تا حالا دقت کردین که مسیر رشد فردی چقدر شبیه یک ترن هواییه. یهو یه پیشرفت بزرگ میکنین. بالاخره احساس میکنین که همه چی با هم تو زندگیتون هماهنگه.
طرز فکرتون عوض میشه. روابطتون بهتر میشه. کسب و کارتون میفته رو قلتک.
احساس قدرت، شفافیت و هدفمندی میکنین اما یهو دوباره استرس میگیرین. دوباره زندگیتون به هم میریزه. دوباره به خودتون شک میکنین و همون واکنشهای قدیمی رو نشون میدین.
اولین چیزی هم که همون لحظه میاد تو ذهنتون اینه که چی شد؟ من که فکر میکردم این مشکلو حل کردم. چرا دوباره برگشتم سر خونه اولم؟ اما اگه این تجربه اصلاً شکست نباشه چی؟ اگه دقیقاً همین چرخه روند طبیعی تکامل آگاهی ما باشه چی؟ واسه همین تو این ویدیو میخوام هفت مرحله آگاهی رو براتون باز کنم. اینکه چرا حتی بعد از پیشرفتهای خیلی بزرگ بازم برمیگردیم به همون الگوها و احساسات قدیمی.
چرا دقیقاً همون لحظهای که فکر میکنیم به مقصد رسیدیم، به نوک قله رسیدیم، معمولاً درست یک قدم قبل از بحران یا فروپاشی بعدیه. اینکه چطور بفهمیم واقعاً داریم رشد میکنیم یا اینکه فقط داریم روی ترد میل میدوییم. فقط تو یه چرخه ناخودآگاه دیگه از باورهای محدود کننده گیر افتادیم.
تا آخر این ویدیو میخوام یک چهارچوبی بهتون بدم تا دقیقاً تشخیص بدین کجای این مراحل قرار دارین. چون وقتی این موضوع واستون روشن بشه خیلی کمکتون میکنه تا برای چیزهایی که پیش روتونه آماده بشین و بتونین اتفاقات بعدی زندگیتون رو پیشبینی کنین. سلام من محمدم مدیر سایت نگرش نیک.
برای اینکه بتونی از من حمایت کنی تا ویدیوهای بهتری واست بتونم بذارم کافیه ویدیو رو لایک کنی و یه قلب قرمز تو کامنتها واسم بذاری. من انرژی بگیرم. بریم ویدیو رو شروع کنیم.
مرحله اول آگاهی خواب بودنه. یعنی مرحله خواب آگاهی. تو این مرحله شما اصلاً از دنیای درونتون خبر ندارین.
اکثر ما قبل از اینکه وارد مسیر رشد فردی بشیم توی این نقطه گیر میکنیم. در این زمان باور ما اینه که شرایط بیرونی ما مقصر احساساتی هستن که درونمون تجربه میکنیم. اصلاً درک نمیکنیم که یک جهان کامل و پرهیاهو درون ما در جریانه.
یک جهانی شامل افکار، احساسات، سیستم باورها و مقاومتهامون که داره همون واقعیت بیرونی ما رو خلق میکنه. برای همین توی این مرحله شما به جای اینکه به اتفاقات پاسخ آگاهانه بدید، فقط کورکورانه بهشون واکنش نشون میدین. این در واقع همون مرحله قربانی بودنه.
اینکه حس کنید اتفاقات دارن به شما تحمیل میشن. ذهنیت قالب شما تو این مرحله اینه زندگی داره علیه من اتفاق میفته. داره مثل بلا سر من نازل میشه و تنها راهی که میتونم توی زندگی پیش برم یک جورایی بسته به شانس یا اتفاقات تصادفیه که هیچ کنترلی هم روشون ندارم.
این مرحله مال قبل از زمانیه که متوجه بشید افکارتون برای خودشون ماهیت دارن و همونها هستن که دارن واقعیت شما رو میسازن. راستشو بخواین این همون جاییه که اکثر آدمها توی دنیای مدرن امروز دارن توش زندگی میکنن. اگه به اتفاقات امروز دنیا نگاه کنید میبینین که یه جور چندستگی یا شکاف داره رخ میده.
انگار دنیا داره چند بعدی میشه و هر روز آدمهای بیشتری رو میبینین که همچنان دارن تو همون حالت خواب به زندگیشون ادامه میدن و نتیجه و عوارض این خواب موندنها میشه همین چیزایی که تو دنیا میبینیم ظلم، ناامنی مالی، بیعدالتی، فساد. اما از اون طرف آدمهایی رو داریم که دارن بیدار میشن. این آدمها دارن تو سرزمین موعود درون خودشون بیدار میشن.
جایی که به خودشون میان و میگن من دیگه نیازی ندارم به اون روش قدیمی زندگی کنم چون حالا یک ذهن جدید دارم و این دقیقاً همون نقطه گذار از مرحله اول به مرحله دوم آگاهیه یعنی حرکت از حالت خواب به آگاه شدن مرحله دوم مرحله آگاه شدنه و این مرحله یه مقدار گولزننده و چالش برانگی چون شما تازه شروع میکنین به آگاه شدن از دنیای درونتون یعنی میفهمین که دنیای درونتونم یه حرفایی واسه گفتن داره مثلاً افکارتون احساساتتون باورهاتون روی دنیای بیرونیتون این قدرتو دارن که تأثیر بذارن و از دونستن این موضوع شگفتزده میشید اما چالش واسه شما تو این مرحله اینه که با اینکه از دنیای درونتون آگاه شدید اما تو دنیای بیرونتون همچنان دارین همون زندگی بد قبلیتون رو تجربه میکنین. همچنان دارین همون رفتارهای قبلی رو تکرار میکنین. وقتی تو این مرحله آگاه میشین میتونین باورهای محدود کنندهتون رو ببینین.
