منطق ممالک محروسه رو گفتم نیمه خودمختاری گفتم ممالک خواسته اصل من اینو اونقدر که می باعث مرتب نگفتم که باید میگفتم بسیار خوب شاید نخستین گفتاری که بخوایم بهش بپردازیم بنا بر اون طرحی که در صحبت اول طرح کردیم مسئله بوم و وره که خب در واقع باید اینو معادل سنتر و پریفر در زبان انگلیسی یا مرکز و حاشیه در زبان فارسی گذاشت خب حالا پس به این ترتیب اولین نکتهی که باید بپردازه میکم این کهه بگیم بوم و بر یعنی چه این مفهوم بوم به ویژه مفهوم قدری پیچیده است در زبان فارسی چرا که
از یک جانب شاید کلی ترین مفهومش یعنی زمین بکر یا زمین پاکیزه زمین دوشیزه که ظاهراً اگر بخوایم در معیار کشاورزی بهش نگاه بکنیم اون زمینی که کشت نمیشه و دست نخورده مونده در مقابل مرز که اون شیارهایی که برای کشت انجام میشه یا اطراف اون محوطه که کشت و کار درش صورت میگیره خب این یه مفهوم خیلی در واقع مختصر و کوچکی اگه اینو ما بست بدیم آنچنان که در ادب فارسی این بحث پیدا شده این بوم و بر اشارهای به کل ایران زمینه یعنی در واقع ایرانزمین به یه صورتی همواره به صورت بوم
و بر این دو مفهوم در کنار همدیگه شناخته شده که بیشتر بوم همون طور که گفتم به معنی مرکزه و بر به معنی اون حاشیه است مثلاً ولی خب اگه ما به متون زبان فارسی نگاه کنیم مثلاً در شاهنامه حداقل ۲۰ مورد بوم و بر هست و جالب اینه که این بوم بر بیشتر در دو داستان فریدون و منوچهر منعکس و در داستان سیاوش که هر دو اینها با مسئله بوم و بر ارتباط خیلی عمیقی داره چنانی که بعدها بهش خواهیم پرداخت مثلا در داستان منوچه که یک نمونه از این هست ما از زبان سام
میشنویم که هنگامی که در مورد تولد پسر خودش زال ابراز دلتنگی و ننگ میکنه به خاطر اینکه زال سپید زاده شده آلبینو هست سپید چهره و سپید مویه و اون در نظر سام و ایرانیان یک موردی از این بود که چون غیر متعارف بود پس اسباب ننگ بود از جمله میگه که این بیت رو میگه که از این ننگ بگذارم ایران زمین نخواهم بر این بوم و بر آفرین خب این چرا این بیت جذابه به خاطر اینکه هم میگه ایران زمین یعنی اون محیط رو از نظر فضایی که بهش دلبستگی داره تعریف میکنه و هم
بوم و بر رو که میگه من دیگه نمیخواهم از این سرزمین احساس دل بست فخر و افتخار بکنم به خاطر اینکه این رو به به من داده این فرزند رو به من داده بسیار خوب این بوم و بر رو باید اگر بخواهیم مثلاً در فرهنگی مثل مثلا فرهنگ رشیدی نگاه کنیم تعریفی که ازش میکنه میگه بوم میان زمین کاشته و بر مرز و مرز کناره در مورد مرز و بوم اینو میگه که در مرز و بوم بوم بر یکیه من اینطور تعبیر میکنم که این بوم رو باید در واقع به زمین آبادان اطلاق کرد یعنی
بوم اون بخشی از ایران زمینی که امکان کشت و کار و زیست درش هست آبادانه و در مقابل بر که معمولاً اون حاشیهی که در ارتفاعه خب اشاره به کوهستان میشه اینطور تعبیر کرد که اشاره به کوهستان در واقع کوهستان در مقابل درش حالا اگر ما به تصویر اینجا نگاه کنیم این شاید ی قدری این رو بشه بهتر توضیح داد اینجا که میبینیم ما اگر اینجا یک نیمرخ خی از این زمین ایران زمین رو تصور بکنی به صورت نمادی ما کوهستان داریم که این بره در واقع چون در ارتفاعه این دشت رو داریم که در
واقع بومه و ادامه دشتی که میاد میرسه به صحرا یا بیابان توجه میکنید وجه دو وجه مهم در اینجا ما میتونیم توجه کنیم یکی اینکه در دشتی که میشه کشت و کار کرد برای اینکه مسطحه و امکان داشتن آب درش هست یعنی اون عنصری که تعیین کننده اصلی اینه که بوم و بر چطور تعریف میشه مسئله اینه که این سرزمین این محیط این ایران زمین تا چه اندازه امکان برای آب برای زیست درش هست بیجهت نیست که ما به این فضا میگیم آبادی توجه میکنید برا اینکه آب داره در حالی که به اینجا میگیم بیابان
یعنی بی آب پس فاصله بین آبادی و بی آبان صرفاً به خاطر میزان آب تعیین شده ولی این آبادی که در دشت هست و اسباب زندگی کشت و ضرع و یک جانشینی و پیدایش زیست هست برای جامعه انسانی این به کوهستان هم مربوطه به اون بر مربوطه یعنی بر و بوم اگر ما این دشت رو بوم ت تصور کنیم و اون بر رو کوهستان تصور کنیم یه ارتباط خیلی پیوند فانکشنال بین این دو وجود داره و این پیوندی که بین این د تا وجود داره در واقع یک عنصر اساسی برای شناخت تاریخ ایران هست به
