بوده تا ۲۷ مارچ علاوه بر افسر لینکن که روی این پرونده کار میکرده ۱۰ تا افسر دیگه الان این پرونده رو به دست گرفته بودن اونم به خاطر این بوده که این پرونده برای همشون خیلی شخصی به حساب میومده چون همشون دخترای کمسن و سال داشتن یا همسن جنیفر و کترین یا همسن خود کرن و این پرونده خیلی
براشون شخصی بوده اینجا جواب کالبوچکافی کرن هم میاد و شک پلیس تأیید میشه اینکه قتل کرن خیلی خیلی خشونت آمیز بوده قاتل ۱۸ بار با یک چاقوی نسبتاً کوچیک مثلاً یک چاقوی جیبی به کرن چاقو زده بوده و این از این چاقوهایی بوده که یه طرفش تیز بوده یه طرفش یه مقداری کند و قاتل ۴ار بار پشت سر هم گلوی کرن رو بریده بوده و اینجا پلیس میگن احتمالاً به خاطر همین کرن نتونسته بوده جیغ بزنه. احتمالاً اولین کاری که قاتل کرده بوده بریدن گلوی کرن بوده تا تارهای صوتی کرن آسیب ببینه و نتونه هیچ
صدایی از خودش دربیاره. بعد ۸ بار توی کمر و ۶ بار توی ناحیه سینه و ششها بهش چاقو زده بوده و در نهایت از این ۱۸ تا ضربه چاقویی که به کرم وارد شده بوده ۷ تاشون برای به قصر رسوندنش کافی بوده. یعنی ۷ تاشون به تنهایی میتونسته کرن رو به قطل برسونه. اینجا از روی زخمهای دفاع شخصی که روی دستا و بدن کرن پیدا میکنن، پلیس میتونستن بگن که کرن با قاتلش درگیر شده بوده و سعی کرده بوده از خودش دفاع بکنه و ما میدونیم که کرن قوی بوده، میدونیم که ورزش میکرده ولی کرن
یک دختر ۱۴ ساله ریزه میزه بوده. اینکه کوچولو موچولو بوده یکی از صفات شخصیش به حساب میومده بهخاطر اینکه همه میگفتن کرن با اینکه خیلی کوچولوئه ولی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه بس پس خودش برمیاد ولی وقتی یک قاتل مرد میاد یهو یک دختر بچه ۱۴ ساله ریز میزه رو سوپرایز میکنه اون دختر هیچ کاری برای دفاع از خودش نمیتونه انجام بده باز هم کرن تمام تلاششو کرده بوده و پلیسا میتونستن ببینن روی بدنش که کرن سعی کرده بوده از خودش مقابل قاتلش محافظت بکنه ولی به نظر میومده تجاوز کرن بعد از
قتل کرن اتفاق افتاده به خاطر اینکه روی بدن کرن نشانهای از دفاع شخصی در مقابل اون نوع حمله نمیبینن و احتمال میدادن که قاتل یا حین مرگ یا بعد از مرگ این تجاوز رو انجام داده باشه. اینجا به خاطر تجاوز موفق میشن دی انی قاتل رو از صحنه جمعآوری بکنن ولی الان سال ۱۹۸۴یم آزمایش دی انی نه تنها دقیق نیست بلکه خیلی هم طول میکشه و پلیس هیچوقت موفق نمیشن سلاحی که کرن باهاش به قتل رسیده بوده رو پیدا بکنن البته فعلاً از اونور کل اون کامیونیتی ترسیده بودن به حدی که مدرسه حتی اون پروگرم
بیبی سیتینگی که راه انداخته بوده رو متوقف میکنه و تا اینجا داشتن توی اون پروگرام به بچهها یاد میدادن که چطوری با کسایی که دارن بیبیسیتشون میکنن ارتباط بگیرن ولی الان داشتن چیزهای خیلی متفاوتی بهشون میگفتن. بهشون میگفتن که توی مدرسه یا کلاً توی شهر به کسی نگید کجا و چه ساعتی قراره بیبی سیت بکنید. نگید کجایید. تنها نرید و حتی به خانوادهها میگن اگر میخواید یکی بیاد بچههاتونو بیبی سیت بکنه به جای اینکه اون بیاد خونه شما بچههاتونو ببرید بذارید خونه اونا تا پدر مادرشون بتونن نظارت بکنن و بیبی سیترا با بچهها توی خونه
تنها نباشن. و اینجوری بودن که تلویزیونو روشن بذارید ولی صداشو خیلی زیاد نکنید تا اگر کسی وارد خونه شد صداشو بشنوید ولی تلویزیونو روشن بذارید تا صداش بیرون بره و اون آدم فکر نکنه خونه خالیه و اینطوری بودن که اگر کسی زنگ زد و گفت میتونم با پدر مادر خونه صحبت بکنم حتی اگر کسی خونه نیست شما بگید هست ولی بگید که مثلاً طرف دستش بنده اگر کسی در زد درو باز نکنید ولی اگر درو باز کردید بگید که من خونه تنها نیستم و درسته چیزایی که داشتن میگفتن چیزاییه که خب همه به بچههاشون یاد
میدن ولی الان ترس ترسناکه. الان خطر خیلی به همه نزدیکه و هیچکس نمیتونسته با این اطلاعات عادی کنار بیاد. میدونی مثلاً توی مدرسه داشتن به بچهها میگفتن که هر نیم ساعت یه بار به خانوادههاتون زنگ بزنید و همه انگار حضور قاتل رو کنار بیخ گوششون اون لحظه داشتن احساس میکردن. چون میدونستن که این اتفاق برای یکی از همکلاسیهاشون افتاده، برای یکی از دوستاشون افتاده و میدونستن که کرن باهاشون فرق نمیکرده. صرفاً توی زمان اشتباه تو مکان اشتباه بوده و همه اینطوری بودن که کاتد کمراز یعنی واقعاً تو ۲۹ مارچ خانواده کرن براش مراسم خاک سپاری
میگیرن و تصمیم گرفته بودن تابوت کرن رو باز بذارن تا خواهر برادراش و اعضای خانوادهش بتونن باهاش خداحافظی بکنن و دبی الان فقط ۱۰ سالشه و میره سمت تابوت کرن و نگاهش میکنه و در نگاه اول احساس میکنه که کرن صرفاً خوابیده بهخاطر اینکه خیلی آروم به نظر میومده و دستشو میبره و به بینی کرن دست میزنه. چون اینطوری بوده که حاجی بیدار شو. میدونی نمیتونسته باور کنه که خواهرش به قتل رسیده و اینجا مادرشون دبی رو دعوا میکنه میگه چرا به خواهرت دست زدی؟ و این تا ابد قراره توی روحیه دبی تأثیر بذاره به
خاطر اینکه خانواده اسلدری واقعاً نمیتونن از قتل کرن ریکاوری کنن بعد از تمام این اتفاقات. بعد از این دبی شبا نمیتونسته بخوابه و همش احساس میکرده که قربانی بعدی قاتل کرن قراره خودش باشه و یوجین پدرشون کل شب بیدار بوده یه دفتر خاطرات نارنجی گرفته بوده که اسم کرن رو روش نوشته بوده و شب تا صبح داشته احساساتشو تو این دفتر خاطرات مینوشته ولی هیچ چیز آرومشون نمیکرده از اونور دوستای کرن هم خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودن مثلاً دوست کرن پم که اون شب کرن و پم با همدیگه تلفنی صحبت کرده بودن به عنوان
یکی از آخرین کسایی که وقتی کرن زنده بوده باهاش صحبت کرده بوده اسمش توی رسانهها مطرح شده بوده اونم چه شکلی یک خانم خبرنگاری اومده بوده یک مقاله در مورد قطره کرن نوشته بوده و بعد پم رو با اسم و فامیلی ذکر کرده بوده توی این مقاله و اینطوری بوده که پم فلانی فلان ساله توی فلان آدرس آخرین کسی بوده که با کرن صحبت کرده بوده و وقتی پم اسم خودش رو توی اون مقاله میبینه اینجوری بوده که خب بیا آدرسمم بذار لوکیشنم بده دقیقاً بگو که قاتل کجا میتونه منو پیدا بکن ب کنه. حالا
ما تو خیلی از پروندهها میگیم این قتلی که اونجا اتفاق افتاد مثلاً اولین پرونده خشونت میز بعد از فلان قدرت سال بود مردم خیلی تعجب کرده بودن ولی توی این پرونده آدما اون موقع تو دنیای عجیبی داشتن زندگی میکردن. همون طوری که میدونید دهههای ۶۰ ۷۰ ۸۰ پرکارترین دههها برای قاتلهای سریالی توی آمریکاست و سال ۱۹۸۴ رکورد زده بوده توی تاریخچه قتلهای پال بیچ کونتی. جوری که سال قبل ۶۷ تا قتل اونجا اتفاق افتاده بوده ولی تو سال ۱۹۸۴ ۹۳ تا از سال قبلم بیشتر و فلوریدا برخلاف مثلاً بقیه جاهایی که در موردشون صحبت میکنیم
و میگیم کامیونیتی امنیه فلوریدا جزو اون ایالتهاییه که جرایم خشونتآمیز توش بیشتر اتفاق میفته اونم به خاطر اینه که اکتیویتیهای مرتبط با مواد مخدر توی فلوریدا بیشتره و با اینکه پلیس الان داشتن تمام تلاششونو میکردن ولی هنوز هم هیچ مظنونی نداشتن ن اول اینکه هیچ مدرک درست حسابی نتونسته بودن از صحنه جرم پیدا بکنن و با اینکه دی انی قاتلو پیدا کرده بودن ولی دقت کنید الان سال ۱۹۸۴ه دی انیو فقط در صورتی میتونستن تست بکنن که مضنون داشته باشن و حتی اگر دی انی رو تست میکردن هم دقیقاً نمیتونستن مثلاً دی انها رو با
همدیگه مچ کنن میتونستن تایپ خونی طرف رو پیدا بکنن و اینطوری باشن که اوکی این دی انی متعلق به یک تایپ خونی اوه این مضنونم تایپ خونیش اوه پس میتونه همون آدم باشه شه و الان اینطوری بودن که خاک بر سرمون چه خاکی توی سرمون بریزیم و الان شایعهها خیلی بیشتر شده بودن و مردم واقعاً به این نتیجه رسیده بودن که ویلیام هلم کرن رو به قصر رسونده و بعد زنش کمک کرده روی این پرونده سرپوش بذارن و این قضیه به حدی جدی میشه که پلیس میاد یه مقاله منتشر میکنن یه بیانیه منتشر میکنن و
میگن ببینید خانواده حلم هیچ ربطی به قتل کرن نداشتن دستن این خانواده بردارید و اینجا پلیس موفق شده بودن یکی از قاتلهای سریالی که داشته تو اون منطقه فعالیت میکرده رو دستگیر بکنن. دستگیر که دقیقاً نمیگم پایان این پرونده چطوری اتفاق افتاده بود. الان همه توی کامنتها میاید میگید پرونده بعدی این و به روی من پرشر میذارید و من کاورش نمیکنم. بکز دون پرفشر. حالا تو همون سال ۱۹۸۴ پلیس موفق شده بودن پرونده یک قاتل سریالی دیگه رو حل بکنن که اسم این قاتل سریالی قاتل سریالی بیوتی کوین هاست. به خاطر اینکه بیوتی کوینها رو
به قتل میرسونده. یعنی خوشگلترین زنها کسایی که توی بیوتی پجنتها شرکت کرده بودن، کسایی که ملکههای زیبایی بودن رو پیدا میکرده و بعد اونا رو به قتل میرسونده. این یکی از منفورترین قاتلهای سریالی لیست منه. نه اینکه مثلاً مهمه که قربانی چه شکلی باشه ها. یعنی جون یه کسی که خوشگلتره باارزش باشه نسبت به کسایی که حالا استریوتپلی خوشگل به حساب نمیان. ولی من اینجوریم که تو کثافت از قص داشتی قربانیاتو اینطوری انتخاب میکردی به حدی که اسمتو گذاشتن قاتل بیوتی کوین جیراما حالا یک اورویو از این قاتل بیوتی کوین بذارید بهتون بدم این شخص
یک مردی بوده به اسم کریستوفر وایلدر که استرالیایی بوده و یک سابقه طولانی جرائم جنسی داشته تو سال ۱۹۶۹ مهاجرت میکنه به بویتن بیچ و تو سال ۱۹۷۷ رسماً یک مجرم مجرم جنسی توی سیستم غذایی به حساب میومده. تو فوریه سال ۱۹۸۴ پلیس متوجه میشن یه عالمه زنای خوشگل توی فلوریدای جنوبی دارن گم میشن. خوشگل واقعاً میان همشون خوشگلا مثلاً یکی از کسایی که گم شده بوده روزری گنزالز ۲۰ ساله بوده که اون موقع بوده و هیچوقت سر کارش حاضر نمیشه و پلیس اینجوری متوجه میشن مفقود شده. از اونور توی مارچ الیزابت کنین که یک