میتونین اون برنامهریزیهای ذهنی، داستانهایی که برای خودتون میبافتید و الگوهای ناخودآگاهتون رو به وضوح تشخیص بدید. اما تو عمل، تو دنیای بیرون هنوز دارید مثل قبل رفتار میکنید و زندگی میکنید. یعنی مثلاً هنوز دارین ناامنی مالی رو توی زندگیتون تجربه میکنین و واقعاً همون حس ناامنی مالی رو دارین یا تو رابطهتون هنوز طرف مقابل رو مقصر میدونید با اینکه یواش یواش دارید میبینید که یک چیزی درون خود شما هست که احتمالاً همون چیز داره به این مشکل رابطهتون دامن میزنه.
تو این مرحله دیگه میدونین این برنامههای مخرب توی ذهنتون وجود دارن. شروع میکنین به خوندن یک سری کتاب رشد فردی. توی چند تا دوره رشد فردی شرکت میکنین.
کمکم به این درک میرسید که شما یک خالق قدرتمند هستین و میتونین ببینین که توی دنیای درونتون چه خبره. اما هنوز بلد نیستید که چطوری باید این باورها رو تغییر بدید. پس حرف اصلی تو این مرحله اینه.
من دارم مشکلم رو میبینم. از مشکلم آگاه شدم اما هنوز توی واقعیت زندگیم دارم با همون الگوهای قدیمی زندگی میکنم و دقیقاً به همین خاطره که وقتی آدما تازه به خودآگاهی میرسن ممکنه بخش عمدهای از زمانشون رو توی رنج کشیدن سپری کنن یا تو حالتی که بهش میگیم حالت بقا گیر بیفتن یعنی پر از استرس اضطراب کلافگی خشم و واکنشهای سریع باشن این مرحله از رشد خیلی چالش برانگیزه چون شما به خودتون میگین این برنامههای ذهنی دارن من رو کنترل میکنن. من از این موضوع آگاهم اما هنوز هیچ ابزاری واسه تغییر دادنشون ندارم.
واسه همین استرس میگیرید و اینجاست که وارد مرحله سوم آگاهی میشین. یعنی سعی میکنین برنامهها رو تغییر بدین. مرحله سوم جاییه که شما واقعاً شروع میکنید به بیدار شدن.
تو این مرحله شما بالاخره شروع میکنید به تغییر دادن بعضی از اون برنامههای ذهنی. یاد میگیرین که چطور میتونین سیستم باورهای درونیتتون رو عوض کنید و به عنوان یک نتیجه طبیعی واقعیت بیرونیتون هم شروع میکنه به تغییر کردن. شما روی خودتون کار میکنید.
ابزارهای مناسب رو پیدا میکنید. تصمیمات جدید میگیرید. باورهای تازهای میسازید و بعد میبینید که این تغییرات داره توی آینه واقعیت زندگیتون بهتون نشون داده میشه.
اینجا دقیقاً همون نقطهایه که رشد شما یهو شیب تند میگیره و میره بالا چون یک چرخه بازخورد مثبت شکل میگیره. اینکه تغییرات درونی شما نتایج بیرونیتتون رو خلق میکنن و اون نتایج بیرونی هویت جدید و باورهای تازهای که دارید میسازید رو تقویت میکنن و بعدش این هویت جدید باعث میشه رفتارهاتون هم بیشتر با اهدافتون همراستا بشن و این یک چرخه رشد طبیعی و فوقالعاده است. پس داستان این مرحله اینه.
من دارم میبینم وقتی روی درونم کار میکنم از تکنیکهایی که یاد گرفتم استفاده میکنم، دنیای بیرونم هم داره تغییر میکنه. این یک مرحله به شدت هیجانانگیزه. خیلیا تو این مرحله به شکل مثبت و سازندهای به رشد فردی معتاد میشن.
چون هرچی بیشتر نتایج رو تو زندگیشون میبینن، زمان کمتری رو توی رنج کشیدن و اون حالتهای بقا که گفتیم سپری میکنن. خلق و خوتون بهتر میشه، اعتماد به نفستون میره بالاتر، عزت نفستون قویتر میشه. گاهی اوقات ممکنه براتون سؤال بشه که این همون داستان مرغ و تخممرغه؟ یعنی اول دنیای درونم تغییر کرد بعد بیرون یا چون دنیای بیرونم تغییر کرد، من به خودم اجازه دادم جور دیگهای فکر کنم؟ اما اگه خیلی دقیق نگاه کنین میبینین که با وجود اینکه گاهی این تغییرات تو فاصله چند ساعت یا چند روز از هم اتفاق میفتن اما همیشه این دنیای درون شماست که اول تغییر میکنه.
پس اینجا اصلاً بحث مرغ و تخممرغ نیست. دنیای درون عوض میشه و بعد دنیای بیرون اون رو منعکس میکنه. تو این مرحله همه چیز خوبه.
شما زمان بیشتری رو توی حالت وجودی قدرتمندی سپری میکنین. یعنی تو فاز پاراسمپاتیک سیستم عصبیتون هستید یعنی حالت آرامش و ترمیم نه تو فاز سمپاتیک حالت جنگ و گریز که جایگاه رنج کشیدنه شما حالا بیشتر وقتتون رو با شادی کنجکاوی هیجان و ارتباط خوب با دیگران میگذرونید تا اینکه وارد مرحله چهارم میشیم مرحله چهارم آگاهی بهش میگن حالت فلو یا همون جریان روان زندگیه این یک دوره رشد فوقالعاده است که توش حس میکنین همه چیز کاملاً با هم هماهنگ و همراستا شده. شما کاملاً جاری هستین.
