سه تا و بعد ۵ نفس عمیق خیلی ساده نفس طولانی نفس آروم و عمیق بعضی موقعها میگیم نفس عمیق فکر فکر میکنیم خیلی باید با فشار نفس بکشیم ولی ازت میخوام ۳ تا نفس و بعد ۵ تا نفس آروم و طولانی دم و باز دم لطفاً همراه شو کامنتها رو بذار کنار حواس پرتیا رو بذار کنار لطفاً همراه شو سه تا دم باز دم باز دم با بازدم بدنتم ریلکس کن شناتو ریلکس کن دم بزرگ وسیب باز دم رها کن یه لحظه مکس صداها رو گوش کن ریلکس و حالا ۵ س باز دم باز دم بدن ریلکس لبخند روی لب سه نفس بیشتر باقی نمونده با شوق نفس بکش دم بازدم رها کن یه گرفتگی و یه انقض و دم عشق به جاش دعوت کن راز دم دور شو رها کن رها کن از شلوغیای ذهن دور شو و آخرین نفس بزرگ بازدم آخیخن توی لبت تپش قلبتو حس کن سر صورت آروم بدن ریلکس قلب باز ذهن مثل یه برکهای که ساکنه موجی توش نیست و به همین سادگی تمام فیزیولوژی بدنتو تغییر میدی تمام سیستم ایمنی بدن رو در حالت آرامش در حالت رست ان دایجست پراسمپتیک قرار میدی کورتیزول سکریشن پایین میاد تعادل توی بدن برقرار میشه سیستم به بازسازی مشغول میشه به جای دفاع اصلاً حیرتانگیزه آسونترین کارا آسونترین کارا مهمترین کاران و ما از سادهترین کارا غافلیم و دنبال مسائل پیچیده و عمیق دنبال سؤالا سؤالا مشکلات راه حلا تصمیمات پیچیده پیچ پیچیده واقعیت اینه که اگر ارتباط برقرار باشه سؤالی نمیمونه که دنبال جوابش باشیم اگر ارتباط برقرار باشه اگر سالم سالم اصلاً کلمه بسیار زیباست اگر سالم با زندگی در تماس باشیم با مرکز با اصل با ریشه در تماس باشیم این همه سؤال این همه سردرگمی این همه گرفتگی این همه دلمشغولی این همه ذهن شلوغی این همه حرف و حدیث نمیمونه که بعد بخوایم در مورد جوابشون شک داشته باشیم تکلیف روشنه تکلیف روشنه اگر به مرکز وصلی اگر به اس نزدیکی اگر به سورس متصلی بدنت سالمه حالت خوبه تصمیماتت روشنه مسیربازه قلببازه راهنمایی میشی اتفاقات زندگی به کامه حال خوبه قلب بازه لبخند روی لبه و اگر از مرکز قطعی مثل یه ماهی از آب بیرونی له زنان دنبال جواب له زنان دنبال راهنمایی مولانا مثنوی رو اینججوری شروع میکنم. بشنو از نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند. اولین بیتش از جداییها حکایت میکند.
این جدایی جدایی زمان و مکان نیست. این جدایی جدایی روانه این جدایی جدایی انرژیه قطع ارتباط بازمون درخت جدا از زمین ماهی خارج از آب شدیم از نیستان چو مرا ببریدهاند در از نفیرم مرد و زن نالیدهاند و بیت بعدی هر کسی کو دور ماند از اصل خویش اصلاً مگه میشه مگه میشه اصلاً حرف کاملاً روشنه هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش باید برگردیم باید به مرکزمون وصل شیم مرکز چیه زندگی چهجوری داره با تو تماس برقرار میکنه از طریق بدنت آیا ما گوش میدیم؟ نه یه لحظه من جواب اینو بدم برمیگردم А از نیستان چون مرا ببریدهاند از نفیرم مرد و زن نالیدهاند هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش واقعاً این همه سردرگمی جایی نداره این همه سؤال این همه فاصله این همه مشکل استرس از انضطراب نگرانی شک ترس این همه داستان این همه مریضی این همه حال بد کسایی که حالشون خوبه الان تو اقلیتن کسایی که مریض نیستن قرص نمیخورن الان تو اقلیتن این دنیاییه که ما ساختیم چرا چون باورمون اینه که ما ایندویجوالیم ما فردیم ما یک نفریم جدا و من باید زندگیمو بسازم زم اگه تو بخوای زندگیتو بسازی بیچاره میکنی خودتو. اگه تو بخوای تصمیما زندگیتو بگیری از سر از بیابون درمیاری.