فاینالیست برای میس فلوریدا بوده ناپدید میشه. و این دوست دختر سابق کریستوفر بوده ارتباط شخصی داشته باهاش بعد ۲۰ مارچ کریستوفر یک خانمی به اسم لیندا گروور رو از دانشگاهش میدزده و بعد از تمام کارایی که کرده بوده و همه آدمایی که به قص رسونده بوده پا به فرار میذاره از این شهر به اون شهر از این ایالت به اون ایالت و در نهایت میرسه به نیویورک و پلیس فکر میکنن کریستوفر وایلدر حداقل ۱۲ تا قربانی داشته ولی تو همون سال ۱۹۸۴ پلیس موفق میشن کریستوفر واردر رو خنسا کنن کنن. به خاطر همین بعد از
اینکه کرن به قتل میرسه پلیس دقیقاً نمیدونستن که آیا این قتل میتونه زیر سر کریستوفر باشه یا نه. چون الان به حالتی رسیده بودن که واقعاً درمانده شده بودن. میدونی نمیدونستن قاتل کرن کیه و از اونجایی که یه عالمه قاتل سریالی توی همون منطقه داشتن فعالیت میکردن، پلیس مجبور بودن این احتمالات رو هم در نظر بگیرن. حالا چرا نمیتونن برن از خود کریستوفر بپرسن که آیا کرنو به قصد رسونده یا نه؟ بهخاطر اینکه بهتون گفتم کریستوفر والدر خنث شد. پلیس در اصل کریستوفر رو دستگیر نمیکنن بلکه پیداش میکنن و بعد تیراندازی صورت میگیره و اینجا
کریستوفر خنث میشه بهخاطر همین پلیس موفق نمیشن دستگیرش کنن تا بعد برن توی زندان ازش بپرسن که آیا تو کرن رو به قطل رسوندی یا نه ولی زن یکی از پلیسهای دلری بیچ که الان داشته روی پرونده کرن کار میکرده مطمئن بوده که قتل کرن زیر سر کریستوفر والیلدره اینجوری بوده که نه من میدونم کرن تایپ کریستوفر وایلدر بوده و پلیس این احتمال رو جدی میگیرن به خاطر اینکه که مضنون دیگهای نداشتن و میرن یهکم تحقیق میکنن و متوجه میشن کریستوفر نمیتونسته قاتل کرم باشه به خاطر اینکه تو ۲۴ مارچ روزی که کرم به قصر
رسیده بوده کریستوفر وایلدر توی اوکلاهوما سیتی بوده و این به این معنی بوده که کرن جزو یکی از اون ۸ یا بیشتر از ۸ تا قربانی کریستوفر والدر نبوده از اونور خانواده کرن توی بعد از از دست دادن بچهشون واقعاً از هم پاچیده بوده به حدی که رابطه دبی و مادرش خراب شده بوده و اینا دیگه هیچ رابط رابطه نزدیکی با همدیگه نداشتن. خیلی از مواقع اصلاً با همدیگه حرف نمیزدن و واقعاً این قتل خیلی روی خانوادهشون تأثیر گذاشته بوده. از اونور یوجین داشته تمام تلاششو میکرده که اسم کرن رو زنده نگه داره. هر روز
داشته پستر پخش میکرده. همش داشته مثلاً چریتیهای مختلف را مینداخته. با آدمای مختلف صحبت میکرده. با رسانهها صحبت میکرده و داشته سعی میکرده پرونده کرن رو توی ذهن مردم زنده نگه داره تا پلیسا ۱۰۰ روی این پرونده انرژی بذارن و در نهایت حلش کنن. پلیس اورنج کونتی ایستگاه پلیس اورنج کونتی یعنی نه دلری بیچ که دارن روی این پرونده کار میکنن اونا یه وسیله جدید گرفته بودن که ۴۰ هزار دلار پولش بوده و بهش میگفتن ال وی پی ۱۰۰ هزار خب و این یه لیزر بوده و پلیس اورنج کونتی به عنوان مثلاً صاحب این تکنولوژی
جدید اینطورین که خاک بر سر پلیس دلری بیچ بکنن که از این دوربینا ندارن ولی خب ما میتونیم اینو بهشون قرض بدیم چونکه به نظر میاد خیلی بهش نیاز دارن فکر کن تو اون ایستگاه پلیسی باشی که مثلاً این تکنولوژی جدید به دستش رسیده. مثلاً اینجوری بودن که لوزرز ولی اوکی میتونید قرضش بگیرید و اینجوری میشه که پلیس دلری ویچ این دستگاه رو قرض میگیرن و این یک لیزری بوده که توی یک فریکونسی و اشعه بالاتر میتونستن به مکانهای مختلف اینطوری لیزرش بکنن و اثر انگشتها رو بهتر تشخیص میداده و داخل خودش دوربین داشته و
فیلم داشته و در جا از اون اثر انگشتی که پیدا کرده بوده و با لیزر مشخص کرده بوده عکس میگرفته و این خب خیلی میتونسته به پلیس کمک بکنه بکنه و اینا این دوربینو قرض میگیرن و میرن دوباره کل خونه رو میگردن و موفق میشن چند تا اثر انگشت پیدا بکنن ولی این خونه بزرگ بوده اینا ۲ تا بچه داشتن خودشون د تا پدر مادر تو اون خونه زندگی میکردن و خیلی از این اثر انگشتهایی که با این تکنولوژی جدید پیدا میکنن با ال وی پی ۱۰۰ هزار متعلق به مهمونای خونه بودن همسایهها کسایی که
مثلاً اونجا رفت و آمد کرده بودن و فکر کنید پلیس هفتهها داشتن این اثر انگشت رو با تمام کسایی که ممکن بوده به اون خونه رفت و آمد کرده باشن چک میکردن تا ببینن که کدوم اثر انگشت برای یک آدم غریبهست که حضورش رو توی اون خونه نمیشه توضیح داد. ببین وقتی فکر میکنی به اینکه چقدر داشتن انرژی میذاشتن برای حل کردن این پرونده ولی بازم هیچ مدرکی نداشتن که بتونن واقعاً بهش تکیه بکنن متوجه میشی که حل کردن یه سری از این پروندهها چرا انقدر طول میکشه و توی این پرونده واقعاً در نهایت قرار
نیست بهتون بگم که اگر پلیس فلان کارو کرده بودن قاتلو دستگیر کرده بودن و مثلاً قاتل کنار بیخ گوششون بود نه نبود و خیلی هم حواسش بوده که هیچ مدرکی از خودش توی صحنه به جا نذاره حالا الان شما تصور کنید که کامیونیتی به هم ریخته. قاتلای سریالی دارن چپ و راست دستگیر میشن. هیچکس نمیدونه کی داره توی این شهر فلان کارو میکنه. از اونور یه عالمه آدم دارن با پلیس تماس میگیرن هم توی منطقه دلری بیچ هم توی منطقه بوگارتون که یک منطقه نزدیک دلری بیچ بوده و داشتن به پلیس میگفتن که یه نفر
داشت از بیرون پنجره ما رو نگاه میکرد یا یه نفر داشت سعی میکرد به زور وارد خونه بشه یا یه نفر به زور وارد خونه شده بود و من بیرونش کردم و به یک حدی رسیده بوده که همه داشتن شبا تختو خیس میکردن. همه رفته بودن پیش روانپزشکا وقت گرفته بودن. همه ترسیده بودن. همه دنبال قرص آرامبخش بودن و پلیسا مجبور میشن که به یک چیز جدید فکر بکنن. پلیس یک بیانیه منتشر میکنه و از همه مردم اون د تا منطقه درخواست میکنه که بچههاشونو بیارن انگشتنگاری کنن تا اثر انگشتشون توی سیستم باشه تا اگر
اتفاقی براشون افتاد یا اگر کسی بچهها رو دزدید پلیس راحتتر بتونن پروندهشون رو پیگیری بکنن. یعنی شما تصور بکنید الان به حدی رسیده که پلیسا دارن میگن هیچکس در امان نیست. این حرفشون این معنی رو داره. هیچکس در امان نیست. همه بچههاتونو بیارید ما اثر انگشت بگیریم ازشون. و یکی از کسایی که توی اون منطقه زندگی میکرده و د تا دختر جوون داشته به نامهای استفانی و کارا یک مادر مجرد بوده به اسم جورجیانا واردن. و اینجوری میشه که تو روز ۲۹ می سال ۱۹۸۴ فقط ۸ مایل دورتر از جایی که کرن به قتل رسیده
بوده. پلیسهای بوکاراتون یک تماس دیگه دریافت میکنن و توی این تماس به اطلاعشون میرسونن که یک خانم ۳۸ ساله توی خونه خودش به قتل رسیده. وقتی افسر کوین مک صحنه حاضر میشه جسد اون خانم رو روی تخت خودش پیدا میکنه و قاتل یک متکا گذاشته بوده روی صورتش و بعد از اینکه پلیس متکا رو از روی صورتش برمیدارن متوجه میشن که قاتل با یک جسم تیز این خانم رو به قتل رسونده و بعد کنارش یک چککش پیدا میکنه و این خانمی که الان توی خونه خودش به قص رسیده بوده جورجیانا واردن بوده همون مادر مجردی
که بهتون گفتم بچههاشو برای انگشتنگاری میبره ایستگاه پلیس بهخاطر به خاطر اینکه د تا دختر کمسن داشته جورجیانا که دوست داشت بهش میگفتن جورجا تو ۳ فوریه سال ۱۹۴۶ توی برکلی کالیفرنیا به دنیا اومده بوده و توی ۲۰ سالگی با یک مردی به اسم جان واردن ازدواج کرده بوده و بعد د تا دختر به نامهای استفانی و کارا به دنیا آورده بوده و تو سال ۱۹۷۱ اینا به فلوریدا نقل مکان کرده بودن ولی بعد تو سال ۱۹۷ از هم جدا شده بودن و جان دیگه توی زندگی جورجیا یا جورجیانا نبوده و هیچ ارتباطی با دختراش
نداشته تو سال ۱۰۰ ۱۹۸۴ جورجیانا مادر د تا دختر ۱۱ و ۹ ساله بوده و داشته تمام تلاششو میکرده که زندگی بهتری برای بچههاش به وجود بیاره و خیلی هم سخت کار میکرده. جورجیانا اون موقع توی یک شرکت معماری کار میکرده و همچنین توی کالج کلاس تدریس میکرده تا بتونه خرج زندگی بچههاش رو دربیاره. دوست صمیمی جورجیانا مری گفته بوده جورجیانا خیلی پر انرژی بوده و ما اینو میتونیم خودمون ببینیم. ۲ تا شغل داره، ۲ تا بچه داره و دوستاش دارن میگن که توی زندگی اجتماعیشم خیلی پر انرژی و فعال بوده. یک چیز عجیب این
بوده که وقتی جورجیانا به قتل میرسه تمام اعضای خانوادهش که توی ایالتهای دیگه زندگی میکردن برای مموری دی ویکند توسط جورجیانا به بوکارتون دعوت شده بودن و اینا یک دور همی توی خونه دوست صمیمی جورجیانا مریلو گرفته بودن و بعدش تمام اعضای خانواده جورجیانا رفته بودن هتل خودشون و جورجیانا بچههاشم ساعت ۱۰ شب برگشته بودن خونه خودشون و بعد جورجیانا توی خونه خودش به قتل میرسه. این برای فامیلای جورجیانا خیلی عجیب بوده بهخاطر اینکه اینا مثلاً ۲ ساعت پیش از شهرای دیگه اومده بودن و جورجیانا رو دیده بودن و الان همشون داشتن تماس دریافت میکردن
که جورجیانا توی خونه خودش به قتل رسیده. حالا قتل جورجیانا چطوری اتفاق افتاده بوده؟ ساعت ۱۰ شب جورجیانا، استفانی و کارا دو تا دختراش از اون مهمونی مموریال دی ویکند برمیگردن خونهشون و دخترا میخواستن یهکم بیشتر بیدار بمونن. اینجوری میشه که در نهایت ساعت ۱۱ و۵یم استفانی و کارا با مادرشون خداحافظی میکنن بغلش میکنن میبوسنش و میرن توی اتاق خواب خودشون ولی قبل از اینکه اتاق مادرشون رو ترک بکنن لای در رو باز میذارن به خاطر اینکه مثل پرونده قبلی اینجا هم جورجیانا در اتاق خواب خودش رو باز میذاشته تا اگر شب بچهها چیزی خواستن