خاطر اینکه در واقع ما یک نوع زیستی در کوهستان داریم یک زیست دیگری در دشت داریم یه زیست دیگری در بیابان داریم اون زیستی که در دشت یا بوم داریم اون هستش که زندگی در واقع روستایی پیدایش روستا و شهر هست در حالی که اونی که در بر داریم بیشتر مراتع هست و مراتع همیشه مرادفه با اون جمعیتی که کوچ نشینه پس بر کوچ نشینه بیشتر اوقات دشت یک ج نشینه این ارتباط بین ارتفاع ب و سطح یا دشت یک پدیده دائمیه در تاریخ ایران شما از ایام باستان اگه بهش نگاه کنید تا زمان حاضر
تا دوره قرن بیستم باید گفت ما این تنش و در عین حال این پیوند رو بین این دو تا میبینیم و از یه طرف دیگه با بیابان چرا که زیست در بیابان هم که همواره ناشی از کمبود آب هست ولی به کلی خالی نیست این یه محیطی که هنوز هم درش روستا و کشت هست هنوز هم درش ارتباطات هست ولی یه ارتباط دیگری با دشت داره که حالا که در مرکزش اگه نگاه کنیم اینجا حالا مرکزم نیست ولی همیشه میگفت اینجا میشه گفت اینجا شهره در وسط این محیط بوم بسیار خوب ببینید اینجا خب ایران
اگه شما به نقشه ایران نگاه کنید که حالا حتماً شما در تصویر نشون خواهید داد ایران فضاهای بسیار بزرگی داره که این دشت و بیابانه اطرافش همواره فضاهای بلند و مرتفعی داره که کوهستان یعنی یه پدیده کاملاً ملموسی در ایران خب اینجا معمولاً آنچه که ما میبینیم بارندگی زیاده یعنی کوهستانهای پربرف در مثلاً حاشیههای ایران خیلی زیاده رشته جبال البز رشت پال زاگروس در غرب ایران در داخل ایران ما میبینیم که منبع اصلی جمعآوری آبه برای زیست در دشت که حالا علت اینکه چطور این آب از کوهستان به دشتم میاد روشن میکنیم ولی اینجا بارندگی
بسیار محدوده در بیابان در دشت به نسبه هست اینا جلگههای کوهستانی ولی نکته اصلی که برای ما بسیار مهمه دانستنش اینه که این فضا یعنی فضایی که درش زیست یک جانشین امکان داره یه باریکه محدودی که بهش میشه گفت باریکه زیست ما نمیتونیم اینجا یه جمعیت بزرگ شهری و کشت و زرات داشته باشیم در بیابان در کوهستانم نمیتونیم داشته باشیم هست ولی محدوده آنچه که سازنده یک نظام یک جانشین شهری و پیدایش دولت هست همواره بستگی به دشت داره و این باریکه زیست خب این باریکه زیست متفاوته با سرزمینهای دیگری که در اونها آب فراوونه
بیشتر شرق امریکا یه م محیطی که درش آب فراوونه اروپا بیشتر اروپای شمالی آب فراوونه پس اینجا اون مسئله منازعه یا برخورد بین در باریکه زیست بین کوهستان و بیابان کمتره تا در یه محیطی مثل ایران چون میزان باران کمه این یک در واقع بدون اینکه ما بخوایم به یک جبر جغرافیایی معتقد باشیم هنوز یه پدیده خیلی بزرگی برای فهم تاریخه و این باریک زیست در مورد جمعیت یک جانشین کوشش بران هستش که به یه صورت منظم امکان دریافت آب برای کشت و کار و زندگی درش وجود داشته باشه و این باریکه رو این حاشیه
بقا رو به تدریج گسترش بده که اجازه بده جمعیت بیشتر داشته باشه دولت قویتر داشته باشه و دامنه در واقع سروری خودش رو به کوهستان و بیابان حفظ ک بکنه که حالا بعدها خواهیم گفت که چرا بیابان ف برای ما مهمه چرا کوهستان مهمه یک راه بزرگ برای اینکه این باریکه زیست حفظ بشه و بزرگ بشه این هستش که یک روشهایی پیدا بشه برای اینکه آب رو بشه از کوهستان به شهر به دشت آورد از راه جلگی آورد به شهر که همون طور که شاید حدس میزنید شاید ایران یکی از بزرگترین سازندگان راه انتقال آب
در جهانه در جهان پیش از دوران جدید ببینید اینجا اگر ما یک تصویر دیگهای رسب کنیم این رو به صورت نمادین کوهستان یا ارتفاع ببینیم این رو دشت ببینیم و این رو در واقع بیابان ببینیم خب در این کوهستان که همون طور که گفتم اینجا باران زیاده برف و باران هست آب هست اینجا آب کمتره یا اصلاً نیست یا آب مداوم نیست خب خب برای اینکه ما بتونیم کشت و زر کنیم به آب مداوم نیاز داریم به خاطر این این آب باید منتقل بشه بیاد ب به دشت و اون هنر بزرگی که ایرانیان در طول
از زمان باستان شاید از ۵۰۰۰ سال پیش نمونههایی ازش در سرزمین ایران و در سرزمینهای همسایه با ایران هست اون کاریز یا قناته اون ساختمان ساختمان انتقال آب از ارتفاع به جلگه است یا به به دشته که از طریق یک سلسله چاههای موازی که در کوهستان حفر میشه این مادر چاه که چاه اصلیه و ارتباطی که از زیر راه یک کانال زیرزمینی بین اینها به هم پیوند پی یدا میکنه این آب میاد به دشت و اینجا مظهر قناته درسته این پدیده بیجهت انقدر مهم نیست و انقدر دوام نکرده این پدیدهای که از مراکش که من