عمیقاً احساس میکنید که یک خالق آگاه و هدفمند واسه زندگی خودتونید. اینجا شما سیستم عصبیتون رو آموزش دادید و این سیستم حالا اونقدر با هویت جدید شما زمان گذرونده و تجربه کسب کرده که این همراستایی براش کاملاً طبیعی و عادی به نظر میرسه. نتیجهش چیه؟ شما شروع میکنین به ساختن یک شایستگی ناخودآگاه به زبون سادهتر بخوام بگم یعنی مهارت خلق کردن و توی حس خوب موندن براتون تبدیل به یک عادت خودکار میشه ببینید توی مرحله سوم شما باید آگاهانه روی خودتون کار میکردید زحمت میکشید تا بتونید سیستم باورهای جدیدتون رو حفظ کنید و واقعیتتون رو تغییر بدید اما توی مرحله چهارم شما این مهارت رو به صورت کاملاً ناخ خودآگاه و بدون زور زدن تجربه میکنید انگار که روی حالت خلبان خودکار تنظیم شده باشید.
این دقیقاً همون زمانیه که به خودتون میگین آره خودشه. فکر کنم دیگه کارم تموم شد. من توی این مسیر توی مسیر رشد فردی استاد شدم.
بالاخره غلقشو پیدا کردم. تو این مرحله ایدهای که تو ذهنتون شکل میگیره اینه که انگار خیلی به خط پایان مسیر رشد فردیتون نزدیک شدید. شایدم مخرور بشید و دیگه روی رشد خودتون کار نکنید.
برای همین وارد مرحله پنجم آگاهی میشین که اسمشو گذاشتیم دره. درست بعد از اون حس پرواز تو مرحله چهارم میرسیم به مرحله دره. خیلیها به این دوران میگن شب تاریک روح.
یکی از عنوانهای فصل اول کتاب ماورای طبیعی شدن جوددیسپنزا هم همینه. وقتی تو اوج هستین یک جایی میرسه دوباره احساس میکنید حالتون گرفته است توی قلبتون احساس سنگینی میکنید حس میکنید یک سری چالشها توی زندگیتون هستن که هرچقدرم روی ذهنتون کار میکنید یا تکنیکهای رشد فردی و خلق رو انجام میدین انگار زورتون بهشون نمیرسه و نمیتونین از حدشون بگذرین. اینجاست که تازه متوجه میشین مشکلات زندگیتون در واقع الگو دارن.
یعنی چی الگو دارن؟ یعنی انگار یک مدل خاصی از مشکلات مدام داره به شکلهای مختلف تکرار میشه. این وضعیت حسابی آدمو گیج میکنه. چون شما به اندازه کافی توی هویت جدیدتون زمان گذروندید.
سیستم عصبیتون به ثبات رسیده و دقیقاً میدونید حس جاری بودن، همراستا بودن و هدفمند بودن چطوریه. اما با وجود همه این تجربههای خوب یهو با این چالشهای سنگین روبهرو میشین. خیلیها این مرحله پنجم رو به عنوان یک پسرفت یا بازگشت به عقب میبینن.
پیش خودشون میگن ای بابا دوباره که دارم دست و پا میزنم. آخه چرا؟ من که اون همه روی تغییر باورام کار کرده بودم. پس چی شد که الان دوباره رسیدم به این نقطه؟ قشنگ این حس بهتون دست میده که دارید دنده عقب میرید و دقیقاً توی همین نقطهست که شما وارد مرحله ششم میشید.
مرحله ششم چیزیه که بهش میگیم گیر کردن توی برنامههای بنیادین. تو این مرحله شما با یک ترما یا یک برنامه روانی خیلی عمیق و حل نشده از دوران کودکیتون روبهرو میشید که مدام داره خودشو تو زندگی فعلیتون متجلی میکنه. اینجا کمکم متوجه میشید که این مشکل خاص واقعاً غیر قابل مدیریته.
یه جور احساس جنون و درماندگی بهتون دست میده. مدام سعی میکنین مشکل رو با همون روشهای همیشگی حل کنید. اما به نظر میرسه تلاشتون فقط اوضاع رو بدتر میکنه.
دیگه اینجا با الگوهای سطحی طرف نیستید. این یک مشکل در سطح هویت شماست که زیر تمام اون برنامههای قبلی پنهان شده بود. اتفاقاً به همین دلیله که مسیر رشد و تکامل شما انقدر هوشمندانه طراحی شده چون شما تا قبل از این اصلاً ظرفیت و آمادگی روبهرو شدن با این برنامه بنیادین رو نداشتید.
باید اول تو مراحل قبلی مهارت کار کردن روی باورهای محدود کننده کوچیکتر رو به دست میآوردید تا الان بتونید با این یکی سرشاخ بشید. این یه جور قرار گرفتن روبهروی غول مرحله آخره. حالا برای هر کسی این غول خودشو به یک شکل نشون میده.
واسه یکی این غول خودشو به شکل چالشهای سلامتی نشون میده. واسه یکی دیگه به شکل مشکلات کاری نشون میده. واسه یکی دیگه به شکل گرههایی توی روابط عاطفی خودشو نشون میده که مدام تکرار میشن.
همه این مشکلات در واقع یک آینه هستن تا این باور عمیق رو به ما نشون بدن که یک مشکلی توی وجود ما هست. ما ایراد داریم در صورتی که اینطور نیست. اینجا ایگو یعنی نفس یا غرور وارد بازی میشه و شروع میکنه به مصادره کردن تمام موفقیتهایی که تو مسیر رشد فردیمون به دست آوردیم.
این باور تو ذهن ما تقویت میشه که من یک خالق قدرتمندم. من بلدم چطوری واقعیت خودم رو بسازم. پس وقتی به مرحله ششم و این طله عمیق میرسیم، تنها راه عبور از این برنامه بنیادین اینه که تسلیم شدن و رها شدن رو یاد بگیریم.
ما رفتارهای قدیمون رو رها میکنیم. این ترمای کودکی رو رها میکنیم. در برابر این برنامه بنیادین تسلیم میشیم و میپذیریمش و این رها کردن شما رو مستقیماً وارد مرحله هفتم میکنه.
جایی که به معنای واقعی کلمه به استادی در رشد فردی میرسید. چرا؟ چون تازه از اینجا شروع میکنید به تشخیص دادن مرزها. مرز بین چیزهایی که میتونید تغییرشون بدید و چیزهایی که نمیتونین تغییرشون بدین.