تصمیما گرفته شده. ما فقط قراره تونین کنیم. فقط قراره امواج رو تنظیم کنیم.
یه رادیوئه وقتی روی امواج پرت و پلا باشه خشخش میکنه صدای عجیب غریب درمیاره صداهایی که نمیشه گوش داد حال آدم بد میشه ولی اگه تونشو تنظیم کنی اون ابزاره رو بگیری به تنظیمش کنی روی اون موجی که داره موسیقی کلاسیک پخش میکنه یهو میتونی بشینی از همون رادیویی که ۲ دقیقه پیش داشت خشخش میکرد همون بدنی که داشت مریضی ایجاد میکرد همون زندگیی که پر آسیب بود یهو نوای یگانگی میاد عشق میاد آرامش میاد حضور میاد اتفاقهای خوب میاد من همه جوره این حرفا رو گفتم و واقعاً از یه جای به بعد گفتنش خیلی ضروری میشه برای همینه که مقدار زیادی دارم تلاش میکنم که ساکت بمونم و بعضی موقعها فقط حرفایی رو بزنم از این جنس که جواب هیچ سؤالی نیست یه تغییر نگرشه ببین فرض کن تو الان یه دو زندگیت داری مثلاً میخوای ببینی خدایا من با این آدم بمونم یا جداشم و در به در دنبال جواب این سؤالی یا یه جور دیگه خدایا من از این کار بیام بیرون یا نیام خدایا این روشو انتخاب کنم یا اون روش این شهر یا اون شهر با فلانی ازدواج بکنم یا نکنم هزار جور سؤال مسئله مهم توی زندگیمون هست که دنبال جواب بشیم. درسته؟ تصور کن یه آدمی که بینهایت مثلاً آگاهه بیاد بشینه جلوت و بگه سؤالت چیه؟ تو بهش بگی میخوام ببینم با این آدم بمونم یا جداشم؟ این سؤال زندگی منه. و بعد اون آدم برداره گویشو بیاره و کفبینی کنه و ستارهها رو نگاه کنه و نمیدونم بره تو مدیتیشن و عمیق بشه و بعد جواب سؤلاتو دربیاره بهت بگه باید از این آدم جداشی خب که چی بعد یه سؤال دیگه جاشو میگیرم خب باشه حالا جدا شدم باید چیکار کنم بمونم تو این شهر یا برم این کارو بکنم یا اون کارو بچمو چیکار کنم زندگیمو چیکار کنم آیندهم باید دوباره ازدواج بکنم یا نکنم ۱۰۰ تا سؤال دیگهست توش دریاد راه حل مسائل زندگی ما پیدا کردن جوابامون نیست نداشتن سؤاله کی جوابا پیدا میشن کی سؤالی نداریم وقتی به جوابای درونیمون دسترسی پیدا کنیم جوابای بقیه جوابای بقیهست تو از یه نفر میپرسی من چهجوری برم شیراز طرف بهت میگه باید بری به سمت شمال خب اون تو بندرعباسه داره به تو میگه باید بری شمال تو تهرانی ی اون جواب جایی که هستو به تو میده اون که نمیدونه تو کجایی هیچکس دقیقاً جایی که تو هستی نیست که جواب سؤای تو رو داشته باشه تا وقتی دنبال جواب سؤامونی مسیرو اصلاً قاطی و اشتباه اومدیم کسی جواب سؤای ما رو نداره کسی جواب سؤای زندگی تو رو نداره دوستانی که با من مشاوره میکنن میدونن من جواب سؤال نمیدونم.