خودم شخصاً نمونشو دیدم تا ژاپن گسترش پیدا کرده با ریشههای ایرانی و واقعاً یکی از افتخارات بزرگ فرهنگ مادی ایران به عنوان یه سرزمینه که البته همراش دیگر سازههای مهم دیگری رو داره که به همین شکل برای حفظ آب در طول قرنها ساخته شد و بهره برداری شده از جمله آب انبار در وسط شهر که همین آب ناتو میاره به مرکز شهر یا ساختن یخچال که اون آبو در زمستان جمع میکنه و در تابستان آب خنک یا یخ پدید میاره یا از هر دو اونها مهمتر ساختن بادگیر در شهرها که میتونه از باد و آب
قنات بهره ببره برا اینکه به صورت طبیعی در نهایت امساک و بیشترین موفقیت برای اینکه بتونه هوا رو تسویه کنه هوا رو مناسب بکنه برای زیست خنک بکنه برای زیست و در زمستون گرم کنه برای زیست اینها همه بخشی از این فرهنگی بوده که به خاطر پیدایش این ساخت به خصوص در ایران و سرزمینهای همسایهاش جاهایی که کم آبه مداومت پیدا کرده بعد از اون مقدمی که در مورد انتقال آب و مسئله زیست باریکی زیست گفتیم باید توجه کرد به د تا نکته یکی اینکه اگر ما ایران رو با سرزمینهای همسایهاش یا در منطقه که
امروزه بهش خاورمیانه گفته میشه مقایسه کنیم ایران اصولا یک سرزمینی که رودخانههای وسیع درش رودخانههای طولانی و وسی که اجازه کشتیرانی یا یا حتی اجازه کشت و کار خیلی مداوم رو در محوته وسی بده محدوده مثلاً خب نمونهای که خیلی در واقع کلاسیکه و همه جا صحبت ازش میشه مثلا دره نیل در مصر اگه ما نگ نگاه کنیم همون طوری که میبینید رودخانه نیل یک باریکهای رو در اطراف خودش داره که درش امکان کشت هست ولی از اون که اگه و امکان زیست ولی از اون اگه قدری فاصله بگیرین سراسر بیابان کاملاً لم یزره و
غیر بوته همونطور که شما گفتید و بعد اگه در مصب به رود نیل نگاه کنید میبینید که مصب رود نیل رو کاملاً این این رودخونه است که میتونه تأمین امکان زندگی طولانی مدت و پیدایش تمدن و دولت متمرکز رو درش ببینیم چنان کهه مصر خب قدیمیترین نمونه یکی از قدیمیترین نمونههای پیدایش تمدن انسانی در دوره آهن و بعد از دوره عصر آهن و بعد از اون هست یا مثلاً اگر مقایسه بکنیم ما با سرزمینی که امروزه جنوب عراقه یا در واقع سرتاسر عراقه و در گذشته بهش بینالنهرین میگفتیم جزء خیلی نزدیک و پیوند خیلی عمیقی
با ایران داشت ایران در ارتفاعه و یک کوهستانهای بلند داره در واقع اونی که بهش میگن فلات یا پلی توو یه پهنه در ارتفاعه در حالی که عراق ی جلگه است که در زمینهای پستتر هست ولی امکان دو رودخانه بزرگ دجله و فرات امکان میده که این یه سرزمینی باشه که از این آبها بهره برداری بشه برای کشت و کار برای پیدایش تمدنهای متعدد همون طور که میدونیم از عصر باستان نخستین تمدنهای بشری به جز مصر در بینالنهرین پیدا شدن در حالی که در ایران چنان که قبلاً متذکر شدم امکانی برای بهره برداری وسیع از
آب رودخانه محدوده سفید رود در مازندران گیلان کارون شاید تا اندازهای در استان خوزستان و رودخانههای دیگهای که چند تاشو میشه نام برد ولی قبل از اینکه به اونا بپردازیم مثلاً در آسیای مرکزی اونجای که امروزه جمهوریهای ازبکستان و ترکمنستان و تاجیکستان هست و در گذشته ایرانیان همیشه به عنوان ماورا نهر ازش یاد میکردن در اونجا هم وجود دو رودخانه بزرگ یکی سیردریا و یکی آمودریا یعنی سیحون و جیهون این د رودخانه هم از باب پیدایش یک دره نسبتاً ثروتمند از نظر کشاورزی و کشت و ضرع قابل پیشبینی بوده مخصوصاً در دره فرقانه که ی
جای خیلی ثروتمندی در سراسر دوره پیش مدرن در این منطقه بوده ایران که میانه بینالنهرین و ماورالنهر قرار داشته همچین مزیتی نداشته و اون همونطوری که میبینید در این نقشه تا یه اندازه زاینده رود تا یه اندازهای رود کر تا یه اندازهای در شمال ایران سفید رود چند رودخانه دیگه میشه نام برد که اینها منبع یک آبرسانی نسبتاً منظمی بوده است ولی در غیر اون صورت اگه نگاه کنید مجبور بوده ایرانی که میخواسته در این سرزمین ساکن بشه مجبور بوده که به این منابع آبی و آب انتقال آب همیشه توجه بکنه همون طور که گفتم