رها کردن دقیقاً به همین معنیه. به معنی پذیرش و تغییر واکنشهامون نسبت به گذشته بدی که داشتیم. توی مرحله هفتم که اسمش هست برنامه اصلی ما تازه شروع میکنیم به درک این موضوع که ما با یک قدرت برتر در ارتباطیم.
یه وقتایی هست که با وجود اینکه سیستم عصبیمون بهمون میگه سعی کن مشکلو حل کنی ما باید یه قدم بریم عقب. کمکم اینو میپذیریم که همیشه این بالا و پایینها این قلهها و درهها وجود دارن و اینکه وجود دره چیز بدی نیست بلکه در واقع خبر از یک لایه جدید از رشد و انبساط میده و اگه این درهها رو نداشتیم هیچوقت رشدی هم در کار نبود و اکثر ما که تو این مسیر هستیم همیشه دلمون میخواد به رشد و گسترش ادامه بدیم پس درها هم باهاش میان دیگه مگه نه درست همون طور که کل آفرینش روی ۲ تا اصل بنا شده. انقباض و انبساط، یین و یانگ، تاریکی و روشنایی.
اصلاً تضاد یکی از قوانین اصلی جهان هستیه. با اینکه همهمون دوست داریم فقط مدام رشد کنیم و منبسط بشیم، اما این اتفاق بدون انقباض، بدون درهها نمیفته. پس تو مرحله هفتم آگاهی شما شروع میکنی به درک اینکه تو هم بخشی از این ذات همیشه در حال گسترش زندگی هستی.
و برای همین تو هم انبساطا و انقباضها رو تجربه میکنی. واسه همین دیگه دست برمیداری از این تلاش که بخوای یک زندگی بدون چالشهای روانی یا بیرونی بسازی. چون میفهمی که هر چالشی پیشنیاز سطح بعدی رشده و تو دل هر مشکلی بذر سطح بعدی وجود داره.
واسه همینه که یکی از اساتید بزرگ قانون جذب آبراهام هیکس میگه شما هیچوقت نباید بخواین که مشکلاتتون از بین برن چون مشکلات همون بذر رشد و انبساط بعدی شما رو توی دل خودشون دارن و استادی واقعی همینه یعنی یاد بگیرین وقتی انقباضها پیش میاد چطوری تو دلشون نفس بکشیم با این آگاهی که هیچ ایرادی تو ما وجود نداره در در واقع بفهمیم که کار زیادی از دستمون برنمیاد جز اینکه تو اون حالت انقباض فقط نفس بکشی تا ازش عبور کنی تقریباً شبیه تمرین یوگاست توی حرکات سخت یوگا وقتی قرار میگیری مربی بهت چی میگه میگه فقط نفس بکش با نفس کشیدن ازش عبور کن استادی واقعی این نیست که تبدیل بشی به آدمی که دیگه هیچوقت شک ترس یا چالشی رو تجربه نمیکنه بلکه یعنی درک کنی که این تجربهها یک بخش طبیعی از تکامل آگاهی و رشد روح تو هستند. یه خلاصه از هفت مرحله آگاهی میخوام بهتون بگم و این ویدیو رو تمومش کنم. مرحله اول آگاهی فهمیدیم که خواب بودن تو این مرحله ما کاملاً تو خواب غفلتیم.
فکر میکنیم قربانی شرایطیم و هر اتفاقی بدی میفته تقصیر دنیا، شانس یا بقیه است. اصلاً حواسمون به درونمون و افکارمون نیست. مرحله دوم آگاه شدنه.
اینجا یهکم چشمامون باز میشه. الگوهای بد و رفتارهای مخربمون رو میبینیم اما بلد نیستیم درستشون کنیم. واسه همین فقط خودمون رو سرزنش میکنیم و به همون کارای اشتباه قبلی ادامه میدیم.
اما مرحله سوم تغییر برنامههاست. اینجا دیگه دست به کار میشیم. میریم سراغ یادگیری و استفاده از ابزارهای رشد فردی مثل مدیتیشن، مثل تصویرسازی و چیزای دیگه.
چون از درون تغییر میکنیم کمکم میبینیم اتفاقات دنیای بیرونمون هم داره بهتر میشه. مرحله چهارم فلو یا جاری بودنه. به این مرحله میگن افتادن رو قلت انقدر تمرین کردیم که حالا حال خوب و رشد کردن واسمون تبدیل به یک عادت ناخودآگاه شده.
قشنگ میفتیم تو مسیر پیشرفت و جریان زندگی. مرحله پنجم درهست. همه چیز داشت خوب پیش میرفت که یهو میخوریم به یک چالش خیلی سخت و تاریک بهش میگن شب تاریک روح توی این دره تمام اون الگوها و ترسهای قدیمی دوباره برمیگردن تا ما رو امتحان کنن.
مرحله ششم برنامه بنیادینه. تو این مرحله مجبور میشیم با عمیقترین زخمها و ترماهای بچگیمون روبهرو بشیم. راه حلشم جنگیدن نیست بلکه باید بپذیریمشون تسلیمشون بشیم و رهاشون کنیم تا به یک آرامش عمیق برسیم و مرحله هفتم استادی یا برنامه اصلیه تو مرحله استادی میفهمیم که زندگی همیشه بالا و پایین داره انبساط و انقباض داره دیگه چالشها رو شکست نمیبینیم بلکه میدونیم اینا بذر مرحله بعدی رشد ما هستن نشونه استاد شدن اینه که اگه استرسم بگیریم خیلی زود حالمون رو خوب میکنیم و زمان موندنمون تو حال بد خیلی کوتاه میشه.
اگه این ویدیو رو دوست داشتید واستون مفید بود خوشحال میشم ویدیو رو لایک کنید و کانال یوتیوبمونو سابسکرایب کنید تا ویدیوی بعدی رو از دست ندید. امیدوارم هر هستید نگرشتون نیک باشه. من محمد هستم از سایت نگرش نیک.