بتونن وارد اتاق خوابش بشن بعد از اینکه بچهها میرن میخوابن جورجیانا توی اتاق خواب خودش روی تختش بیدار بوده و داشته کتاب میخونده کتابی که جورجیانا داشته میخونده یه کتاب بوده به اسم مسترز دتر و در نهایت این کتاب قراره خیلی توی شناسایی کردن قاتل جورجیانا کمکمون بکنه. میدونید چیزای رندم چون وقتی یه نفر به قتل میرسه داره زندگی عادیشو میکنه مخصوصاً توی پروندههای این شکلی و چیزی که اون لحظه تو دستش بوده در نهایت به شناسایی شدن قاتلش کمک میکنه. ات ویرد به خاطر جوریه که این پرونده هست. میدونی ما اول مدارک رو میبینیم
و بعد قراره به قاتل برسیم. و چیزایی که در حالت عادی ممکنه خیلی رندم باشه توی این پرونده خیلی مهمه مثلاً کتابی که الان جورجیانا داره میخونه فردای اون روز وقتی استفانی و کارا از خواب بیدار میشن از اتاقشون میان بیرون ولی میبینن در اتاق خواب مادرشون بستهست در نگاه اول میگن اوکی شاید مادرمون داره دوش میگیره شاید داره آماده میشه بهخاطر همین میرن توی آشپزخونه تا برای خودشون صبحونه و ناهار آماده بکنن بچههای خیلی مستقلی هم هستن اینطوری بودن که اوکی اگر مامانمون کار داره بهتره ما بریم صبحونمونو بخوریم خلاصه میرن صبحونهشونو آماده میکنن
و بعد یکی از دوستاشون شون زنگ میزنه و داشته از بچهها میپرسیده که مثلاً میشه امروز مامان شما منو برسونه خونه بعد مثلاً بابای من بیاد دنبالمون یه همچین چیزایی و استفیا و کارا هم میگن اوکی بذار برم از مامانم بپرسم بعد میام بهت خبر میدم اینجا وقتی میرن دوباره در اتاق خواب مادرشون میبینن در اتاق باز نمیشه به نظر میومده که از اونور یه چیزی جلوی در رو سد کرده باشه اینجا دوباره برمیگردن توی آشپزخونه و میبینن که او یه جاهایی روی زمین شیشه هست به نظر میاد یه سری از پنجرهها شکسته باشه استفانی
دخترزرگه جورجیانا بوده و اون موقع ۱۱ سالش بوده و جورجیانا به استفانی یاد داده بوده که چهجوری با سنجاق سر کلید درو باز کنه و استفانی هم اینجوریه که من اگر یک بار بتونم از این مهارتم استفاده بکنم اون الانه میره یه سنجاق سر میاره و در اتاق مامانشو باز میکنه ولی متأسفانه بعد از اینکه استفانیا و کارا میرن توی اتاق مادرشون با یه صحنه خیلی وحشتناک روبهرو میشن به خاطر اینکه شب قبلشون مادرشون جورجیانا توی همون اتاق به قتل رسیده بوده و الان استفانیا و کارا جسدش رو پیدا میکنن. اینجا بچهها از خونه میدونن
بیرون میرن خونه همسایهشون و شوهر اون همسایهحه به پلیس زنگ میزنه و خودشم یه آقایی بوده به اسم جان. این برمیگرده توی خونه تا بیشتر صحنه رو ببینه و متوجه میشه که دخترا درست میگفتن مادرشون واقعاً توی اون خونه به قتل رسیده. بعد از اینکه پلیسا صحنه حاضر میشن میبینن مثل قتل کرن اسلدری یه عالمه جای پا بیرون خونه هست. همچنین داخل خونه جای پای گلی پیدا میکنن. روی تخت جورجیانا جای پای گلی پیدا میکنن. قاتل روی تخت جورجیانا راه رفته بوده. همچنین به جورجیانا تجاوز شده بوده و پلیس بیرون خونه رو که میگردن میبینن
چند تا از این توری پنجرهها رو قاتل سعی کرده بوده ببره ولی یه سری جاها موفق نشده بوده توریا رو جدا بکنه. یه سری از پنجرهها رو شکسته بوده و کلاً کارای عجیب غریبی کرده بوده این بار به خاطر اینکه راه ورودی راحتی به خونه پیدا نکرده بوده. توی پرونده کرن پنجره اتاق خوابا باز بوده و این با بریدن طولی تونسته بوده وارد اتاق بشه. ولی اینجا پنجرهها مثلاً بسته بوده و اینجوری بوده که نه از اینجا نمیتونم وارد بشم نه از اونجا نمیتونم وارد بشم. حالا اون جای کفشهایی که پلیس پیدا میکنن متعلق به
یه کفشی بوده که روی پنجه و پاشنش اینطوری توپ توپ داشته. دیدید یه سری از این کفش ورزشیا که توپ توپ دارن سرعتگیر. اینجا هم پلیس میتونستن به حتم بگن که قاتل بعد از به قط رسوندن جورجیانا رفته دوش گرفته و صورت جورجیانا رو هم با متکا پوشونده بوده و کتابی که جورجیانا داشته میخونده رو کنارش روی تخت پیدا میکنن و اینجا نمیدونستن که اون کتابه قراره مدرک خیلی مهمی باشه. همچنین پلیس یه حوله پیدا میکنن که روش رزهای قرمز بوده و این حوله خیس بوده. از همین حولهه توی گاراژ خونه هم پیدا میکنن و
اینجا میتونستن تأیید کنن که این حولهها توی این خونه بوده. یعنی هر حوله دیگهای با این دیزاین اگر پیدا بشه احتمالاً از سر همین صحنه برداشته شده. داخل یکی از کابینتهای جورجیانا پلیس یک چاقو پیدا میکنن که فکر میکردن ممکنه توی قتل جرجیان ازش استفاده شده باشه و اینو به عنوان مدرک برمیدارن و همون طور که بهتون گفتم کنار جسد جورجیانا یک چککش پیدا کرده بودن. بعد پلیس درای خونه رو میگردن چون میخواستن ببینن قاتل چطوری وارد خونه شده و میبینن قاتل چند جای مختلف رو امتحان کرده بوده. مثلاً سعی کرده بوده توری در پتیو
رو ببره ولی از اونجایی که در از داخل قفل شده بوده نتونسته بوده درو باز بکنه و بعد رفته بوده سراغ یه در دیگه بعد متوجه میشن قاتل به احتمال زیاد بعد از شکوندن پنجره آشپزخونه از پنجره آشپزخونه وارد خونه شده بوده بعد از کالباد چکافی متوجه میشن که قاتل ۵ بار احتمالاً با اون چککش توی سر به جورجیانا ضربه زده بوده و این باعث شده بوده هم جمجمه هم مغز جورجیانا یه عالم آسیب ببینه و پلیس به این نتیجه میرسن که جورجیانا برای تمام این ضربهها زنده بوده تو تمام مدت و این ضربهها انقدر
محکم بودن که یکی از چشمهای جورجیانا پاره شده بوده هدشم تو خود چشمش همچنین قاتل به جورجیانا تجاوز کرده بوده و همچنین خفهشم کرده بوده ولی با توجه به اثراتی که روی گردن جورجیانا پیدا کرده بودن که بای د وی قاتل گردن جورجیانا رو شکسته بوده پلیسا متوجه میشن که قاتل حین انجام دادن تمام این کارا دستکش دستش بوده بهخاطر اینکه این بار هم به نظر میومده اثر انگشتی از خودش توی صحنه به جا نذاشته باشه و این بار پلیس حدس میزنن تجاوز جورجیانا هم احتمالاً وقتی جورجیانا داشته میمرده یا بعد از مرگش اتفاق افتاده
به نظر میاد قاتل هر کسی که هست اول تمام اون کارهایی که باید رو برای خله سلاح کردن قربانیاش انجام میده و بعد به بقیه کاراش میپردازه و به خاطر همین هم بقیه اعضای خونه صدای قربانی رو نمیشنون و بیدار نمیشن و جوری این کارو انجام میده که بقیه واقعاً از خواب بیدار نمیشن و هم تو پرونده کرن و هم تو پرونده جورجیانا د تا دختر بچه تو خونه خواب بودن بدون اینکه حتی یک بار هم تو طول شب از خواب بیدار بشن من پشه از کنار اتاقم رد میشه از خواب بیدار میشم این منو
نمیتونسته خر کنه من ب من با اولین لحظهای که پاش میرسیده تو خونه بیدار میشم اینجوری بودم که خواب من سنگین نیست عزیزم تنها مضنونی که پلیس توی پرونده جورجیانا داشتن همسر سابقش جان بوده ولی بعد از اینکه باهاش صحبت میکنن جان خیلی سریع از لیست مضنونین خارج میشه و قتل جورجیانا هم برای کامیونیتی خیلی سنگین تموم میشه به خاطر اینکه هیچکس نمیدونسته مظنون یا قاتل ممکنه کی باشه حالا از اونجایی که قتل جورجیانا و کرن به خاطر پیدا شدن چکک سر صحنه خیلی رندم و عجیب به نظر میرسیدن پلیس میان این پروندهها رو وصل
میکنن به یک قتل دیگه قتل یک خانواده دیگه که با چکش اتفاق افتاده بوده این یک قتل حل نشده بوده که تو سال ۱۹۸۴ اتفاق افتاده بوده و متعلق به خانواده بنت بوده و این خانواده تو ۱۰ ژانویه سال ۱۹۸۴ مورد حمله قرار گرفته بودن و این خانواده خیلی به خانواده جورجیانا شبیه بودن به خاطر اینکه یه خانواده ۴ نفره بودن بروس و دبورا بنت و د تا دختر داشتن یه دختر ۷ ساله به اسم ملیسا و یک دختر ۳ ساله به اسم ونسا یه نفر به این خانواده حمله کرده بوده و با چکش و
چاقو افتاده بوده به جونشون و به دخترهای خانواده تجاوز هم کرده بوده بوده مثل اینکه و تنها کسی که در نهایت از این حمله جون سالم به در میبره دختر ۳ ساله خانواده ونسا بوده که هم سرش سیب دیده بوده هم لگنش آسیب دیده بوده ولی در نهایت توی بیمارستان بستریش میکنن و ونسا تنها کسیه که از قتل کل اعضای خانوادهش جون سالم به در میبره و چکش چیز برندمیه قاتلهای کمی هستن که از چککش برای به قتل رسوندن مقتولینشون استفاده بکنن به خاطر همین پلیسا میگن اوکی شاید این قتلا یک ربطی به قتل خانواده
بنت داشته باشه. شاید یک قاتل هر سه تای این پروندهها رو انجام داده باشه. اوکی تو ۳۰ می یکی از افسرهایی که داشته روی پرونده جورجیانا کار میکرده میره تمام دور و اطراف خونه جورجیانا رو میگرده بهخاطر اینکه امیدوار بوده بتونه مثلاً لباس خونی قاتلو پیدا کنه یا یک اثری از قاتل پیدا بکنه. چیزایی که الان اینجا بهتون میگم ممکنه خیلی رندم به نظر بیاد و بچهها واقعاً رندمه ولی همین چیزهای رندم در نهایت قراره توی دادگاه ارائه بشن. بچهها ببینید چیزی که میخوام بهتون بگم خیلی عجیبه. خودم نمیدونم چطوری جمله بندیش بکنم ولی تا
جایی که ذهنم داره یاری میکنه اینطوریهم که اوکی یو کند دوس ببین پلیس توی یک مکان خلوت فکر میکنم توی مثلاً شکاف دیوار یه چیزی پیدا میکنن که اینطوری توپ مانند اینجوری پیچیده شده بوده به همدیگه. وقتی که اینو بازش میکنن یه دونه شلوارک نایلون خاکستری پیدا میکنن که دور تا دورشو طرف با یک جوراب سفید که دورش اینجوری لبه دوزیهای سبز و طلایی داشته اینطوری سعی کرده بوده اینا رو اینجوری یه توپ بکنه و بکنه توی دیوار. همچنین یک حوله با رزهای قرمز پیدا میکنن همون جا که احتمال میدادن قاتل از خونه جورجیانا برداشته
باشه. بچهها شاید باورتون نشه ولی این تمام مدارکیه که پلیس قراره از قاتل جورجیانا پیدا بکنن. طرف یک جوری حواسش هست که هیچی واقعاً هیچی از خودش توی خونه به جا نمیذاره. اینجا پلیس دوباره میرن اون ال وی پی ۱۰۰ هزاررو قرض میگیرن. اینجوری که تو رو خدا پلیز کنای ال وی پی ۱۰ هزار پلیز. و دوباره میبرنش خونه جورجیانا تا بتونن اثر انگشت بردارن. اینجا بهتون گفتم کتاب جورجیانا مهمه. پلیس متوجه میشن که جورجیانا مثلاً صفحه ۸۰ بوده میگن اوکی اگر ما بخوایم چیزی پیدا بکنیم توی ۸۰ صفحه اول پیدا میکنیم شروع میکنن دونه