مثلاً شما اگه به نقشه ایران نگاه کنید نقشه طبیعی ایران نگاه کنید میبینید که این سلسله جبال کوهستانهای شمال ایران از آذربایجان تا خراسان یک سره جبال البرز و ادامش البته و در مرکز و غرب ایران جبال زاگروس هر دو اینها اساسی بودن برا اینکه چطوری شهرهای ایران شکل گرفتن چطوری اقامت در این باریکه زیست مداومت پیدا کرد این تفاوتی که ما در واقع بین ایران و سرزمینهای مجاورش میبینیم به همین تر ترتی بدون اینکه باز هم بخوایم به این نظریه هیدرولوژی در واقع سیادت و سروری آب که خب در یه دوره خیلی شایع بود
بهای کامل بدیم ولی تا یه اندازه زیادی این مسئله میزان آب برای بقای مملکت برای بقای این سرزمین همیشه بوده چنان که امروزه هم هست بزرگترین درگیری که در محیط مسائل محیط زیستی ایران باهاش مواجهه مسئله کمبود آبه بسیار خوب حالا اگر بخوایم باز از نظر تاریخی به این مسئله نگاه کنیم همون طوری که در این عکس میبینین این در واقع کوچنشینی ایلات چه در ارتفاعات و چه در بیابان یعنی در صحرا با جلگهها که شهرنشین هستن همیشه یه ارتباط خیلی پیچیدهای از یه طرف تنشه به خاطر اینکه برای دستیابی به منابع همیشه یک نوع
مسابقهای بین منابع آب و کشت و زر یه مسابقهای بین کوچنشین و یک جانشین هست و از یک طرف یک پیوندی بین این د تا هست یعنی کهه هیچ کوچنشینی بدون شهر و روستا نمیتونه دوام کنه میتونه دوام کنه ولی ضعیفه و برعکس هیچ شهری نمیتونه یا روستایی نمیتونه ب وجود اون کوچنشین دوام بکنه پس این هم یک پیوندی بین این دو هست هم یکی اون مسابقه و تنشی بین این دو هست بسیار خوب حالا اگه ما به یه تعریف قدیمی نگاه بکنیم به اینکه اصولاً در شهر یا مفهوم شهرستان از کجا میاد دو پدیده
جالب ایرانی میتونیم ببینیم یکی اینکه مفهوم شهر ظاهراً از کلمه شه رواست یعنی آنجا که سخن شاه روانه شه روا یعنی شهر یعنی چی یعنی دولت قویه یعنی مرکز دولته یعنی بوم و مرکز دولت در شهره این یه پدیده خیلی مهمیه دوم اینکه آن مفهومی که ما بهش میگیم شهرستان سابقه خیلی طولانی داره برمیگرده به دوره ساسانی که بهش میگفتن شارستان شارستان در واقع همون شهرستانه که یک شکل نسبتاً روشنی داشته چنان که در این تصویر میتونیم ببینیم در مرکز زش همون طوری که میبینین این عنوان کهنده ش هست من اینو از تاریخ سیستان گرفتم
که ی متن خیلی قدیمی فارسی است مربوط به قرن دهم میگه کهن رو تعریف میکنه چرا شاید خوبه ب بد نیست که خود متنو بخونم شارستان خود شهر است که غالباً برگرد قند ژی یعنی کهند دژی واقع میشده و سوری یا یک بارویی برگرد اوست و آنچه بیرون از اون سور باشد آن را ربض یا ربات خوانند از تاریخ سیستانی خب خیلی به ما مفهوم روشنی میده در مرکزش همیشه شهر یک دژی داره که بها بهشون گفتن ارگ کهن دج ا دش که در واقع مرکز سکون و فرمانروایی دولته که همیشه اول بر شهر و
بعد بر روستاهای اطرافش حاکمه بعد محیطی که در وسط این مربع هست آنچه هستش که شارستان یا شهرستان یا شهره یعنی اون شهوا است محیطی که اون در واقع ارگ یا دژ بر شهر حکومت میکنه و در اطرافش اون اطراف مربع وسط اونو بهش میگه سور یا بارو که بعدها شد بارو یعنی که در واقع برج و باروی دوره شهره اوکی این شهر همواره میبایست محافظ میموند یعنی چرا باید محافظت میشد از اطراف یعنی باید این دیوارو در اطرافش میداشت چرا که از یک طرف یک نوعی حصاری بود در مقابل مشکلاتی که ممکن بود از
خارج شهر به داخل برسه یکی هم از اینکه خود شهر در داخل بتونه حفظ بکنیم یعنی از حصار د تا چیز بهره متفاوت داشت د تا کارکرد متفاوت داشت تقریباً این تصویری که ما میبینیم از شهر و نحوه پیدایش دولت تا قرن بیستم دوام کرده اونی که پیدایش شهر جدید تحولاتی که در فرهنگ مادی پیدا شد تکنولوژی جدید پیدا شد اینها همه شکل قدیمی که هزاران سال در ایران دوام کرده بود رو به کلی دگرگون کرد و اون چیزی که ما امروزه ناظر ش هستیم شما امروز در هر کدوم از شهرای بزرگ ایران بریم بگیریم
خب حصار شهر کوو حصاری وجود نداره همه خندق ها پر شده حصارها همه شکسته شده و جمعیت افزون این فاصله بین شهر و روستا رو از بین برده می نگاه کنید در بیرون شهر اون چیزیست که در دوره زبان پهلوی بهش میگه رستاک و در زبان فارسی رستا روستا یا در عربی رستاق هست که این در واقع اون فضای دور ش شهریه که کشت و کاره و شهر تأمین میکنه تغذیه شهر از راه این ارتباط با روستاست یعنی همون طور که گفتم تقریباً هیچ شهری بدون روستان نمیتونست بمونه به خاطر این بود که یک وظیفه