تا حالا دقت کردین که مسیر رشد فردی چقدر شبیه یک ترن هواییه. یهو یه پیشرفت بزرگ میکنین. بالاخره احساس میکنین که همه چی با هم تو زندگیتون هماهنگه.
طرز فکرتون عوض میشه. روابطتون بهتر میشه. کسب و کارتون میفته رو قلتک.
احساس قدرت، شفافیت و هدفمندی میکنین اما یهو دوباره استرس میگیرین. دوباره زندگیتون به هم میریزه. دوباره به خودتون شک میکنین و همون واکنشهای قدیمی رو نشون میدین.
اولین چیزی هم که همون لحظه میاد تو ذهنتون اینه که چی شد؟ من که فکر میکردم این مشکلو حل کردم. چرا دوباره برگشتم سر خونه اولم؟ اما اگه این تجربه اصلاً شکست نباشه چی؟ اگه دقیقاً همین چرخه روند طبیعی تکامل آگاهی ما باشه چی؟ واسه همین تو این ویدیو میخوام هفت مرحله آگاهی رو براتون باز کنم. اینکه چرا حتی بعد از پیشرفتهای خیلی بزرگ بازم برمیگردیم به همون الگوها و احساسات قدیمی.
چرا دقیقاً همون لحظهای که فکر میکنیم به مقصد رسیدیم، به نوک قله رسیدیم، معمولاً درست یک قدم قبل از بحران یا فروپاشی بعدیه. اینکه چطور بفهمیم واقعاً داریم رشد میکنیم یا اینکه فقط داریم روی ترد میل میدوییم. فقط تو یه چرخه ناخودآگاه دیگه از باورهای محدود کننده گیر افتادیم.
تا آخر این ویدیو میخوام یک چهارچوبی بهتون بدم تا دقیقاً تشخیص بدین کجای این مراحل قرار دارین. چون وقتی این موضوع واستون روشن بشه خیلی کمکتون میکنه تا برای چیزهایی که پیش روتونه آماده بشین و بتونین اتفاقات بعدی زندگیتون رو پیشبینی کنین. سلام من محمدم مدیر سایت نگرش نیک.
برای اینکه بتونی از من حمایت کنی تا ویدیوهای بهتری واست بتونم بذارم کافیه ویدیو رو لایک کنی و یه قلب قرمز تو کامنتها واسم بذاری. من انرژی بگیرم. بریم ویدیو رو شروع کنیم.
مرحله اول آگاهی خواب بودنه. یعنی مرحله خواب آگاهی. تو این مرحله شما اصلاً از دنیای درونتون خبر ندارین.
اکثر ما قبل از اینکه وارد مسیر رشد فردی بشیم توی این نقطه گیر میکنیم. در این زمان باور ما اینه که شرایط بیرونی ما مقصر احساساتی هستن که درونمون تجربه میکنیم. اصلاً درک نمیکنیم که یک جهان کامل و پرهیاهو درون ما در جریانه.
یک جهانی شامل افکار، احساسات، سیستم باورها و مقاومتهامون که داره همون واقعیت بیرونی ما رو خلق میکنه. برای همین توی این مرحله شما به جای اینکه به اتفاقات پاسخ آگاهانه بدید، فقط کورکورانه بهشون واکنش نشون میدین. این در واقع همون مرحله قربانی بودنه.
اینکه حس کنید اتفاقات دارن به شما تحمیل میشن. ذهنیت قالب شما تو این مرحله اینه زندگی داره علیه من اتفاق میفته. داره مثل بلا سر من نازل میشه و تنها راهی که میتونم توی زندگی پیش برم یک جورایی بسته به شانس یا اتفاقات تصادفیه که هیچ کنترلی هم روشون ندارم.
این مرحله مال قبل از زمانیه که متوجه بشید افکارتون برای خودشون ماهیت دارن و همونها هستن که دارن واقعیت شما رو میسازن. راستشو بخواین این همون جاییه که اکثر آدمها توی دنیای مدرن امروز دارن توش زندگی میکنن. اگه به اتفاقات امروز دنیا نگاه کنید میبینین که یه جور چندستگی یا شکاف داره رخ میده.
انگار دنیا داره چند بعدی میشه و هر روز آدمهای بیشتری رو میبینین که همچنان دارن تو همون حالت خواب به زندگیشون ادامه میدن و نتیجه و عوارض این خواب موندنها میشه همین چیزایی که تو دنیا میبینیم ظلم، ناامنی مالی، بیعدالتی، فساد. اما از اون طرف آدمهایی رو داریم که دارن بیدار میشن. این آدمها دارن تو سرزمین موعود درون خودشون بیدار میشن.
جایی که به خودشون میان و میگن من دیگه نیازی ندارم به اون روش قدیمی زندگی کنم چون حالا یک ذهن جدید دارم و این دقیقاً همون نقطه گذار از مرحله اول به مرحله دوم آگاهیه یعنی حرکت از حالت خواب به آگاه شدن مرحله دوم مرحله آگاه شدنه و این مرحله یه مقدار گولزننده و چالش برانگی چون شما تازه شروع میکنین به آگاه شدن از دنیای درونتون یعنی میفهمین که دنیای درونتونم یه حرفایی واسه گفتن داره مثلاً افکارتون احساساتتون باورهاتون روی دنیای بیرونیتون این قدرتو دارن که تأثیر بذارن و از دونستن این موضوع شگفتزده میشید اما چالش واسه شما تو این مرحله اینه که با اینکه از دنیای درونتون آگاه شدید اما تو دنیای بیرونتون همچنان دارین همون زندگی بد قبلیتون رو تجربه میکنین. همچنان دارین همون رفتارهای قبلی رو تکرار میکنین. وقتی تو این مرحله آگاه میشین میتونین باورهای محدود کنندهتون رو ببینین.