دونه ۸۰ صفحه اولو با اون دستگاه لیزری که داشتن بررسی کردن و اینجوری میشه که تو صفحه ۴۳ یه اثر انگشت پیدا میکنن که متعلق به خود جورجیانا نبوده. اسمارت خوشم اومد بهخاطر اینکه اینجوری بودن که این کتاب جورجیاناست داشته صفحه اولشو میخونده. پس فقط باید اثر انگشت خودش توی کتاب باشه و قبل از جورجیانا کسی این کتابو نخونده بوده پس اثر انگشت یه آدم دیگه اونجا نباید باشه ببین خوشم اومد از این کارشون بهخاطر اینکه قاتل انقدر سیکروئه واقعاً که میدونه چطوری از خودش نشانهای به جا نذاره ولی پلیس اینطوری بودن که اگر به
کتاب دست زده باشه یادش نمیمونه پس بیاید کتابو برای اثر انگشت بگردیم و در نهایت موفق میشن از قاتله اثر انگشت پیدا بکنن تو صفحه ۴۳ کتاب ولی میدونید مشکل چیه؟ مشکل اینجاست که تو سال ۸۴ ما دیتابیس نداریم که اثر انگشت همه مجرمین سابق توش اینطوری سیستمبندی شده باشه. اینا الان اثر انگشت قاتلو احتمالاً پیدا کرده بودن ولی تا قاتل رو خودش رو پیدا نمیکردن نمیتونستن ثابت کنن این ناسرانگشت مال کیه و اتفاقات بد اون منطقه تازه شروع شدن. به نظر میومده هر کسی که داشته این کارا رو میکرده روز به روز داشته شجاعتر
میشده. به حدی که این اتفاقات بعد از قتل کرن و جورجیانا نیستا همزمانه ولی خب من وقتی نمیکنم یه تایم لاین اینطوری دقیق خطی براتون داشته باشم به خاطر همین دارم میگم اینجا این اتفاق افتاد اونجا اون اتفاق افتاد مثلاً ۳ جون یک حمله توی یک رستوران به اسم دکلاک رستوران صورت میگیره و یه نفر میره داخل رستوران و ویترس ۲۰ ساله اون رستوران رو که یک خانمی بوده به اسم تمیلین فورت با اسلحه نگه میداره و کلی تهدیدش میکنه و اینجور چیزا و در نهایت ۶۰۰ دلار میدزده از رستوران فرار میکنه و خیلیا فکر
میکردن کسی که این کارو کرده همون کسی بوده که جورجیانا و کرن رو به قتل رسونده و الان به خاطر اینکه کرن توی یک مکان دیگه و جورجیانا توی یک مکان دیگه به قتل رسیده پلیسا هنوز این د تا پرونده رو به همدیگه وصل نکردن پلیسایی که داشتن روی قتل جورجیانا کار میکردن فکر میکردن قتل جورجیانا ممکنه به قتل خانواده بنت مربوط باشه از اونور پلیسای پرونده کرن فکر نمیکردن که قاتلش کس دیگهای رو به قط رسونده باشه اونا احتمال میدادن که کریستوفر وایلدر مثلاً مثلاً کرن رو به قتل رسونده باشه ولی این وسط یک
افسر پلیس هست که قراره این پروندهها رو به همدیگه وصل بکنه و اون افسر افسر کوین مکوه. این آیکان اون موقع داشته روی پرونده جورجیانا کار میکرده و چیکار میکنه؟ میره تمام اتفاقات عجیب و غریب و جرایم خشونتآمیزی که توی ۳ ماه گذشته توی نور وست بوگراتون اتفاق افتاده بوده رو بررسی میکنه و دنبال اسامیی بوده که بیشتر از یک بار توی اون پرونده به چشمش بخوره. مثلاً اگر یک نفر توی ۳ ماه گذشته دو بار مس رانندگی کرده بوده یا مثلاً ۲ بار یک جرمی مرتکب شده بوده اسمشو یادداشت میکنه و داشته روی تمام
این آدمایی که بیشتر از یک بار خلاف کرده بودن بکگراند چک انجام میداده همچنین داشته به ایالتهای دیگه نگاه میکرده آفرین بهش خیلی از پلیسا توی اینجور مواقع اینطورین که خب فقط به ایالت خودم نگاه میکنم فقط به دیپارتمنت خودم نگاه میکنم و خیلی از قاتلای سریالی توی اون مدت زمان از همین قانون برای از دست قانون فرار کردن استفاده میکردن چون میدونستن اگر توی یک ایالت کاری بکنن بعد برن یه ایالت دیگه پلیس اون منطقه فقط قراره به همون جرائم نگاه بکنه ولی افسر مکوی اینجوری بوده که نه من باید تمام این دور اطراف
رو زیر نظر بگیرم و آفرین بهش آفرین بهش درسته که کار سختیه ولی در نهایت اگر میخوای کارتو درست انجام بدی باید از این در وارد بشی و افسر کوین مکوی اینجوری میرسه به پرونده کرن اسلری چون این داشته روی پرونده جورجیانا کار میکرده و تو نگاه اول کمتر افسر پلیسهایی میان این د تا پرونده رو به همدیگه دیگه وصل بکنن به خاطر اینکه جورجیانا ۳۷ ۸ سالش بوده کرن فقط ۱۴ سالش بوده ولی از نظر مکوی این د تا پرونده خیلی به همدیگه شبیه بودن میگه کرن و جورجیانا با اینکه تفاوت سنی داشتن ولی
از لحاظ ظاهری به همدیگه شباهت داشتن و همچنین توی شرایط مشابهی به قطل رسیدن به جفتشون تجاوز شده کنار سر جفتشون چکش پیدا شده بوده و قاتل صورت جفتشون رو پوشونده بوده بعد از قتل همچنین قاتل با بریدن توری روی در و پنجرهها ها سعی کرده بوده وارد خونه بشه دور تا دور خونه جای پا پیدا کرده بودن اینجا مکوی عزیز دل من آیکون زنگ میزنه به پلیسای دلری بیچ و اینطوریه که من احساس میکنم این دو تا پرونده به همدیگه وصلن و من یه سری شباهت دیدم و مثل اینکه مکوی تنها کسی نبوده که
این د تا پرونده رو به هم وصل کرده بوده دوستای کرن هم گفته بودن قاتل جورجیانا احتمالاً قاتل کرن باشه به خاطر اینکه چند هفته قبل از این اتفاق یکی از دوستای کرن که یک دختری بوده به اسم لیین برای بچههای جورجیانا بیبی سیت کرده بوده و لیین و بقیه دوستای کرن این تئوری رو داشتن که قاتل داره استاکشون میکنه. لیلین اینطوری بوده که خیلی عجیبه که قاتل اول کرنو به قص رسونده و بعد مادر اون بچههایی که من براشون بیبی سید کرده بودما یه جورایی اینطوری بودن که چرا به نظر میاد که قاتل داره
ما رو دنبال میکنه. خلاصه اینجام کوی متوجه میشه که بکگراند چکهای بیشتری باید انجام بده. باید ه تمام کسایی که توی اون مدت زمان داشتن یه کار عجیبی میکردن رو پیگیری بکنه. حتی اگر جرمی که اون آدم مرتکب شده یک جرم کاملاً عادی بوده باشه. میدونستن که کسی که داره این کارا رو میکنه داره جرایم دیگه هم مرتکب میشه. ولی خب اینجوریه که کی میاد به خاطر فلان کار کردن منو بگیره. کسی که نمیدونه من همون قاتلم و مکو اینجوری بوده که من میدونم و من پیدات میکنم. اینجا مکو یادش میاد که توی فوریه به
یک دختر ۱۷ ساله دیگه توی خونه خودش حمله شده بوده و این بار این دختر جون سالم به در برده بوده از این حمله. اون شب مریلی منلی ۱۷ ساله با دوست پسرش بیرون بوده. آخر شب برمیگرده خونهای که با پدر و مادرش توش زندگی میکرده و میره توی اتاق خوابشو میخوابه. چیزی که مریلی نمیدونسته این بوده که یک نفر اتاق خوابشو زیر نظر داشته و بعد از اینکه مریلی میخوابه این آدم با یک پایپ وارد اتاق خوابش میشه و وقتی که مریلی خواب بوده با این پایپ شروع میکنه کتک زدنش به حدی که مریلی
توی خواب هوش ریش رو از دست میده بعدش این شخص همه لباسای مریلی رو درمیاره و حلقه مدرسهای که مریلی توش درس میخونده و این حلقه رو مینداخته توی انگشتش رو از روی انگشتش میدزده ولی به نظر میاد کار دیگهای نکرده باشه. دفعه بعدی که مرلی چشماشو باز میکنه میبینه کسی توی اتاقش نیست و با تمام آسیبهایی که دیده بوده به زور خودشو میرسونه اتاق خواب پدر و مادرش و تمام انرژی که داشته رو جمع میکنه و در اتاق پدر و مادرشو میزنه و بعد عملاً دوباره هوشیاریشو از دست میده و اینجا پدر مادرش میبرنش
اورژانس و دکترا موفق میشن جون مرلی رو نجات بدن ولی متأسفانه جمجمهش به حدی آسیب دیده بوده که مجبور میشن یک سری میله فلزی بذارن توی پسرش تا بتونن حالش رو بهتر بکنن و مرلی ۵ هفته توی بیمارستان بوده. متأسفانه جراحات مرلی خیلی جدی بودن و این دختر تا آخر عمرش قراره جراحات مغزی داشته باشه و قراره مشکل حافظه داشته باشه و همچنین یک سری از قسمتهای صورتش تا ابد فلج میشن و بیحس. همچنین تارهای صوتیش تا ابد مشکل براشون به وجود میاد. حالا میگم تمام این حملهها، تمام این اتفاق، تمام این قطرا داشتن توی
یه بازه زمانی خیلی کوتاه اتفاق میافتادن. همه خیلی به هم نزدیک بودن و جدا داشتن به پلیس گزارش میشدن. مثلاً تو ۲۲ میلیام ساسکو یک مرد جوان که با مادرش تنها زندگی میکرده داشته ساعت ۱. ۴۵ دقیقه صبح برمیگشته خونه و بعد از دور متوجه میشه که یک مرد دیگه داره سعی میکنه از اتاق خواب مادرش وارد خونه بشه. اینجوری که داشته توری رو میبریده تا بعد از پنجره اتاق خواب وارد بشه. و این بار خوشبختانه این آدم میفته دست یه مرد دیگه و میبینید چیکار میکنه؟ از بیرون نگاه میکنه ببینه توی کدوم اتاق خواب
یک زن یا یک دختر تنها هست. بعد اینجوری وارد میشه و اموشم کلاً اینه که کارشو جوری انجام بده که بقیه اعضای خونه بیدار نشن و چهجوری هر بار این کارو میکنه بدون اینکه بقیه اعضای خونه بیدار بشن اصلاً امکان نداره تو مثلاً پق با یه چیزی بزنی تو سر کسی و صدای جمجمه اون آدم کسی رو بیدار نکنه آیرون گرت ولی این بار ویلیام مچشو میگیره و یه ذره میره نزدیکتر و میبینه طرف کفشاشو درآورده و داره سعی میکنه از پنجره بره داخل و همچنین یک دوچرخه کنارشه. وقتی که ویلیام صداش میکنه، طرف میترسه
و سوار دوچرخهش میشه تا فرار بکنه ولی ویلیام سریعتر بوده. با میدوه دنبالش و طرف میبینه نه نمیتونه با دوچرخه فرار کنه. بهخاطر همین از دوچرخهش پیاده میشه و میپره توی کانال آب کنار خونه و از طریق اون کانال آب فرار میکنه ولی دوچرخه و کتونیاشو سر صحنه جا میذاره. ۲ روز بعد از این تو ۲۴ می به یک خانم دیگه به اسم مانیکا سیمپسن توی اتاق خواب خودش وقتی که خواب بوده حمله میشه و این بار هم قاتل رفته بوده توی اتاق خواب مانیکا و با یک جسم سخت که از داخل خود اتاق برداشته
بوده توی سر بهش ضربه زده بوده و این ضربه رو این قسمت از سرش بین چشم و گوشش به سرش زده بوده و آسیب خیلی جدی به سر مانیکا وارد کرده بوده ولی اینجا مانیکا از خواب بیدار میشه و میبینه ساعت ۱۲ و۲۵ دقیقه است و این بین زار از اتاق فرار میکنه و مانیکا فقط پشت سرشو میبینه که داره از اتاق میره بیرون. اینجا مانیکا موفق میشه همخونهایاشو صدا کنه تا بهشون خبر بده که چه اتفاقی افتاده. ولی وقتی همخونههای مانیکا میان توی اتاقش، زارب دیگه فرار کرده بوده و اینا اتاقو میگردن و متوجه