بزرگ دولت محافظت این فضای شهری در اطراف خودش بود این فضای روستایی در اطراف خودش بود حالا چند مثلاً اینکه چطور این بد شهر و روستا وجود داره مثلاً باز هم اگه به فردوسی رجوع کنیم میگه که به تو دادم آن شهر و آن روستا یعنی ارتباط بین شهر روستا نشون میده تو بفرست اکنون یکی پارسا که اون هم پدیده جالبیه که این اشاره به دوره ساسانی این بیت که در واقع یک موبدی حتماً باید در شهر میبوده که این ارتباط به شهر روستا رو تقویت میکرده از راه مذهب و یا اینکه بیت دیگری که
ازش هست چون از شهر یکسر ب پرداختند به گردنش روستا ساختن یعنی روستا رو درست باید دور شهر میساختی تا شهر بتونه دوام بکنه خب اینم نکته دومه بیرون از این محبته اون خطهایی که در واقع خطهای فرزی هست این فاصله بین کوچنشین و شهرنشینی و این خطری که همواره از راه یا خطر یا تهدیدی که در واقع همواره از جانب کوچنشین به شهرنشین و برعکس از جانب شهرنشین به کوچنشین به خاطر دولت و قدرت دولت بوده مثلاً ما اگر نگاه کنیم در ایران این نظریه مشهور ابن خلدون مبتنی بر این نکته که همواره جمعیت
کوچ نشین یا ایلات یا بد بدوی در در محیط افریقای شمالی یا مصر بر شهرها همیشه بالاخره یه حکومتی پیدا میکنن یعنی که این اونها ساکن نشینن ساک جمعیتهای یک جانشین نمیتونند اون تحرک جمعیتهای کوچنشین و داشته باشن و این کوچ نشینان به خاطر این تحرکی دارن همیشه میان و نهایتاً شهر رو مالک میشن و در تاریخ ایران این به خوبی محسوسه ما اگر نگاه بکنیم شاید از عهد ساسانی و و بدون شک از قرن دهم به این طرف ابتدای قرن یازدهم به این طرف ما این تنش بین جمعیت کوچنشینی که میخواد به شهر بیاد
رو و به شهر حاکم بشه رو میتونیم ببینیم خب مثلاً یک نمونه خیلی بزرگی که میتونیم ببینیم ایران حالا در مبحث ایران ان ایران بهش بیشتر می پریزه ولی اینجا فقط ذکرش میکنم مثلاً ایران همیشه با جمعیت ترک نشین شمال شرق خودش که یک جانشین نبود بلکه بیشتر کوچ نشین بود تحرک داشت همیشه مشکل داشت حیاته هستن هن های سفید یا هفت الایس به انگلیسی که در عصر ساسانی مشکل بزرگ بود در مرز مرزهای شرقی ایران در برخ به خصوص یا در دوره اسلامی ما این رو با آمدن قبیله یا ایل سلجوق در قرن یازدهم
به داخله ایران میبینیم که از مابرا و نهر گذشتن و به داخل ایران وارد شدن و اون امپر امپراتوری بزرگ سلجوقی رو در قرن یازدهم و دوازدهم ساختن که یک اساس بسیار مهمی برای شکلگیری نه تنها جامعه ایران بلکه جامعه اسلامی در سراسر دنیای اسلام بود یا بعدها در حمله ایلغار مغل یا تاتار اون چیزی که شناخته بود باز هم این اومدن جمعیتهای عظیم ایلی بر پشت ع یا با خدم و حشم خودشون که به وارد دشتهای ایران میشدن و میخواستن دستها ایرانو تبدیل به مراته بکنن برای خودشون یه پدیده خیلی بزرگ دیگه که شکل
جامعه ایران رو تغییر داد و همیشه چالش برای شهر بود یا در دوره متأخر میتونیم ببینیم بعد از یورشهای تیموری در دوره صفویه میتونیم بیم آمدن قزلباش از حاشیه بشه این رو باز هم میشه دید به مرکز یا در دوره قاجاریه میشه دید بالاخره تا پایان قاجاریه هم ما هنوز با یک سلسله ایلیاتی مواجه هستیم که البته شهرنشین شده ولی ای اصل و ریشش ایاته اولاً این که باید توجه داشت که تا شاید میشه گفت دهههای سوم یا چهارم قرن بیستم جمعیت کوچنشین ایران بر جمعیت یک جانشینش توفق داشت از نظر تعداد شاید در دوره
قاجار میشه گفت ۷۵ جمعیت ایران کوش نشین بود تنها ۲۵ چهر نشین با این حال دولت همیشه مواجه بود با این مشکلی که اون جمعیت اکثریت ۷۵ و که زبانهای متنوع داشت اقوام متنوع بود طرز زندگی متنوع داشت اینها رو چطور میتونه در زیر چتر این شهر و قدرت مرکزی حفظ بکنه و این در واقع ما رو به این مطلب رهنما میشه که چرا در نظام سیاسی ایران در فرهنگ سیاسی ایران ما یه مفهومی داریم به نام ممالک محروسه یعنی یک دولتی داریم که در شهر مستقره پایتخت داره مراکز متعدد شهری داره ولی طرزی که
میتواند این شهرستانها این استانها اگه عنوان ساسانی شو اس بهره بگیریم استانها رو کنترل بکنه نظارت براشون بکنه و یا اونها رو در مناطق کوهستانی یا بیابانی در زیر سروری خودش نگه داره یک نظامی داره به اسم نظام محروسه محروسه از کلمه حرس در عربی در عربی حرس با سین نباس به معنی حفظ و نگهداری ممالک محروسه یعنی سرزمینهایی که محافظت شدن حمایت شدن نگهداری شدن توسط دولت مرکزی یعنی دولت مرکزی در فکر اندیشه سیاسی ایران از ابتدای کار شاید میشه گفت از عهد حقم نیشی اگه شما برگردید به کتیبه بیستون همینو میتونید ببینید که