میتونین اون برنامهریزیهای ذهنی، داستانهایی که برای خودتون میبافتید و الگوهای ناخودآگاهتون رو به وضوح تشخیص بدید. اما تو عمل، تو دنیای بیرون هنوز دارید مثل قبل رفتار میکنید و زندگی میکنید. یعنی مثلاً هنوز دارین ناامنی مالی رو توی زندگیتون تجربه میکنین و واقعاً همون حس ناامنی مالی رو دارین یا تو رابطهتون هنوز طرف مقابل رو مقصر میدونید با اینکه یواش یواش دارید میبینید که یک چیزی درون خود شما هست که احتمالاً همون چیز داره به این مشکل رابطهتون دامن میزنه.
تو این مرحله دیگه میدونین این برنامههای مخرب توی ذهنتون وجود دارن. شروع میکنین به خوندن یک سری کتاب رشد فردی. توی چند تا دوره رشد فردی شرکت میکنین.
کمکم به این درک میرسید که شما یک خالق قدرتمند هستین و میتونین ببینین که توی دنیای درونتون چه خبره. اما هنوز بلد نیستید که چطوری باید این باورها رو تغییر بدید. پس حرف اصلی تو این مرحله اینه.
من دارم مشکلم رو میبینم. از مشکلم آگاه شدم اما هنوز توی واقعیت زندگیم دارم با همون الگوهای قدیمی زندگی میکنم و دقیقاً به همین خاطره که وقتی آدما تازه به خودآگاهی میرسن ممکنه بخش عمدهای از زمانشون رو توی رنج کشیدن سپری کنن یا تو حالتی که بهش میگیم حالت بقا گیر بیفتن یعنی پر از استرس اضطراب کلافگی خشم و واکنشهای سریع باشن این مرحله از رشد خیلی چالش برانگیزه چون شما به خودتون میگین این برنامههای ذهنی دارن من رو کنترل میکنن. من از این موضوع آگاهم اما هنوز هیچ ابزاری واسه تغییر دادنشون ندارم.
واسه همین استرس میگیرید و اینجاست که وارد مرحله سوم آگاهی میشین. یعنی سعی میکنین برنامهها رو تغییر بدین. مرحله سوم جاییه که شما واقعاً شروع میکنید به بیدار شدن.
تو این مرحله شما بالاخره شروع میکنید به تغییر دادن بعضی از اون برنامههای ذهنی. یاد میگیرین که چطور میتونین سیستم باورهای درونیتتون رو عوض کنید و به عنوان یک نتیجه طبیعی واقعیت بیرونیتون هم شروع میکنه به تغییر کردن. شما روی خودتون کار میکنید.
ابزارهای مناسب رو پیدا میکنید. تصمیمات جدید میگیرید. باورهای تازهای میسازید و بعد میبینید که این تغییرات داره توی آینه واقعیت زندگیتون بهتون نشون داده میشه.
اینجا دقیقاً همون نقطهایه که رشد شما یهو شیب تند میگیره و میره بالا چون یک چرخه بازخورد مثبت شکل میگیره. اینکه تغییرات درونی شما نتایج بیرونیتتون رو خلق میکنن و اون نتایج بیرونی هویت جدید و باورهای تازهای که دارید میسازید رو تقویت میکنن و بعدش این هویت جدید باعث میشه رفتارهاتون هم بیشتر با اهدافتون همراستا بشن و این یک چرخه رشد طبیعی و فوقالعاده است. پس داستان این مرحله اینه.
من دارم میبینم وقتی روی درونم کار میکنم از تکنیکهایی که یاد گرفتم استفاده میکنم، دنیای بیرونم هم داره تغییر میکنه. این یک مرحله به شدت هیجانانگیزه. خیلیا تو این مرحله به شکل مثبت و سازندهای به رشد فردی معتاد میشن.
چون هرچی بیشتر نتایج رو تو زندگیشون میبینن، زمان کمتری رو توی رنج کشیدن و اون حالتهای بقا که گفتیم سپری میکنن. خلق و خوتون بهتر میشه، اعتماد به نفستون میره بالاتر، عزت نفستون قویتر میشه. گاهی اوقات ممکنه براتون سؤال بشه که این همون داستان مرغ و تخممرغه؟ یعنی اول دنیای درونم تغییر کرد بعد بیرون یا چون دنیای بیرونم تغییر کرد، من به خودم اجازه دادم جور دیگهای فکر کنم؟ اما اگه خیلی دقیق نگاه کنین میبینین که با وجود اینکه گاهی این تغییرات تو فاصله چند ساعت یا چند روز از هم اتفاق میفتن اما همیشه این دنیای درون شماست که اول تغییر میکنه.
پس اینجا اصلاً بحث مرغ و تخممرغ نیست. دنیای درون عوض میشه و بعد دنیای بیرون اون رو منعکس میکنه. تو این مرحله همه چیز خوبه.
شما زمان بیشتری رو توی حالت وجودی قدرتمندی سپری میکنین. یعنی تو فاز پاراسمپاتیک سیستم عصبیتون هستید یعنی حالت آرامش و ترمیم نه تو فاز سمپاتیک حالت جنگ و گریز که جایگاه رنج کشیدنه شما حالا بیشتر وقتتون رو با شادی کنجکاوی هیجان و ارتباط خوب با دیگران میگذرونید تا اینکه وارد مرحله چهارم میشیم مرحله چهارم آگاهی بهش میگن حالت فلو یا همون جریان روان زندگیه این یک دوره رشد فوقالعاده است که توش حس میکنین همه چیز کاملاً با هم هماهنگ و همراستا شده. شما کاملاً جاری هستین.