من چه میدونم من این کارو بکنم یا نکنم؟ من چه میدونم؟ بعد اصلاً فرض کن من انقدر ناآگاه باشم که برگردم به تو بگم که مثلاً باید از این آدم جداشی. خب پس میاد بعدی زندگیتو میخوای چکار کنی؟ قطبنماد کو؟ چرا خودت جواب سؤلاتو نداری؟ کجا ارتباطت قطع شد؟ کجا مجبور شدی به بیرون فقط تکیه کنی؟ اصلاً بیچاره کردن ما رو. همه ابزار ما رو برای پیدا کردن جوابای درونیمون ازمون گرفتن و همه توجهمونو آوردن به بیرون.
جوابا همیشه تو کتابا بود. جوابا همیشه معلما میدونستن جوابا رو. بعد تو که جواب نمیدونستی.
تو فقط سؤا رو میذاشتن جلوت. باید جوابا رو پیدا میکردی از تو کتاب. همه ابزار ما از ما سلب اعتماد شد برای پیدا کردن جوابای زندگیمون.
من هیچ ج هیچ سؤالی ندارم واقعاً برای زندگی. هیچی. تو هر لحظه هزاران هزار مسئله هست.
با اون هزاران هزار مسئله میرقصم. تو لحظه حضور دارم. لحظه از من اینو میخواد.
من این کارو انجام میدم. منو میبره اینور. من باهاش میرم اینور.
یه رقصه. مگه جوابه؟ مگه میشه برای تکتک سؤالات زندگی آدم جواب پیدا کنه؟ بعد اصلاً یه نفر به تو بگه جدا شو. تصمیم درست تو اینه که الان جداشی خب اگه جدا شدی بعد با ترس و شک و نگرانی موندی حالا چیکار کنم؟ نکنه اشتباه کردم نکنه خب بیچاره کردی خودتو اون تصمیم تقسیم تبدیل به تصمیم غلط شد جوابی وجود نداره به قول یکی از دوستای من میگفت چارهای نیست همه دنبال چارن چیکار کنم چیو چیکار کنی به مرکست وصل شو اصلاً حیرتانگیزه به خدا ما شدیم یه سری آدمی که انگار چشمبند بهمون زدن گوشامونم گرفتن همه ابزارمون برای پیدا کردن مسیرو ازمون گرفتن بعدم دارن میکشنمون به اینور و اونور جواب سؤلاات توی توئه سؤای تو یکی از میپرسید مثلاً میشه جواب میشه جواب سؤال منو بدین گفتم سؤال توئه جوابش دست من نیست اگه سؤال توئه جوابشم دست توئه جوابای بیرونی برچسبه جوابای بیرونی دروغه جوابای بیرونی جواب اون اون آدمه.
نصیحتها برای همین به درد نمیخوره. جواب اون آدمه. توش پر ترسای اون آدمه.
توش پر پروژکشنی اون آدمه. عدم امنیت و عدم اطمینان و آسیبها و عقدهها و بیماریها و گرفتاریهای اون آدمه. از فیلتر ذهن اون آدم داره عبور میکنه.
جواب تو نیست. جواب تو درون توئه. تا وقتی پیداش نکنی اسیری.
این اسیری یا مریضی میشه یا گرفتاری میشه یا مشکلات خانوادگی میشه یا به یه شکلی خودشو نشون میده و مدام ما دنبال اینیم که چطور جواب این سؤال الانمو پیدا کنم. اگه تو به اندازه کافی تشنه باشی جوابو پیدا میکنی تو خودت. اگه به اندازه کافی کنجکاو باشی جوابو پیدا میکنی تو خودت.
اگه به اندازه کافی تونین باشی وصل باشی به یه تعبیری میشه گفت دیگه سؤالی نمیمونه که جوابی بخوای تمام سؤالات به خاطر اینه که گمراهیم اگه چشات بستهست سر هر دو راهی باید بپرسی دو راهی چیه سر هر قدم باید بپرسی چیزی جلومه میتونم اینجا برم باید چپ برم یا راست برم نخورم زمین نیفتم تو چاله مدام چشا بستهست از تو چشا باید باز بشه. راهنمایی دقیق تو هر لحظه برای تو وجود داره گمراهیا مثل غبار دم صبح با طلوع خورشید از بین میرن شفافیت ایجاد میشه. شفافیت مدیتیشن شفافیت ایجاد میکنه.