در دوره ساسانی میتونید ببینید و بدون شک در دوره اسلامی میتونی مخصوصاً از دوره ایلخانی به این طرف از قرن سیزدهم به این طرف خیلی روشن میتونید ببینید که دولت ایران خود رو یک مرکزی میبینه که یک سلسله سرزمینهای نیمه مختار نیمه خودمختار رو در زیر چتر خودش داره که به اینها میگه ممالک محروسه یعنی چه یعنی بهشون اجازه میده که حکومت داخلی خودشونو داشته باشن طرز مالیاتش و خودشون جمع بکنن مرکزیت دولت اصولاً اجازه نمیداد امکانات دولت اجازه نمیداد که دولت مرکزی مقتدری پیدا بشه که بتونه مستقیماً به روی شهرستانها یا استانها یا ولایات
خودش حاکم بمونه یعنی در واقع نظام محروسه نظام عالی ایدلی بود برای شکلگیری فرهنگ سیاسی یعنی هیچ پادشاهی در مخیل خطور نمیکرد که خودش هیچ دولتی از پایتخت خودش به همه جزئیات امور در شهرستانها بپردازه چه برسه به ایلات دوردست که اصلاً امکان دسترسی بهش نداشت نه ق قوت نظام قدرت نظامی داشت نه توانایی مالی داشت نه اصولاً به صرفه بود براش که حکومت خودش رو اینطور تسری بده در در استانهای خودش ایالات خودش پس این مفهوم پیدایش یک دولت محروسه یه امر خیلی رایج پذیرفته و و کاملاً منطقی برای یک بوم وبری بود که
ما بهش اینجا پرداختیم مگه شما تمر پستی دوره مشروطه هم ببینید که امیدوارم یه نمونشو من به شما بتونم نشون بدم ببینید هنوز مینویسه تمر ممالک محروسه ایران تا ۱۲۹۹ ۱۳۰۰ خورشیدی ۱۳۰ و شاید چند خورشیدی هنوز روی تمران ما میبینیم ممالک محروسه ایران تمر ممالک محروسه ایران پست ممالک محروس ایران ولی در این دوره یه تغییری پیدا میشه به جای اینکه بنویسه پست ممالک محروس اینا میسه پست دولت علیه ایران یعنی چی یعنی با پیدایش دولت پهلوی تمرکز قدرت منابع جدید اقتصادی دولت امکان اینو داره ارتش متحد و شکل درار دوره پهلوی که تمام
اون محروسه رو در کنترل شخصی خودش بگیره دیگه خوانین ایلات حکام نیمه خودمختار در مناطقی مثل کردستان بلوچستان خوزستان که نامش در عین حال عربستان بود در سرتاسر حواشی ایران ا که در مرکز نبود در حاشیه بود حتی در مرکز این طرز در واقع سروری و نظارت بر سرزمین ایران تحول پیدا کرد یک دوره بعد از اون میبینیم باز هم جالبه که حتی دیگه دولت علی ایران هم نیست روی تموشی پست که کشور ایران یعنی که حال به جای ممالک محروسه به یک کشور واحد فکر میکنیم این رو من به عنوان یه نمادی از این
نکته میگیرم که چطور پیدایش قدرت مرکزی و تواناییهایی که پیدا کرد در دوره جدید اجازه داد که اون بوم و بری که ما اینجا ازش صحبت میکنیم یه نظام خیلی ظریف آسیبپذیر و بسیار متأثر از محیط زیست خودش بود کاملاً تغییر پیدا بکنیم یعنی یه الگوی کاملاً متفاوتی از اینه که در گذشته هزاران سال در ایران تحول پیدا کرده بود دگرگون شده بود دگر دیس شده بود به صورت مفاهیم جدیدی که از در واقع وارداتی بود همه چه در شکل شهر چه در ارتباطات بین شهر و روستا چه در ارتباطات بین شهر و روستا و
جمعیت کوچنشین پیدا شد امروز ایران شما نگاه کنین جمعیت کوچنشین خیلی کوچکتر از سابقه به مراتب شاید ۵ جمعیت ایرانم دیگه نیست اونی که ۷۵ بود در عرض شاید کمتر از یک قر شد ۵ اون سیطره شهر به عنوان که امروزه ما بهش دیگه نمیتونیم بگیم شهر بلکه ابر شهره فضای عظیمیه که جمعیت چند میلیونی رو باید ارتزاق شو تأمین بکنه آب و زیستش تأمین بکنه و در واقع به صورت سرطانی رشد بکنه برای اینکه بتونه اون انفجار جمعیتی دوره حاضر رو یعنی دوره جدید رو در قرن بیستم پاسخ بهش بده و این مسئلهای که
متأسفانه از بین رفتن اون تعادل بین بوم و بر باعث شده که در دوره جدید ما مواجه بشیم با این مشکلات عظیم اقلیمی مشکلات عظیم محیط زیستی شما اگه مثلاً ریپورتی گزارشهای ابتو بخونید در هوادی ۱۸۴ پم دوره نیمه قاجاری بخونید بزرگترین شهر ایران شاید ۵۰ هزار تا جمعیت داریم ۵۰ هزار تا تبریز مثلاً شاید مثلاً ۷۷۰ هزار تا تهران ۳۰ هزار تا اینا شهرایی بودن که از نظر محیط از نظر جمعیت و بعدم با اون مشکلات بزرگ درو شدن جمعیت با همهگیریهای بزرگ یا قهی های بزرگ این جمعیت پایین میافتاد یعنی افت جمعیتی ایران