عمیقاً احساس میکنید که یک خالق آگاه و هدفمند واسه زندگی خودتونید. اینجا شما سیستم عصبیتون رو آموزش دادید و این سیستم حالا اونقدر با هویت جدید شما زمان گذرونده و تجربه کسب کرده که این همراستایی براش کاملاً طبیعی و عادی به نظر میرسه. نتیجهش چیه؟ شما شروع میکنین به ساختن یک شایستگی ناخودآگاه به زبون سادهتر بخوام بگم یعنی مهارت خلق کردن و توی حس خوب موندن براتون تبدیل به یک عادت خودکار میشه ببینید توی مرحله سوم شما باید آگاهانه روی خودتون کار میکردید زحمت میکشید تا بتونید سیستم باورهای جدیدتون رو حفظ کنید و واقعیتتون رو تغییر بدید اما توی مرحله چهارم شما این مهارت رو به صورت کاملاً ناخ خودآگاه و بدون زور زدن تجربه میکنید انگار که روی حالت خلبان خودکار تنظیم شده باشید.
این دقیقاً همون زمانیه که به خودتون میگین آره خودشه. فکر کنم دیگه کارم تموم شد. من توی این مسیر توی مسیر رشد فردی استاد شدم.
بالاخره غلقشو پیدا کردم. تو این مرحله ایدهای که تو ذهنتون شکل میگیره اینه که انگار خیلی به خط پایان مسیر رشد فردیتون نزدیک شدید. شایدم مخرور بشید و دیگه روی رشد خودتون کار نکنید.
برای همین وارد مرحله پنجم آگاهی میشین که اسمشو گذاشتیم دره. درست بعد از اون حس پرواز تو مرحله چهارم میرسیم به مرحله دره. خیلیها به این دوران میگن شب تاریک روح.
یکی از عنوانهای فصل اول کتاب ماورای طبیعی شدن جوددیسپنزا هم همینه. وقتی تو اوج هستین یک جایی میرسه دوباره احساس میکنید حالتون گرفته است توی قلبتون احساس سنگینی میکنید حس میکنید یک سری چالشها توی زندگیتون هستن که هرچقدرم روی ذهنتون کار میکنید یا تکنیکهای رشد فردی و خلق رو انجام میدین انگار زورتون بهشون نمیرسه و نمیتونین از حدشون بگذرین. اینجاست که تازه متوجه میشین مشکلات زندگیتون در واقع الگو دارن.
یعنی چی الگو دارن؟ یعنی انگار یک مدل خاصی از مشکلات مدام داره به شکلهای مختلف تکرار میشه. این وضعیت حسابی آدمو گیج میکنه. چون شما به اندازه کافی توی هویت جدیدتون زمان گذروندید.
سیستم عصبیتون به ثبات رسیده و دقیقاً میدونید حس جاری بودن، همراستا بودن و هدفمند بودن چطوریه. اما با وجود همه این تجربههای خوب یهو با این چالشهای سنگین روبهرو میشین. خیلیها این مرحله پنجم رو به عنوان یک پسرفت یا بازگشت به عقب میبینن.
پیش خودشون میگن ای بابا دوباره که دارم دست و پا میزنم. آخه چرا؟ من که اون همه روی تغییر باورام کار کرده بودم. پس چی شد که الان دوباره رسیدم به این نقطه؟ قشنگ این حس بهتون دست میده که دارید دنده عقب میرید و دقیقاً توی همین نقطهست که شما وارد مرحله ششم میشید.
مرحله ششم چیزیه که بهش میگیم گیر کردن توی برنامههای بنیادین. تو این مرحله شما با یک ترما یا یک برنامه روانی خیلی عمیق و حل نشده از دوران کودکیتون روبهرو میشید که مدام داره خودشو تو زندگی فعلیتون متجلی میکنه. اینجا کمکم متوجه میشید که این مشکل خاص واقعاً غیر قابل مدیریته.
یه جور احساس جنون و درماندگی بهتون دست میده. مدام سعی میکنین مشکل رو با همون روشهای همیشگی حل کنید. اما به نظر میرسه تلاشتون فقط اوضاع رو بدتر میکنه.
دیگه اینجا با الگوهای سطحی طرف نیستید. این یک مشکل در سطح هویت شماست که زیر تمام اون برنامههای قبلی پنهان شده بود. اتفاقاً به همین دلیله که مسیر رشد و تکامل شما انقدر هوشمندانه طراحی شده چون شما تا قبل از این اصلاً ظرفیت و آمادگی روبهرو شدن با این برنامه بنیادین رو نداشتید.
باید اول تو مراحل قبلی مهارت کار کردن روی باورهای محدود کننده کوچیکتر رو به دست میآوردید تا الان بتونید با این یکی سرشاخ بشید. این یه جور قرار گرفتن روبهروی غول مرحله آخره. حالا برای هر کسی این غول خودشو به یک شکل نشون میده.
واسه یکی این غول خودشو به شکل چالشهای سلامتی نشون میده. واسه یکی دیگه به شکل مشکلات کاری نشون میده. واسه یکی دیگه به شکل گرههایی توی روابط عاطفی خودشو نشون میده که مدام تکرار میشن.
همه این مشکلات در واقع یک آینه هستن تا این باور عمیق رو به ما نشون بدن که یک مشکلی توی وجود ما هست. ما ایراد داریم در صورتی که اینطور نیست. اینجا ایگو یعنی نفس یا غرور وارد بازی میشه و شروع میکنه به مصادره کردن تمام موفقیتهایی که تو مسیر رشد فردیمون به دست آوردیم.
این باور تو ذهن ما تقویت میشه که من یک خالق قدرتمندم. من بلدم چطوری واقعیت خودم رو بسازم. پس وقتی به مرحله ششم و این طله عمیق میرسیم، تنها راه عبور از این برنامه بنیادین اینه که تسلیم شدن و رها شدن رو یاد بگیریم.
ما رفتارهای قدیمون رو رها میکنیم. این ترمای کودکی رو رها میکنیم. در برابر این برنامه بنیادین تسلیم میشیم و میپذیریمش و این رها کردن شما رو مستقیماً وارد مرحله هفتم میکنه.
جایی که به معنای واقعی کلمه به استادی در رشد فردی میرسید. چرا؟ چون تازه از اینجا شروع میکنید به تشخیص دادن مرزها. مرز بین چیزهایی که میتونید تغییرشون بدید و چیزهایی که نمیتونین تغییرشون بدین.