میشن طرف از طریق در ورودی که قفل نشده بوده اون شب بهخاطر اینکه قفلش خراب بوده وارد خونه شده بوده رفته بوده توی اتاق مانیکا و یک اتوب بخار از داخل خود اتاق برداشته بوده و با اون به سر مانیکا ضربه زده بوده همون روز به یک خانم ۴۰ ساله به اسم لین وید هم توی خونه خودش حمله شده بوده همون روزها قبل از حمله به مانیکا اینطوری که ساعت ۹ و۴ دقیقه رفته بوده خونه لین وید ۴۰ ساله و شروع کرده بوده تهدید کردنش ولی لین شروع کرده بوده جیغ و داد کردن به خاطر
اینکه زمانی که این مرده وارد خونهش شده بوده لین بیدار بوده برخلاف بقیه پروندهها که طرف یا خواب بوده یا این موفق شده بوده یهو مثلاً سوپرایزش بکنه و اینجا پلیس فکر میکردن به خاطر جیغ و داد کردن لین طرف ترسیده و از خونه فرار کرده و این بار هم افسر مکوی فکر میکرده تمام اینها زیر سر یه نفره و معتقد بوده نه تنها این حملهها زیر سر یه نفره بلکه زیر سر همون کسیه که کرن و جورجیانا رو به قتل رسونده. چند روز بعد از این تو ۲۸ می یک خانم دیگه به اسم جومال
گرمن ساعت ۱۰ شب برمیگرده خونه. وقتی میره خونه میبینه این در کشویی پتیو بازه ولی خب این خیلی عجیب نبوده. خیلی از مواقع اعضای خونه درو باز میذاشتن. میره داخل خونه و میبینه صدای تلویزیون داره میاد. بازم میگه این خیلی عجیب نیست بهخاطر اینکه ممکنه یکی دیگه از اعضای خونه در حال تلویزیون تماشا کردن باشه. خلاصه جرمل میگه اینکه در پتیو بازه و اینکه تلویزیون روشنه چیز عجیبی نیست. میره داخل خونه درو میبنده و خیلی دوربر خونه رو نگاه نمیکنه. میره یه دوش میگیره بعد برمیگرده توی اتاق پذیرایی و میخواسته یک شب عادی و آروم
رو سپری بکنه ولی بعدش صدا میشنوه و وقتی صدا رو دنبال میکنه متوجه میشه یک مرد داخل خونه جلوی همون در پتیو که بهتون گفتم کشویی بوده ایستاده وقتی این دو نفر همدیگه رو میبینن همون لحظه جرم شروع میکنه جیغ زدن اینطوریه که تو کی هستی اینجا چیکار میکنی سریع از خونه برو بیرون مرده میترسه برمیگرده از همون در پتیا فرار کنه ولی بعد پاش ش گیر میکنه و میفته توی استخر و فکر کنید این اسکل تاپاله افتاده توی استخر و جورمل بالا سرش وایساده داره جیغ میزنه میگه از خونه من برو بیرون و این
نقششو به زور از داخل استخر میکشه بیرون و از خونه فرار میکنه به خاطر اینکه جورمل نمیدونه این آدم چقدر خطرناکه اون لحظه اینطوریه که یه نفر اومده دزدی کنه یا یه نفر اینجاست فقط میخوام از خونه من بره و خیلی از مواقع اینطورین که اگر طرف بدونه اون آدم کیه آیا نگهش میداره تا پلیس بیاد میدونی مثلاً همسایهها رو صدا میکنه بگه که بیاید اینو نگه دارید تا پلیس بیاد یا فقط ترجیح میده طرف از خونهش بره ولی افسر مکوی فکر میکرده این هم یه نفره و این همون قاتل کرن و جورجیاناست و هی
واز رات حالا جدا از تمام این پروندههایی که الان افسر مکوی داره دنبال میکنه یک پرونده دیگه هم به حضورش اعلام شده بوده و اون پرونده یک آدم کریپی استاکر خاک برسر کثافت داغون بوده که توی دانشگاه فلوریدا شته دارندگیهاش رو که چیز زیادی هم نبوده به بقیه نشون میداده اینطوری بوده که این مال منه بقیه هم میگفتن اوکی اپرسو من اینجوری بوده که خب بذارید به این یکی هم نشون بدم متوجهید جوکم چیه داشته آلتش رو به دیگران نمایش میداده و هیچکس ایمپرست نبوده از دیدنش اینطوری بوده که اوکی چرا داری به من نشونش
میدی کثافت البته بگما کسایی که نشون میدن اینجوری نیستش که مثلاً میخوان بقیه رو معذب کنن یه نوع تجاوز جنسیه هدفش چیز دیگهایه ولی خب من دوست دارم یه ذره مسخرهشون کنم بعد این داشته خیلیا رو مستفیز میکرده توی اون دانشگاه. مثلاً یه سریاشون از خوابگاهیشون میومدن بیرون میدن یه نفر در آستانهای در اینجوری ایستاده لخت مادرون میرفتن توی حیات دانشگاه میزنن یه نفر اومده خوابیده مثلاً کنار چمن لخت مادرتون بعد چند تا دانشجوی مختلف داشتن اینو گزارش میدادن و اصلاً همه این آدمو دیده بودن و اینجوری بودن که این اینجا چیکار میکنه این حتی
دانشجو این دانشگاه نیست حالا مکوی اینجوریه که من فکر میکنم این آدمم همون آدمه و دانشجوهای این دانشگاه جزء معدود کسایی بودن که چهرهشو دیده بودن بدون اینکه آسیبی بهشون برسه به خاطر همین میشده به حافظهشون اعتماد کرد مکوی پا میشه میره دانشگاه و دنیس مرفی یکی از خانمهایی که چهره این آقا رو دیده بوده رو میشونه و یک نقاشی از چهره این آدم میکشه بعد برمیگرده ایستگاه پلیس و نقاشی اینو با عکس تمام مجرمای جنسی که پروندهشون توی ایستگاه پلیس ثبت شده بوده مقایسه میکنه و چشمی میخواسته ببینه میتونه این آدمو پیدا بکنه یا
نه. بعدش یک لایناآپ تشکیل میده از کسایی که شبیه این نقاشیه بودن. بعد برمیگرده دانشگاه تا ببینه آیا دنیس میتونه از روی این عکسا طرف رو پیدا بکنه. ولی بعد وقتی میره دانشگاه متوجه میشه که دنیس برای تعطیلات مموریال دی ویکند رفته کی وست و این همون تعطیلاتیه که جورجیانا فامیلاش رو برای جشن گرفتنش دعوت کرده بوده. بوکارتون. همون شبی که جورجیانا در نهایت به قتل میرسه. یعنی اینجا جرجیانا هنوز به قتل نرسیده. متوجهید؟ تایملاینا یه ذره عجیب غریب بود. یعنی تو تمام این مدت زمان قبل و بعد از قتل کرن تا اینجا قاتل داشته
هر ماه یا چند بار در هر ماه به یک زن حمله میکرده یا موفق میشده به قتل برسونتشون یا صرفاً بهشون آسیب میزده و از سر صحنه متواری میشده. بعد از اینکه جورجیانا به قتل میرسه مکوی و بقیه افسرهای پلیس خیلی شناسایی کردنش رو باید جدی میگرفتن. بهخاطر همین مکوی برمیگرده دنیسو پیدا میکنه و ازش خواهش میکنه که دقت بکنه و ببینه میتونه اون آدمی که داشته آلتش رو به دیگران نشون میداده شناسایی بکنه یا نه. چون این فکر میکرده قاتل همون آدمه. و اینجوری میشه که دنیس از بین تمام عکسا عکس یک مرد رو
انتخاب میکنه و بقیه دانشجوها هم عکس همون مردو انتخاب میکنن. کسایی که چهره این شخص رو دیده بودن و این مرد یک شخص جوانی بوده به اسم دوین یوجین اوون. مکوی مشخصات دوین رو منتشر میکنه و به همه گفته بوده که این آدم تحت تعقیبه و همه افسرای پلیس میدونستن که دوئین الان تحت تعقیبه و همه دستور داشتن برای دستگیر کردن دوین اینجوری میشه که تو ۳۰ میگ سال ۱۹۸۴ یک افسر پلیس خانم به اسم کتلین پتریکو داشته یک خیابونی به اسم کانتری کلاب رود رو زیر نظر میگرفته و اینو خیلی دوست دارم که طرف
در نهایت توسط یک پلیس زن دستگیر میشه شه بهخاطر اینکه تمام قربانیهاش زن بودن و به نظر میاد که فکر میکنه زورش خیلی به زن میرسه ولی در نهایت توسط یک پلیس زن دستگیر میشه یه احساس خوبی بهم میده که اون لحظه هیچ کاری از دستش برنمیومده و مقابل یک زن ایستاده بوده که از خودش خیلی قویتر بوده این خانم یک ماشینو پیدا میکنه که داشته از اونجا رد میشده و ماشینه رو نگه میداره و میگه اوکی آیدی وم به قیافه طرف نگاه میکنه و به آیدیش نگاه میکنه و روی آیدیش نوشته بوده دینا براون
و اینطوریه که ه داری میگی دینا براونی دیگه اوکی بعد به عکس دوین نگاه میکنه و میگه تو چقدر شبیه دوینی کسی که الان تحت تعقیبه و اینجوریه که نه من دینا براون هستم کتلین بعد از یه مدت اینطوریه که گو نخور بابا دوینی بیا پایین دستگیرت میخوام بکنم و اینجا دستگیرش میکنه دستش درد نکنه اوکی بچهها اینجا کتلین دوین رو دستگیر میکنه و پلیس اثر انگشتشو چک میکنن و میتونن ثابت کنن که این شخصی که دستگیر کردن دوین اونه هنوز نتونستن به هیچ کدوم از پرونده آ وصلش کنن و صرفاً میدونن که این آدم
دوین اونه. اینجا دستگیرش میکنن یک وثیقه ۲۵۰۰ دلاری براش میذارن تا نتونه خوش از زندان بیاره بیرون و بعد تلاش میکنن که اعتراف ازش بگیرن. چون کهه فکر میکردن این شخص قاتل کرن و جورجیاناست و همچنین به اون همه آدم دیگه هم حمله کرده. اینجا افسر مکوی که این همه برای این پرونده انرژی گذاشته بوده ۲۰ ساعت با دوئین مصاحبه میکنه و این مصاحبه خیلی سخت و چالشبانگیز بوده برای افسرهای پلیس. شاید بپرسید چرا؟ به خاطر اینکه دوین یک آشغاله به تمام معناست. اول اینکه هیچوقت درخواست وکیل نمیده. اینجوری نبوده که من وکیل میخوام و
بدون وکیلم باهاتون صحبت نمیکنم. دوین خیلی داشته از بازی کردن با پلیس لذت میبرده. یعنی اصلاً اینطوری بوده که چه جالب بیاید حرف بزنیم با همدیگه دیگه چی میخوای بدونی؟ من که جوابتون نمیدم ولی دیگه چی میخوای بدونی؟ اینجا دوئین اعتراف میکنه که چند بار رفته خونه مردم و دزدی کرده و اینجا گردن میگیره که اون دوچرخه و کتونیهایی که ویلیام پسر اون خانمه که دیده بوده یه نفر داره سعی میکنه وارد خونه بشه پیدا کرده بوده متعلق به خودشه میگه آره اون من بودم ولی من کسیو به قصد نرسوندم و ببین دوئین خیلی به
خودش افتخار میکرده اینجوری بوده که من خیلی راجع به پروسه کاری شما اطلاعات دارم میخواید بهتون بگم میخواید بهتون بگم که شما چطوری صحنه قتل رو بررسی میکنید چطوری دنبال مدرک میگردید و انتظار داشته پلیسا ازش تعریف کنن تعریف و تمجید کنن که این انقدر اطلاعات داره در آینده بهتون میگم چرا انقدر اطلاعات داره و با شعر جواب پلیسا رو میداده مثلاً یه جا اینطوریه که روزز رد واپ یعنی روزا این رنگین فلانا اون رنگین برای اینکه بازی من رو بتونی بازی بکنی باید فکر کنی یه جای دیگه میگه روز بلو میگه روزها قرمز هستن