از زمان صفویه تا پایان دوره قاجاری کماکان محسوسه اون چیزی که ایران نمیداشت برای اینکه بتونه منافع خودشو یا یا یا مرزهای خودشو حفظ بکنه یک قدرت بزرگش بود که جمعیت نداشت منابع که نداشت که هیچی حالا این قاجاریه بیچاره ناسزا میخوره و فحش میخوره ولی کسی توجه نمیکنه که ایران جمعیت کلش در نیمه قرن نوزدهم شاید چ میلیون ۵ میلیون بود که از اون چ یا ۵ میلیون یه جمعیت بزر بزرگش کوچنشین بود شهرنشین نبود البته این نکته هم باید من اضافه بکنم یکی از هنرهای دولت این بود به اضافه دولت قاجاره این بود
که بتونه یک ارتباط کاربردی بین شهر و روستا بین شهر و ایلات برقرار بکنه یعنی بین یک جانشین و کوچنشین چرا که ازش کالا هاشو میگرفت دام و پشم و روغن و لبنیات و میگرفت ازش در موقع جنگ ازش قشون میگرفت چون قشون ایران بخش اعظمش تا پیدایش نظام جدید که تازه اونم یه بخش خیلی محدودی بود یه قشون ایاتی بود اگه شما میخواستی با یه دشمن انیرانی طرف بشی باید از تمام ایلات ایران میگرفتی که بیان برای تو بجنگن توجه میکنید یه ممالک محروسه یکی از عللی که محروسه بود به خاطر اون ایلاد بود
که میتونستن این مرزش حفظ بکنن و در مقابل شهر مهم برای ایلات بود چرا به خاطر اینکه میتونستن بقایی داشته باشن و دوام کنن به خاطر اینکه باید منابعش میفروختن در مقابل چیزای دیگه میگرفتن شما اگه به این پراکندگی ایلات ایران نگاه کنید شگفت آوره نه از نه تنها به خاطر شگفت آوره به خاطر وسعت پراکندگی بلکه به خاطر تنوعش شما کرد داری بلوچ داری که که کوچ نشینن یا یا نیمه کوچ نشینن تو بختیاری داری قشقایی داری ممسنی داری شاهسوند ایلات کرد شرق ایران بلوچ [موسیقی] ترکمن حاشیه نشین و در داخل ایلات متعدد اطراف
تقریبا همه شهرای ایران شما اگه نگاه کن کرمان ایتالی که اسماعیلیه بود خیلی مهمه چیز بختیاری دور اصفهان قشقایی دور شیراز اون ایلاتی که قاجاری به هم پیوستن خمسه دور شیراز که اونا ایلات متفاوتی بودن که جمع شدن یه در در واقع ابر ایل ساختن چنان که خود بختیاری هم ابری ایله چهار لنگ و هفت لنگ و اینا همه یک جز از این ابر ایل بود که تو انگلیسی بهش میگن کانفی درسی یعنی یه ایل نیست در واقع ایل اصولاً مفهوم یه قدری گمراه کننده است و به خاطر اینم انقدر در زبان فارسی قوی نیست
برا اینکه اون که در فارسی بوده بیشتر طائفه بوده تیره بوده اینها بوده که خانوار بوده که اینها زام همیشه از یک از یک گروه قومی بر نمیخواستن گاهی وقتا فارسی زبان با ترک زبان با هم بوده گاهی وقتا کرد و فارس با هم بوده اینه که دولت یکی از کارایی که میتونست بکنه برای حفظ ممالک محروسه این بود که این ایلات رو یک طوری با همدیگه مثل یه شطرنجی باشون بازی کنه که اجازه نده زیادی قدرتمند بشن و شهر مورد هجوم قرار بدن و در عین حال بتونن مرزهای ایرانو در مقابل ان ایران حفظ
بکنن مثل شما میگی کرد در شرق ایران چیک کاری داری شمال خراسان اینا همه کردهایی بودن که از کردستان ایران در زمان شاهعباس منتقل شدن به خراسان چرا برای اینکه در مقابل ازبکان یک چیزی حفاظی اونجا پیدا بشه در زمان نادر متعدد ایلات به این طرف و اون طرف فرستاده شدن در داخل ایران این یه پدیده دائمیه ایل بختیاری شما در قرن هجدهم در قرن هفدهم ازش خیلی کم میشنوید اصلاً نیست در قرن هجدهم یه دفعه پیدا میشه یه بزرگترین ایل ایران در قرن هجدهم که رشد میکنه چرا به خاطر اینکه این نظام ایلیاتی یه
چیز خیلی متحول متغیری بود که دولت م زی هم درش نقش داشت در اینکه چطوری اینو بسازه مثلاً در منابع قاجاریه گاهی وقتا میخونیم که مثلاً فتح علیشان میگه که این طایفه از این ایل بلند شه بره تو خاک اون یکی ایل بشینه یعنی در واقع اینو میساخت یعنی این یک نوعی سوشال اجرین یا میشه گفت ترایب اجرین داشت که میتونست این شترنج یه طوری بازی کنه که هیچکس زیاد قوی نشه یا اینکه رقابتهای داخلی بین رهبری قوانین ایلات به یکی میگفت ایلخان به یکی به اون یکی میگفت ایلبیگی و این ایلخان و ایلبگی در
واقع دو نوع قدرت ایلیاتی بودن که هر دور دولت مرکزی تعیین کرده بود همه در مقابل همدیگه بودن یا کلانتران که خوانین تعیین میکردن همیشه کلانتران یه طوری تعیین میکردن که قدرت هیچ یکی از طایفهها زیاد نشه در دوره پهلوی یک ارتش متحد و شکلی با نیروی قوی اسلحه تازه پیدا شد با یک در واقع ایدئولوژی و اخلاق نظامی جدید که خیلی آمرانه و خودکامه و ناظر بر همه مایل به این بود که همه چی رو کنترل بکنه پیداشد شد و منابع مالی که بتونه این کارو باش بکنه یعنی که اون درآمد نفتی که در