رها کردن دقیقاً به همین معنیه. به معنی پذیرش و تغییر واکنشهامون نسبت به گذشته بدی که داشتیم. توی مرحله هفتم که اسمش هست برنامه اصلی ما تازه شروع میکنیم به درک این موضوع که ما با یک قدرت برتر در ارتباطیم.
یه وقتایی هست که با وجود اینکه سیستم عصبیمون بهمون میگه سعی کن مشکلو حل کنی ما باید یه قدم بریم عقب. کمکم اینو میپذیریم که همیشه این بالا و پایینها این قلهها و درهها وجود دارن و اینکه وجود دره چیز بدی نیست بلکه در واقع خبر از یک لایه جدید از رشد و انبساط میده و اگه این درهها رو نداشتیم هیچوقت رشدی هم در کار نبود و اکثر ما که تو این مسیر هستیم همیشه دلمون میخواد به رشد و گسترش ادامه بدیم پس درها هم باهاش میان دیگه مگه نه درست همون طور که کل آفرینش روی ۲ تا اصل بنا شده. انقباض و انبساط، یین و یانگ، تاریکی و روشنایی.
اصلاً تضاد یکی از قوانین اصلی جهان هستیه. با اینکه همهمون دوست داریم فقط مدام رشد کنیم و منبسط بشیم، اما این اتفاق بدون انقباض، بدون درهها نمیفته. پس تو مرحله هفتم آگاهی شما شروع میکنی به درک اینکه تو هم بخشی از این ذات همیشه در حال گسترش زندگی هستی.
و برای همین تو هم انبساطا و انقباضها رو تجربه میکنی. واسه همین دیگه دست برمیداری از این تلاش که بخوای یک زندگی بدون چالشهای روانی یا بیرونی بسازی. چون میفهمی که هر چالشی پیشنیاز سطح بعدی رشده و تو دل هر مشکلی بذر سطح بعدی وجود داره.
واسه همینه که یکی از اساتید بزرگ قانون جذب آبراهام هیکس میگه شما هیچوقت نباید بخواین که مشکلاتتون از بین برن چون مشکلات همون بذر رشد و انبساط بعدی شما رو توی دل خودشون دارن و استادی واقعی همینه یعنی یاد بگیرین وقتی انقباضها پیش میاد چطوری تو دلشون نفس بکشیم با این آگاهی که هیچ ایرادی تو ما وجود نداره در در واقع بفهمیم که کار زیادی از دستمون برنمیاد جز اینکه تو اون حالت انقباض فقط نفس بکشی تا ازش عبور کنی تقریباً شبیه تمرین یوگاست توی حرکات سخت یوگا وقتی قرار میگیری مربی بهت چی میگه میگه فقط نفس بکش با نفس کشیدن ازش عبور کن استادی واقعی این نیست که تبدیل بشی به آدمی که دیگه هیچوقت شک ترس یا چالشی رو تجربه نمیکنه بلکه یعنی درک کنی که این تجربهها یک بخش طبیعی از تکامل آگاهی و رشد روح تو هستند. یه خلاصه از هفت مرحله آگاهی میخوام بهتون بگم و این ویدیو رو تمومش کنم. مرحله اول آگاهی فهمیدیم که خواب بودن تو این مرحله ما کاملاً تو خواب غفلتیم.
فکر میکنیم قربانی شرایطیم و هر اتفاقی بدی میفته تقصیر دنیا، شانس یا بقیه است. اصلاً حواسمون به درونمون و افکارمون نیست. مرحله دوم آگاه شدنه.
اینجا یهکم چشمامون باز میشه. الگوهای بد و رفتارهای مخربمون رو میبینیم اما بلد نیستیم درستشون کنیم. واسه همین فقط خودمون رو سرزنش میکنیم و به همون کارای اشتباه قبلی ادامه میدیم.
اما مرحله سوم تغییر برنامههاست. اینجا دیگه دست به کار میشیم. میریم سراغ یادگیری و استفاده از ابزارهای رشد فردی مثل مدیتیشن، مثل تصویرسازی و چیزای دیگه.
چون از درون تغییر میکنیم کمکم میبینیم اتفاقات دنیای بیرونمون هم داره بهتر میشه. مرحله چهارم فلو یا جاری بودنه. به این مرحله میگن افتادن رو قلت انقدر تمرین کردیم که حالا حال خوب و رشد کردن واسمون تبدیل به یک عادت ناخودآگاه شده.
قشنگ میفتیم تو مسیر پیشرفت و جریان زندگی. مرحله پنجم درهست. همه چیز داشت خوب پیش میرفت که یهو میخوریم به یک چالش خیلی سخت و تاریک بهش میگن شب تاریک روح توی این دره تمام اون الگوها و ترسهای قدیمی دوباره برمیگردن تا ما رو امتحان کنن.
مرحله ششم برنامه بنیادینه. تو این مرحله مجبور میشیم با عمیقترین زخمها و ترماهای بچگیمون روبهرو بشیم. راه حلشم جنگیدن نیست بلکه باید بپذیریمشون تسلیمشون بشیم و رهاشون کنیم تا به یک آرامش عمیق برسیم و مرحله هفتم استادی یا برنامه اصلیه تو مرحله استادی میفهمیم که زندگی همیشه بالا و پایین داره انبساط و انقباض داره دیگه چالشها رو شکست نمیبینیم بلکه میدونیم اینا بذر مرحله بعدی رشد ما هستن نشونه استاد شدن اینه که اگه استرسم بگیریم خیلی زود حالمون رو خوب میکنیم و زمان موندنمون تو حال بد خیلی کوتاه میشه.
اگه این ویدیو رو دوست داشتید واستون مفید بود خوشحال میشم ویدیو رو لایک کنید و کانال یوتیوبمونو سابسکرایب کنید تا ویدیوی بعدی رو از دست ندید. امیدوارم هر هستید نگرشتون نیک باشه. من محمد هستم از سایت نگرش نیک.