شما خوکا آبید داره به یونیفرماشون اشاره میکنه شروع کنید قربانیها رو شمردن به خاطر اینکه چند تایی هستن و تو کل اون ۲۰ ساعت داشته از این حرفا میزده از این شعروررا داشته تحویل پلیس میداده بعدش دوئین درخواست میکنه که یکی دیگه از افسرای پلیسی که توی همون ایستگاه کار میکرده بیاد باهاش صحبت بکنه و این یک افسر پلیسی بوده به اسم مارک وودز حالا دوین چطوری مارک مارک وودو میشناخته. تو سال ۱۹۸۲ دوین به خاطر یک جرم دیگه دستگیر شده بوده و اون موقع با مارک وود صحبت کرده بوده و الان اینجوری بوده که
برید مارکو صدا کنید. من میخوام با مارک صحبت کنم. و هفتهها مارک و افسر مکید داشتن با این صحبت میکردن و نمیتونستن اطلاعات خاصی اینجا به دست بیارن. بهخاطر اینکه میبینید چهجوریه دیگه. شعر میگه میخنده و تو ویدیوها میخنده قشنگ. اینجوریه که داشیام رفیقام خوشحاله خوشحاله از اینکه اونجاست خوشحاله که داره با اونا صحبت میکنه و اونا هیچی علیهش ندارن در نهایت تو ۱۸ جون مارک وودز در نهایت بهش میگه که ببین ما میخوایم بدونیم آیا تو کسیو به قتل رسوندی دوئین در جواب میگه آره ولی بعد هیچ جزئیات دیگهای به پلیس نمیده بعدش پلیسا
ازش میپرسن که اوکی چند نفرو به قطل رسوندی ولی دوین جوابی نمیده ولی توی ویدیوهایی که از این لحظه ثبت شده بعدها وقتی وقتی پلیس دوباره ویدیوها رو نگاه میکنن میبینن وقتی که داشتن ازش میپرسیدن تو چند نفتل رسوندی و دوین جواب نمیداده داشته عدد د رو روی لیوانش با دستش مینوشته بعدش اینجا میرن اثر انگشت دوینو با اون اثر انگشتی که توی کتاب جورجیانا پیدا کرده بودن آزمایش میکنن و اثر انگشتا با همدیگه مچ میشه وقتی این اطلاعاتو به دوئین میدن صورت دوئین مثل گل از گل میشکافه و اینجوریه که چه جالب و بعد
اضافه اضافه میکنه که میدونستم که احتمالاً به اون کتاب مسخرهش دست زدن. بعد از این دوئین به مکوی اعتراف میکنه که جورجیانا رو به قتل رسونده. بعدش وقتی پلیسا ازش میپرسن که آیا تعداد قربانیاش ۵ نفر بوده؟ دوین در جواب میگه نه د نفر بودن. ولی بعد اضافه میکنه که عدد ۵ هم خیلی بیمعنی نیست برای من. و اینجا دوئین به قتل جورجیانا واردن اعتراف میکنه با جزئیات کامل. اینجا برای پلیس تعریف میکنه که چند تا توری مختلفو سعی کرده بوده ببره ولی نتونسته بوده از اون در پنجرهها وارد بشه و در نهایت با یه
از این چیزا پیچ گوشتیا پنجره آشپزخونه رو باز میکنه و اینجوری وارد میشه اطلاعاتی که فقط قاتل میتونه داشته باشه اینجا دوئین ادعا میکنه که از داخل خونه یه چکش پیدا کرده و بعد رفته توی اتاق جورجیانا ولی نمیخواسته جورجیانا رو به قص برسونه میخواسته پول بدزده از کیفش ولی ولی بعد که میره توی اتاقش و میبینه جورجیان خوابه تصمیم میگیره که از این موقعیتی که بهش پیشنهاد شده و جلوی دستش قرار گرفته استفاده بکنه و میگه اینجا وقتی که من سعی کردم به جورجیانا تجاوز کنم جورجیانا شروع کرد جیغ زدن و من به این
نتیجه رسیدم که یا بهش بگم که چند تا مرد دیگه توی اتاق خواب دختراشن تا به حرفم گوش بده ولی بعد نظرمو تغییر دادم و تصمیم گرفتم که خودشو تهدید بکنم و بگم اگر جیغ بزنی به قصر میرسونمت و عملاً داشته ادعا میکرده کرده که با اینکه جورجیانا رو به قتل رسونده ولی قتل جورجیانا اتفاقی بوده تو لحظه اتفاق افتاده از قبل برنامهریزی نکرده بودتش ولی خب کاملاً مشخصه که داره دروغ میگه مخصوصاً به خاطر اینکه دوئین به پلیسا میگه بعد از اینکه توی اتاق جورجیانو دوش گرفته بوده و برگشته بوده بیرون لباساشو عوض کرده
بوده و اون دست لباس تمیزی که با خودش آورده بوده رو پوشیده بوده با خودش یه دست لباس تمیز آورده بوده و بیرون گذاشته بوده روی دوچرخهش و داشته ادعا میکرده که برای قتل نیومده رفت اونجا اینجا میگه من لباسمو عوض کردم بعد اون لباس کثیفامو که خونی بود انداختم بین دار و درختا کفشامم انداختم توی یه سدل آشغال و میگه من میدونستم که به خاطر اینکه پا گذاشتم روی تخت جورجیانا میدونستم که جاپهام پیدا میشه به خاطر همین کفشمو انداختم دور کاملاً میدونسته که چطوری هیچ مدرکی از خودش سر صحنه به جا نذاره مثلاً
اینطوری باشه که من اون کفشه رو باید بندازم دور چون بعداً اگر کفشه رو پیدا کنن میتونن یه جوری این قتلو به من ربط بدن بعد از اینکه که دوئین به قتل جورجیانا اعتراف میکنه، پلیسا که فکر میکردن قاتل جورجیانا و کرن یه نفرن سعی میکنن برای قتل کرن هم ازش اعتراف بگیرن ولی دوئین وا نمیداده. اینجا پلیس چیکار میکنن؟ میان جای کفش یا همون جای پای دوین رو با جای پایی که سر صحنه قتل کرن پیدا کرده بودن مقایسه میکنن ولی متأسفانه میبینن اینا خیلی به هم شبیه نیستن. میدونی چون اثر پای کامل پیدا
نکرده بودن و دقیق نمیتونستن از روی مثلاً سایز کفش بگن که این د تا پا یه پاست ولی میان چیکار میکنن؟ برمیگردن توی اتاق بازجویی و میگن ببین میگن ما خونی که سر صحنه قتل کرن پیدا کرده بودیم رو تست کردیم و قاتل کرن تایپ خونیش او بوده تایپ خونی تو هم اوه داری دنبال ما میای ما فکر میکنیم که تو کرانو به قص رسوندی و اینجا دوئین اینطوریه که جالبه جالبه دیگه چه مدارکی دارید بیشتر بهم بگید بهخاطر اینکه خوشش میاد از این مراحل کاری پلیس خوشش میاد اینجا پلیس میان اثر کفش خودشو و
اثر کفشی که سر صحنه قطر کریم پیدا کرده بودنو میذارن جلوش و میگن نگاه کن کفش شتم مقایسه کردیم جاپاتم همونه تو کرنو به قص رسوندی و اینا میدونستن که جاپاها شباهت زیادی به همدیگه ندارن ولی دوینیایه نگاه میکنه و میگه آره آره یکیه چه جالب چقدر شما باهوشید و پلیس میگن دیدی پیدا کردیم بهتره اعتراف بکنی بعد از اینکه پلیس یه عالم دل به دلش میدن و مدارکی که عملاً نداشتن رو ارائه میدن دوئین به قتل کرن اعتراف میکنه میگه اون شب توی اون منطقه دنبال قربانی میگشته و از کنار خونه خانواده هلم رد
میشه و کرن رو میبینه که داره موهای دخترا رو میبافه و اینجوری تصمیم میگیره که کرن قربانی خوبیه و دوئین ساعت ۸ شب از پنجره اتاق خواب وارد میشه و منتظر میمونه تو تمام اون ساعتهایی که کرن تو اون خونه داشته رفت و آمد میکرده و با دوستاش حرف میزده و موهای بچهها رو میبافته و باهاشون فیلم نگاه میکرده دوئین تو اتاق قایم شده بوده ولی به نظر میاد که دوئین یه مقداری استرس میگیره و از همون پنجره خارج میشه و میره یک بار نزدیکیهای خونه و یه مقداری مشروب میخوره و دوباره برمیگرده سر صحنه.
این بار جوراباشو درمیاره و مثل دستکش میکنه توی دستش و توی کمد قایم میشه. همین طوری که توی کمد قایم شده بوده دستکشای مادر خانواده رو پیدا میکنه و میگه اینا اینا که بهتر از جورابمه. بذار دستکشها رو دستم بکنم. بعد از اتاق خواب میره بیرون و اینجوری چهار دست و پا مثل یک استاکر کیپی خاک بر سر تو خونه داشته راه میرفته و از زیر مبر پاهای کرنو میبینه و الان کرن بچهها رو خوابونده توی اتاق و بیرون داره تلویزیون تماشا میکنه. یه لحظه کرن بلند میشه تا بره توی اتاق خواب و به بچهها
سر بزنه و اینجا دوین اینطوری بوده که ۱۰۰ منو دید چونکه وسط خونه داشته چهار دست پا راه میرفته ولی مثل اینکه کرن دوئین رو ندیده بوده یا اگرم دیده بوده ما نمیتونیم بفهمیم اینو به خاطر اینکه کرن دیگه نیست تا ساید خودش رو از این داستان برای ما تعریف بکنه ولی کلاً اتفاقی که اون شب برای کرم میفته خیلی ترسناکه حتی اگر دوئینو دیده باشه میدونی اگر دیده باشدش اون لحظه این استرسو داره که یه نفر توی خونهست من چطوری میتونم م کمک خبر کنم بدون اینکه این آدم به من حمله بکنه و اگرم
ندیده باشدش این حمله خیلی اتفاقیه و خیلی سوپرایزش کرده و این هم یه جور دیگهای ترسناکه. اینجا کرن میره تلفن رو برمیداره و دوین استرس میگیره چون نمیدونسته که آیا کرن دیدتش یا نه. آیا داره سعی میکنه به پلیس زنگ بزنه؟ آیا ندیدتش و داره سعی میکنه به پم زنگ بزنه و دوباره با همدیگه صحبت کنن. بهخاطر همین دوئین همین جا بهش حمله میکنه و توی اعتراف خودش دوئین گفته که اون لحظه به این نتیجه رسیدم که بهتره تلفن رو از دستش بگیرم تا نتونه به پلیس زنگ بزنه چون اگر به پلیس زنگ زده باشه
قبل از اینکه من بتونم از اون خونه بزنم بیرون پلیس منو دستگیر کردن و ۱۰ ردمو گرفتن من مطمئن بودم که کرن منو دیده و وقتی تلفنو توی دستش دیدم حتی یادم نمیاد که کرن داشت چی میگفت یا داشت با کی حرف میزد یا داشت سعی میکرد با کی زنگ بزنه صرفاً رفتم کنارش و بهش گفتم تلفنو قطع کن ولی کرن قطع نکرد بهخاطر همین من به زور از دستش گرفتم و تلفنو پرت کردم و اینجا باهاش درگیر شدم. بعدش اینجا کرن و دوین با همدیگه درگیر میشن و به گفته دوین این سریع گلو و
ریهها و شوشهای کرن رو مورد هدف قرار داده بوده تا دیگه هیچ صدایی نتونه از خودش دربیاره. و حتی دوین هم اعتراف میکنه که کرن خیلی قوی بوده. میگه چند بار حتی تونست منو هول بده به حدی که چکش از دست من افتاد و من اینجا مجبور شدم چاقومو دربیارم ولی فکر نمیکردم کرن انقدر قوی باشه. بهخاطر همین منم مجبور شدم ۲ برابر بیشتر انرژی بذارم تا بتونم خر سلاح بکنمش و اینجا ادعا میکنه که بلک اوت کرده بوده و دیگه هیچی به یاد نمیاره و دفعه بعدی وقتی به خودش میاد میبینه کرن یه عالمه
خون داره ازش میره و اینجا دوئ نگران میشه که دختر بچههایی که توی اتاق خواب بودن چیزی شنیده باشن که اینم داره دروغ میگه بلک اوت کرده بودم بکش خود اینجا میگه من رفتم توی اتاق جنیفر و کترین و درو باز کردم و دیدم بچهها خوابن و بعد دوباره در اتاقو بستم و برگشتم و احتمالش هست یکیشون اینجا دوئینو دیده باشن به خاطر همین بعداً به پلیس میگن یه آقای ترسناکی که دهنش خونی بود اومد توی اتاق ما احتمالش هست که یکیشون یه لحظه چششو باز کرده باشه و اینجا دوئین رو دیده باشه اینجا دوئین