واقع در اختیار دولت انگلستان یا شرکت نفت و ایران و انگلیس بود یه جزء ۱۶دی که حالا هر چقدر بود در واقع به دولت ایران میرسید اون هم حیاتی بود برای اینکه این توانایی قدرت رو توانایی دولت رو افزایش بده و دقیقاً داد یعنی ارتش متحد و شکل چرا شکل گرفت چرا اینطور تقویت شد در واقع به خاطر اینکه این منابع رو در اختیار داشت و رضا خان از ابتدای کار به هیچ وجه اجازه نداد که این منابع صرف بوروکراسی بشه یا صرف منابع بهبود اوضاع ارتباطات ایران بشه در قدم اول متحد شکل شدن ارتش
پهلوی بود یعنی قزاق و قوای دولتی و ژاندارم که از دوره مشروطه پیدا شده بود اینها رو به همدیگه پیوست و از درونش یک فرهنگ نظامی تازهای پدید آورد که خیلی قوی بود شما اگه گزارشهای بعضی از این افسران دوره اول رضا شاه رو ببینید میبینید که چه قدر دولت مرکزی با قدرت توانست به جاهایی بره که هرگز پاشو نذاشته بود در ممسنی در فارس البته در خوزستان در مقابله با قشقایی در مقابله با بختیاری در مقابله با شاهسون در مقابل با بلوچان تمام کردا در سمیت خو در کردستان تمام اینا اون برنامه اسکات ایلات
بود کهی برنامهای بود که خیلی با با با خودکامگی کامل با کنترل کامل انجام شد و مرکزیت دولت رو به مراتب تقویت کرد در نتیجه آنچه که ما امروزه شاهد هستیم در مقایسه بین ایران و سرزمینهای همسایه به خوبی روشنه ایران مثل عراق نیست ایران نظیر افغانستان نیست ایران نظیر عربستان سعودی نیست ایران نظیر پاکستان نیست ایران حتی نظیر ترکیه نیست چون اینها همه هنوز بعد از بیش از یک قرن مدرنیته مدرن مدر مدرنیزاسیون مدرن شدن بعد از یک قرن هنوز گرفتار این تنشهای قومی هستن بین کرد و ترک در ترکیه بین کرد و عرب
و شیعه در در عراق بین ایلات متعدد از از پشتو و تاجیک تا هزاره و و ازبک و غیره در در افغانستان و همین طور در سرزمینهای مجاور ایران تنها سرزمینی که به خاطر این تجربه دوره پهلوی و این یکسانسازی که خب هم جنبه مثبت داشت هم جنبه منفی داشت منفیش این بود که تنوع بسیار زیبای ایلات تنوع فرهنگ تنوع زبان تنوع زیست تمام اینها رو تغییر داد به یه یکسانسازی شهری پهلوی تبدیل کرد ولی از این جنبه شاید میشه گفت منفیش بود جنبه مثبتش این بود که ایران یکپارچهای ساخت که اگرچه در ش هنوز
صحبت از جدایی خواهیهای آذری یا کرد یا بلوچ یا نظیر اینها اعراب در خوزستان هنوز هست ولی به نظر من اینا جریانات بسیار ضعیفیه ایران یک یکپارچگی پیدا کرده که دیگر گرفتار اون مشکل جدایی تجزیه طلبی به این راحتی نمیشه یعنی در واقع اون تجربه پیدایش دولت دموکراتیک آذربایجان فرقه در دوره پیشوری یک نمونه تاریخی بود که این جدایی خواهی به نتیجه در مورد ایران نمیرسه حتی در مورد خیلی در موقع خیلی بحرانی در تاریخ ایران بسیار خوب اما این نکتهای که در ابتدای کار اینم من بگم و اینو تمامش کنیم ایرانیان با توجه به
اینکه خب خیلی به سرزمین خودشون دلبسته هستن و یک پیوند در واقع معنوی با این سرزمین خودشون دارن ولی در طول دوره جدید به تدریج اون پیوند طبیعی رو با سرزمین خودشون به تدریج از دست دادن چرا که شهر بزرگ شد چرا که ارتباط با روستا تغییر کرد چرا که نحوه تولید تغییر کرد و در نتیجه یک نوعی دوری و بیگانگی نسبت به بوم نسبت به سرزمین پیدا شد البته شاید در نسل جوان تدریجاً این داره تغییر میکنه ولی بیاحترامی به طبیعت یه پدیدهای که امروزه در همه جای ایران میتونیم ببینیم یعنی این مفهومی که
حیات وحش زیست طبیعی محیط خارج از شهر مهمه باید حفظ بشه باید آب جاری باشه باید این سرزمین به خاطر اینکه بقاش خودشو با حفظ بکنه باید این بسیار رابطه ظریف رو بین بیابان و آبادان حفظ کرد اگر ا آبادی و بی بیا بیابانی این رابطه رو ما رابطه ظریف و حفظ نکنیم هر دو از بین میره چنان کهه امروز ب بخش اعظمش از بین رفته فرزی ش خاک پیدا میشه منابع زیرزمینی آب ازش استفاده بی رویه میشه و نابود میشه رودخانهها خشک میشه حیات وحش از بین میره خ شما نگاه کنین امروزی که جمعیت
ایران ۹ و چند میلیونه الان اگه اشتباه نکنم ۹۰ میلیونه شاید در ارتباط با جمعیتی که در ابتدای قرن بیستم ۱۰ میلیون بوده که ۸ یا ۹ برابر شده خب این جمعیت این انفجار جمعیتی مخص باعث فرسایش میشه و این درک تاریخی از این نظر مهمه که به ما نشون بده این رابطه چقدر آسیب پذیره و به ما بگه که چطور باید حفظش کرد این طبیعت مهمه برای اینکه بقای یه ملتی بهش وابسته است h [موسیقی]