برای پلیس تعریف میکنه که بعد از اینکه کرنو به قتل میرسونه و بهش تجاوز میکنه و توی همون خونه دوش میگیره میگه من از طریق فلان دری که بین فلان اتاق و فلان اتاق بود زدم از خونه بیرون تمام چیزهایی که فقط قاتل میتونه در مورد اون خونهها ها بدونه و بعد بهشون میگه که اکشولی من لباسی خونیمو و دستکش و اینا رو انداختم بین یه سری از بتجقههای بین خونه و اوشن بولوارد خیلی عجیبه که شما پیداشون نکردین چون من اینا رو عملاً سر صحنه گذاشته بودم همچنین ادعا میکنه که چاقویی که باهاش کرانو
به قصر رسونده رو بعدش انداخته توی دریا و اینطوریه که چاقو هیچی ولی خیلی عجیبه که شما لباسای منو پیدا نکردید به حدی که میگه شما پلیسای خوبی نیستید اگر پلیسای خوبی بودید بین تمام دار و درختا رو میگشتید و لباسی خونی منو پیدا میکردید و اینجا یه نقشه برای پلیس میکشه و میگه اگر برید اینجا میتونید لباسای منو پیدا کنید هنوز اونجاست حالا دوئین واقعاً دقیق به نظر میاد خیلی حساب شده این قتلا رو مرتکب شده و یه کار عجیب دیگه هم کرده خیلی از مواقع این قاتلها به خاطر اینکه شاهد ندارن که فلان
موقع کجا بودن دستگیر میشن در نهایت پلیس اینطورین که ببین تو برای اینکه توی فلان تاریخ تو فلان ساعت کجا بودی؟ هیچ شاهدی نداری. پس میتونستی این آدمو به قتل رسونده باشی. خیلی از این قاتلای سریالی و دقیقاً پلیسا نمیتونن این قتلا رو گردنشون بندازن ولی از روی تایم لاین و اینجور چیزا دستگیرشون میکنن. حالا تو این چیکار کرده بوده؟ و این اطلاعاتیه که خودش به پلیس میده بهخاطر اینکه خیلی به خودش افتخار میکرده. بعد از اینکه کرانو به ق میرسونه برمیگرده تو خونهای که با داداشش و یه سری از دوستای داداش زندگی میکرده. اسم
داداشش میچله و بعد ساعت و ۲ ساعت برمیگردونه عقب و شروع میکنه سر صدا کردن و الان سال ۱۹۸۴یم همه گوشی ندارن که به گوشیشون نگاه کنن ببینن ساعت چنده شروع میکنه سر صدا کردن داداششو و دوستاشو بیدار میکنه و بعد میگه وای ببخشید سمت چنده مگه من چقدر بیشعورم چقدر سر صدا کردم و بعد به ساعت نگاه میکنن همه که ۲ ساعت این برگردونده بودتش عقب پس اگر بعداً پلیس میومده از اینا سؤال میپرسیده که توی اون ساعت داداش شما کجا بوده؟ اینا میگفتن داداش ما خونه بود. ما ساعتو دیدیم خونه بود و بعد
از اینکه داداششو دوستاش میخوابن این دوباره ساعتو برمیگردونه سر جاش که فردا اگر اینا از خواب بیدار بشن ندونن که دیشب این داشته مدرک اینجا به وجود میآورده واسه خودش. اینجا پلیس برای اینکه داستان دوین رو تأیید بکنن اون نقشهای که کشیده بوده رو دنبال میکنن و درسته لباسی خونی دوین رو پیدا میکنن به علاوه دستکشها. خب اینجا پلیس به این نتیجه میرسن که به اندازه کافی مدرک دارن و تو ۲۱ جون سال ۱۹۸۴ دوین رو برای قتل درجه یک کرن سلاری و جورجیان واردن دستگیر میکنن. خب دوین اون کیه؟ دوین تو ۳۰ فوریه سال
۱۹۶۱ به دنیا اومده بوده. این به این معنیه که وقتی کرن و جورجیانا رو به قطر رسونده بوده فقط ۲۳ سالش بوده و تو همون سالم دستگیر میشه. یعنی وقتی دستگیرش میکنن ۲۳ سالش بوده و این یه آدمیه دقیقاً مثل تدباندی یعنی از بقیه قاتل سریالیهای زمان خودش هیچی کمتر نداره ببین این جمله رو اینجوری نمیگم که مثلاً لول بندی بکنمشونا منظورم اینه که توی همون لول داشته آپریت میکرده صرفاً بعد از د تا قربانی دستگیرش میکنن و یک عالمه حمله رندم دیگه به زنهای مختلف چه بسا که حواسش حتی از اونا خیلی جمعترم هست
در زمینه چیز مدرک دوئ توی ایندیانا با داداشش میچل بزرگ شده بوده و وضعیت زندگیشون خیلی خیلی سخت بوده پدر و مادرشون جفتشون به الکل اعتیاد داشتن و اینا خودشونم از بچگی شروع میکنن مواد مصرف کردن و وقتی که دوئین فقط ۱۱ سالش بوده مادرش از دنیا میره و بعد ۲ سال بعد باباشون خودکشی میکنه بعد از این دوئین و میچلو میذارن توی سیستم بهزیستی و جفتشون بین خونوادههای مختلف و بهزیستیهای مختلف داشتن جابهجا میشدن و این شرایطم خیلی سخت بوده وضعیت زندگیشون انقدر بد بوده که میچل یه بار فرار میکنه و دوئین توی اون
خونهای که داشتن توش زندگی میکردن میمونه و به هر نحوی که شما فکر بکنید به این د تا بچه آزار رسیده بوده یعنی از لحاظ روحی فیزیکی جنسی همه جوره بعد از ۱۸ سالگی که از سیستم بهزیسی میاد بیرون یه مدت توی ارتش بوده ولی اونجا با اسم فیک دینا براون توی ارتش اسمویسی کرده بوده خودشو بعد از اینکه متوجه میشن هویتش جعلیه از ارتش دیسچارژش میکنن. بعدش میاد میره یک دانشگاه توی میشیگن و اگر گفتید توی دانشگاه چی میخونه؟ حدس بزنید. حدس بزنید. جرمشناسی بهخاطر همونم دقیقاً میدونه که چه مدارکی رو نباید سر صحنه
جرم به جا بذاره یا دقیقاً از پروسه کاری پلیس باخبره. بهخاطر اینکه توی مدرسه چند ترم جرمشناسی پاس کرده بوده و اون موقع میخواسته پلیس بشه. ولی بعد اولین جرمش رو مرتکب میشه که یک جرم حالا پیش پافدهای هم بوده ولی این الان به این معنیه که سابقه کیفری داره توی ایستگاه پلیس یعنی نمیتونه پلیس بشه و اینجا میگه اوکی من که دیگه نمیتونم پلیس بشم پس بذار نقطه مقابلش رو انجام بدم بذار بهترین قاتل سریالی باشم که پلیسا تا حالا دیدن کسی که حتی نتونن دستگیرش بکنن تو جولای سال ۱۹۸۲ این برای ۲ تا
دزدی مختلف دستگیر شده بوده همچنین یه بار در حالی که داشته سعی میکرد کرده از بالای دستشویی عمومی داخل دستشویی زنانه رو نگاه بکنه دستگیر شده بوده و برای نشون دادن خودشم دستگیر شده بوده همه قاتلای سریالی این کارا رو میکنن راستی ممکنه در نگاه اول مثلاً بیخطر به نظر بیاد اینجوری باشن که آ یه آدم هیز یه مرد هیز نه مخصوصاً تو اون دوره طرف ۳ نفرو به قتل رسونده تا الان و اینجوری میشه که با مایک وودز آشنا میشه سر این دستگیریهاش با اون افسر پلیسه آشنا میشه اون افسر کیسش بوده و اینجا
میره درخواست میده که دوئینو که سنشم کم بوده بفرستن برای یه سری جلسه مشاوره و مثلاً اونجا بستری بشه و دکترا بهش کمک بکنن و دوئینو اینجا بستری میکنن یعنی کمک هم داشتن بهش میکردن تا جایی که میتونستن و دوئین بازیگر خیلی خوبی بوده به حدی که یکی از پزشکاش چند وقت بعد برای ماک بوتز یه نامه میفرسته و میگه من فکر میکنم حال دوئین بهتر شده و دیگه میتونه از بیمارستان بیاد بیرون و حتی میتونه کار پیدا بکنه و بعد از اینکه از این بیمارستان میاد بیرون تو ۲۷ ۷ می سال ۱۹۸۲ دوئین وارد
خونه یک زن ۳۱ ساله میشه و بهش حمله میکنه. بعد تو ۱ نوامبر سال ۱۹۸۲ وارد خونه ویرجینیا سیدای ۲۸ ساله میشه که منیجر یک متل به اسم موتل پیتر پن توی بوکارتون بوده و با یک جسم سخت انقدر سخت توی سر بهش ضربه میزنه که جمجمهش عملاً نصف میشه و بعد بهش تجاوز میکنه. حالا این د تا حملهای که بهتون گفتم ۲ سال قبل از قتل کرن اتفاق افتاده و چیز عجیب در مورد پرونده ویرجینیا اینه که بعد از اینکه این کارو میکنه ویرجینیا رو به هوش میاره عملاً و اینجوریه که حالت خوبه آب
میخوای و براش آب میاره و بعد یه مقداری راجع به نقاشیهایی توی خونهش باهاش صحبت میکنه و بعد از خونه میره بیرون و به اورژانس زنگ میزنه خودش به خاطر اینکه این حملههای اولشه هنوز خیلی مطمئن نیست که آیا میخواد کسیو به قطع برسونه یا راستی بچهها قبل از قتل کرن این به ۳ نفر دیگه حمله کرده بوده بعد از قتل کرن تمام چیزهایی که بهتون گفتم زیر سر همین بوده تا اینجا این تمام کسایی که نام بردم همه حملهها زیر سر خودشه اینجا پلیس میرن با داداشش میچل صحبت میکنن بهخاطر اینکه هنوز هم مدرک
فیزیکی علیهش نداشتن و داشتن سعی میکردن کفشاشو پیدا کنن مثلاً یک جوراب پیدا میکنن که دقیقاً شبیه همون جوراب سفیدی بوده که دورش گفتم لب دوزیای طلایی و سبز داشته که نزدیک خونه جورجیانا پیدا میکنن و اینجورین که اوکی این همون جورابه پس میتونیم ثابت کنیم که این همینه دنبال کفشاش بودن میچل داشته کمکشون میکرده که کفشا رو پیدا بکنن ولی داشته میگفته که این احتمالاً بعد از هر حمله کفشاشو مینداخته دور و بعد یه کفش مشابه میگرفته بهخاطر همین پلیس مطمئن نبودن که همون کفشا رو بتونن توی خونهش پیدا بکنن این بین وقتی که
دوین توی زندان بوده تا دادگاهش برگزار بشه دوین میگه من که انقدر باهوش هستم احتمالاً بتونم از زندانم فرار بکنم به خاطر همین تلاش میکنه بره داخل سدل آشغالی تا توسط سدل آشغال مثل یک تیکه گوه مثل یک تیکه آشغال از زندان فرار بکنه ولی اینجا دستگیرش میکنن و بعد یک جرم دیگه به جرائمش اضافه میشه و اون جرم جدید فرار از زندان بوده. اینجا دادگاه دوین شروع میشه و یک چیز خیلی عجیب بچهها شاید باورتون نشه ولی مشکلشون توی دادگاه این بوده که تمام مدارکی که علیه دوین پیدا کرده بودن مدارک رندم و سرکمستنشال
بودن. اینجا دادگاه اون دسته از قربانیهایی که زنده مونده بودن مثل مریلی، مثل جورمل اینا توی دادگاه برگزار میشه و بعدش قرار بوده برن سر پرونده قتل کرن و جورجیانا. حالا حدس بزنید تیم دفاعی دوئین توی دادگاه از چه بهونهای استفاده میکنن؟ میگن اوکی تنها چیزی که تیم دادستانی دارن اعتراف دوئینه و ما میخوایم این اعتراف رو زیر سؤال ببریم. این اعتراف رو اینا تحت شکنجه و فشار ازش گرفتن و ما نمیتونیم ثابت کنیم که این اعتراف حقیقت دارن و همچنین شاید موکل من دروغ گفته باشه بهخاطر اینکه اینا داشتن بهش فشار میآوردن و اینا
حقشو زیر پا گذاشتن چون وقتی که طرف دستگیر میشه حق اینو داره که ساکت بمونه بهش میگن رات تو ریم سایلنت و اینا اینجورین که موکل من نمیخواست حرف بزنه ولی اینا هی ادامه دادن هی ادامه دادن ۲۰ ساعت باهاش بازجویی کردن و در نهایت ازش اعتراف گرفتن در صورتی که حقیقت اینجوری نبوده خودش خیلی حال میکرده که داشته با پلیس صحبت میکرده. خودش درخواست نداده بوده که براش وکیل بگیرن. ولی از اونورم ما میدونیم که پلیسا بهش دروغ گفته بودن. بهش دروغ گفته بودن که مدرک علیهش پیدا کردن. بهخاطر همین اینجا هم یه ذره
وکیلا داشتن درست میگفتن هم دادستانها. ولی بحث سر این نبوده که این یعنی اعترافش درسته یا نه. بحث سر این بوده که شما چهجوری این اعترافو گرفتید. دادستانا و وکیلا داشتن با همدیگه اینجا شونه به شونه میومدن جلو. اینجا قاضی ویدیوی اعتراف دوئینو نگاه میکنه و در نهایت میگه نه اوکی میبینم که افسرا چیکار کردن ولی دوین میخواست صحبت بکنه اینجوری نیستش که اینا به زور ازش اعتراف گرفته باشن و اینجا به دوئین حکم اعدام میده و بچهها روزنامهها اینجورین که شروع میکنن دوینو رست کردن بهش میگفتن پیکسی سایز یعنی اندازه پری پیکسی سایز بعدش
دادگاه جورجیانا برگزار میشه و اینجا هم دوباره به دوئین این اعدام میدن ولی موکلاش و میچل سعی میکنن توی دادگاه ازش دفاع بکنن. خود میچل هم سپتامبر سال ۱۹۸۶ برای مسلح دزدی کردن از یک مغازه و دزدیدن ۲۲ دلار دستگیر شده بوده و الان شهادت دادنش توی دادگاه قرار نبوده خیلی به کمک برادرش بیاد و تصور کنید که فقط ۲۲ دلار عائدش شده بوده از این دزدی حداقل دوئین خلافکار بهتریه نسبت به داداش فکر کن الان مثلاً توی دادگان نشسته بوده اینجوری بوده که شاهد ما رو نگاه کن تو رو خدا من این همه دقت
کردم موقع آدم کشتن و تو دزدی کردی البته دوین جان یادته اون باری که مثلاً پخ افتادی توی استخر من هنوز اونو یادما لیم د واز سو لیم یعنی ایک ایک بعدش دوین اعتراض میکنه به حکمش و حکم اعدامی که برای قتل کرن گرفته بوده رو موفق میشه از روی خودش برداره بهخاطر اینکه وکیلاش توی دادگاه میگن این گفته بود من میخوام ساکت باشم ولی اونا گوش نداده بودن همون بحث قبلی یعنی فکر کنید قتل کرن سلدری ۱۴ ساله که اونجوری اتفاق افتاده بوده رو این موفق میشه با اعتراض کردن به حکمش حکمش رو عوض
بکنه و قرار بوده که دوباره دادگاه تشکیل بشه و در نهایت تصمیم گرفتن برای این پرونده ۷ سال طول میکشه و تو سال ۱۹۹۰ یک دادگاه دیگه تشکیل میدن و اینجا میان مدارک جدید ارائه میدن تا بتونن این آدم رو متهم کنن برای قتل کرن در نهایت یکی از همسلولیهای دوئین میاد میگه که این توی اون مدت توی زندان به قتل کرن اعتراف کرده بوده و همچنین به زندانیهای دیگه گفته بوده که چاقویی که باهاش کرنو به قص رسونده کجاست به خاطر اینکه اینا هیچوقت نتونسته بودن چاقو رو پیدا کنن بعدش این زندانیه یه نقشه
میکشه که میگه دوئین گفته چاقو اینجاست پلیس میرن دنبال چاقو و واقعاً فکر نمیکردن چاقو رو پیدا کنن در نهایت موفق میشن یک چاقویی پیدا کنن توی اون لوکیشن ولی چاقوی خونی نبوده اینا نمیتونستن ثابت کنن که این همون چاقوئه اگر گفتید اینجا چیکار میکنن خیلی کار بدیهها ولی دیگه آخرین چیزی بوده که اینا میتونستن توی همچین شرایطی انجام بدن. اینا میرن جسد کرن رو میارن بیرون تا این چاقویی که پیدا کرده بودن رو با جای زخمهایی که الان روی استخونهای کرنه مقایسه کنن و بتونن ثابت کنن که از همین چاقو برای قتل کرن استفاده
شده بوده. بیچاره خانواده اسلدری واقعاً و پدر خانواده اسلدری یوجین تو سال ۱۹۸۹ ۱ سال قبل از این دادگاه دوم جونش رو متأسفانه در اثر یک سانحه هواپیمایی از دست میده اونم توی روز پدر خلاصه تو سال ۱۹۹۰ یک دادگاه دیگه برای قتل کرن برای دوین تشکیل میدن و توی این دادگاه دوم میتونن مدارک بیشتری ارائه بدن و این بار میتونن یک بار برای همیشه این آدم رو متهم کنن و بچهها پلیسهایی که توی پرونده کرن کار کرده بودن که الان ریچارد لینکن شده بوده کاپیتان و دیتکتیو مکوی جفتشون هدیه میگیرن از سمت ایستگاه پلیس
و از سمت مردم برای تلاشهای خیلی عالیشون توی حل کردن این پروندهها. خب بچهها تمام قتلها و حملههایی که تا اینجا براتون تعریف کرده بودم همشون زیر سر همین دوئین بود. به جز یکیشون. قتل خانواده بنتو یادتونه؟ قتل خانواده بنت توی همین چار پ سال اخیر حل میشه و این زیر سر دوئین نبوده. تو سال ۲۰۱۸ پلیس توسط دی انی موفق میشن یک مردی به اسم الکس ایوینگ رو از طریق سیستم پایگاه بایگانی داده شناسایی بکنن و متوجه میشن الکس الان در حال حاضر توی زندان نواداست و اگر گفتید برای چی توی زندان بوده به
یک زوج دیگه با یک تبر حمله کرده بوده بعد تو سال ۲۰۲۱ متوجه میشن اینی که الان زندانه همون شخصیه که خانواده بنت رو هم به قتل رسونده بوده و به بنسا هم حمله کرده بوده که اقدام به قتل به حساب میومده و همچنین تو سال ۲۰۲ متوجه میشن این یک خانم دیگه به اسم پاتریشیا اسمیت رو هم به قطل رسونده بوده و پاتریشیا رو هم با چکش به قطل رسونده بوده یه قاتل سریالی دیگه هم اونور پیدا میکنن در نهایت دوین اون ۳۹ سال بعد از توی لیست صفحه اعدام بودن تو ۱۵ جون سال
۲۰۲۳ اعدام میشه دبی و کرلن خواهر و مادر کرن توی اتاق اعدام بودن و بعد به گفته دبی اینا هرچقدر تلاش میکنن توی چشم به دوئین نگاه کنن دوین بهشون نگاه نمیکنه و دبی میگه اعدام دوئین خیلی محترم بود برخلاف کاری که با قربانیاش و خواهر من کرده بود و در دورنجا خانواده اسلدری من نمیدونم چرا تموم نمیشه شما تصور کنید که یوجین پدر خانواده تو سال ۱۹۸۹ جونشو از دست میده و بعد دبی شوهرش رو تو روز مادر اثر یک سانحه قایقسواری از دست میده و یک چیز جالب در در مورد دبی اینه که
دبی بعداً پلیس میشه خودش و میگه من کل عمرم اینسامنیا داشتم و بعد از یک سنی به این نتیجه رسیدم که من که شبا بیدارم بهتره از این تایمی که من بیدارم و بقیه خوابن یعنی عملاً شبا که شما میخوابید خانم پلیسه بیداره یعنی شبا دبی بیداره اینطوری بوده که من اون تایم میتونم برم پروندههای جنایی رو حل کنم میتونم به بقیه خانوادهها کمک کنم میتونم عدالت رو در حق بقیه قربانیها اجرا کنم و اینجوری میشه که در نهایت پلیس میشه بچهها همه گفتنیها رو فکر میکنم گفته باشم الان ساعت ۴ و۱۶ دقیقهست بچهها الان
ساعت ۴ و۱۶ دقیقهست اگر دارید این ویدیو رو میبینید فقط ۱درد از شارژ دوربین باقی مونده و همچنین لپتاپ دیگه چند بار سعی کرد منو خفه بکنه ولی من ساکت نمیشدم برق رفت من اینطوری بودم که من ساکت نمیشم هرچقدرم شما تلاش بکنید و الان دیگه تارهای صوتیو دارم از دست میدم احساس میکنم که تا چند دقیقه دیگه صدامم میره خلاصه بیشتر از این نمیتونم باهاتون صحبت کنم اگر دارید این ویدیو رو میبینید کمکم بکنید لطفاً آب گرم و قهوه بفرستید به جایی که من هستم همچنین گشتنمه و توی ویدیوی بعدی میبینمتون اوکی بای از
اونور برای ویدیوی امروز به توجه ۱۰دتون نیاز دارم به خاطر اینکه امروز میخوایم در مورد یک قاتل سریالی علامت سؤال علامت تعجب صحبت بکنیم آخر ویدیو میفهمید چرا گفتم علامت سؤال علامت تعجب و اینکه برعکس تمام پروندههای قاتل سریالی دیگهای که تا اینجا کاور کردیم ما آخر ویدیو قراره بفهمیم قاتل کیه به خاطر همین قراره با روند پلیس پیش بریم به خاطر همین من امروز قراره مدارک رو به همون ترتیبی که پلیس پیدا میکنن بهتون ارائه بدم و شما خیلی باید دقت بکنید به خاطر اینکه آخر ویدیو میفهمیم همه این مدارکی که تو طول ویدیو
در موردشون صحبت کردیم دقیقاً چقدر حائض اهمیت هستن. خلاصه تمام چیزایی که توی ویدیو میگم مهمه قراره آخر ویدیو ازشون برداشت بشه و خیلی دقت بکنید. یه جوری دارم میگم انگار قراره ازتون امتحان بگیرم بابت این ویدیو ولی خب از اون ویدیوهایی نیستش که بدون دقت بتونید دنبالش بکنید و یک چیز جالب عجیب در مورد پرونده کرن اسلداری اینه که این پرونده الهامبخش خیلی از فیلمای ترسناک مختلف شده که در مورد بیبی سیترها هستن مثلاً یه فیلم ترسناک بود که من توی کودکی دیده بودمش اسمش وقتی غریبهای در میزنده که چند سال اخیر ندیدمش اصلاً
نمیدونم چقدر فیلم معروفیه ولی مطمئن بودم از زمانی که شروع کردم پروندههای جنایی کاور کردن که اون فیلم و فیلمهای مشابه اون رو از یک سری پرونده جنایی با هم احتمالاً الهام گرفتن. یعنی مثلاً چند تا پرونده مشابه رو گذاشتن روی هم و این دسته از فیلمی ترسناک رو ازشون الهام گرفتن و پرونده کرن اسلداری دقیقاً یکی از همون پروندههاست که الهامبخش این دسته از فیلمهای ترسناک مثل وقتی غریبهای در میزند شده و برای من که هم به پروندههای جنایی علاقه دارم هم از اونور فیلمهای ترسناک این کراسور میتونه جالب باشه و اینجوری هم نیستش
که ۱۰۰ از روی این پرونده الهام گرفته شده باشه بهخاطر اینکه این دسته از فیلمای ترسناک فیلم ترسناکن مستند نیستن بهخاطر همین فیلمنامه نویسا اونجوری که خودشون دلشون خواسته فیلمنامه رو تغییر دادن با الهام از یک سری اتفاقات واقعی حالا امروز دعوا شد فیک شد آره تا ما اومدیم کار زندگیمونو او مای گاد صبر شد اینجا آره ولی خب چه اهمیتی داره آره بردار دار از اول میگم دوباره خنکیش کنکترش تا جایی که میتونی خنک که داریم و پلیس خیلی مثلاً داشتن به سایز پای قاتل دل میوزن حالا هیچوقت موتوری توی این کوچه نیستا یک
خانم خبرنگاری اومده بوده یک مقاله در مورد قصر کردن نوشته بوده و بعد پم رو با اسم و فامیلی ذکر کرده بوده توی این مقاله و اینطوری بوده که پم فلانی فلان ساله توی فلان آدرس آخرین کسی بوده که با کرن صحبت کرده بوده و وقتی پم اسم خودش رو توی اون مقاله میبینه اینجوری بوده که خب بیا آدرسمم بذار لوکیشنم بده دقیقاً بگو که قاتل کجا میتونه منو پیدا بکنه مازمان چی گفتم فرزند اکبر کلاس دوم ب دبستان سی دوستاش ش با اسم و فامیلی به خاطر ب اسمشون چی بود چیما من چم نیما
سیکبری هستم فرزند اکبر میگفت این د تا میخواستن منو بزن اسمون د تا رو میخواستم منو با خط کش بزنم باشین سر یه چیزی به همین ناراحتگی مثلاً ۱ دقیقه رو نمیفهمم قطع کنم ببینم کجا اومد Да.