زیباترین کیفیت ذهن کلریتیه. کریتی مثل یه شیشه پنجره داری بیرونو نگاه میکنی خب این شیشه باید تمیز باشه که من بتونم بیرونو درست ببینم من میخوام برم بیرون لباس چی بپوشم هوا سرده یا گرمه هی داریم میپرسیم هوا سرده یا گرمه بیرون چهجوریه اگه شیشه تمیز باشه میبینی بارون میاد یا نمیاد میبینی احتیاج به سؤال نیست جوابی هم نیست میبینی اگه از مرکز قطی حالت بده اگه فکر میکنی تنهایی حالت بده اگه که فکر میکنی تصمیمای زندگیتو خودت باید بگیری. من میخوام زندگی خوبی داشته باشم.
بسیار عالی. همه یونیورس برای تو همینو میخوان. تنها کاری که باید بکنی اینه که به طبیعت وصل بشی.
همین همه یونیورس اینو برای تو میخواد. تمام دنیا برای تو میخواد که زندگی خوبی داشته باشی. چرا؟ چون نگاه کن طبیعتو.
حیوونا زندگی خوبی دارن. اوناییشون که ما آزادشون گذاشتیم. اوناشون که ما اسیرشون نکردیم اونا زنده خوبی دارن نه استرس دارن نه نگرانی دارن نه هیچ گنجیشکی به خودش شک داره نه هیچ پرندهای نمیدونم هیچ ماهیای نگران وعده غذاییشه نه هیچ چه میدونم دلفینی اضطراب داره اصلاً حیرتانگیزه پس سؤال اینجاست وصلی یا نه اگه وصلی حالت خوبه تفاوت میدونی چیه به این شدته تفاوت اینم یه درخت حالش خوبه یا نه؟ بستگی داره آیا ریشهش تو زمینه یا نه؟ اگه ریشش تو زمینه درخت رشد میکنه و مسائل مشکلات میخوره رشد میکنه شاخه از اینور در میاد سؤالی نداره آیا باید این شاخمو از اینور دربیارم آیا باید از این آیا باید کیوی بدم امسال یا موز؟ اگه وصلی جوابو میدونی بعد به درختای بغل نگاه نمیکنه شما چی دادین امسال؟ منم همونو بدم جوابا از تو خودش میاد چرا چون وصله به مرکزش ما آدما رو قطع کردم تمام کار ما دوباره وصل شدنه صورت از بی مولانا صورت از بیصورتی آمد برون باز شد انا الیه راجعون برمیگردیم باید برگردیم همه چیز به مرکز برمیگرد انا علیه راجعون برمیگردیم و دروغ بزرگ فردگرایی دروغ بزرگ فلسفه غربی که ما یه سری موجودات فرد هستیم که این فردها باید زندگیشونو انجام بدن باید تصمیم بگیرن باید تواناییهایی رو ایجاد کنن که بتونن توی زندگی موفق بشن اصلاً خندهداره کجای تو فرده؟ کجا تو میتونی از بقیه دنیا کنی؟ همه چیزت به همه چیز وصله.
همه جا به همه احتیاج داری. همه چیز اونجوریه که هست. چون تو اونجوری هستی که هست و تو اونجوری هستی که هستی چون همه چیز اونجوریه که هست.
همه چیز یک پارچهست. اینجا اونجاییه که مولانا میگه از جداییها حکایت میکند. خودمونو جدا کردیم بعد میگیم وقتی مرد طرف برمیگرده به خدا نه منتظر مردن نباید بمونی تا برگردی به خدا همین الان میتونی برگردی به مرکزت مرکز خودته ببین اینجا سورسه اینجا دنیاست سورس دنیا سورس برای ارتباط برقرار کردن با دنیا به یه اینترفیس احتیاج داره به یه واسط احتیاج داره واسط ذهنه ذهنه ماینده سورس از طریق ذهن با دنیا ارتباط برقرار میکنه اگر ذهن تمیز باشه شفاف باشه ه چه عالی سورس دنیا رو میبینه از جنس دنیاست از جنس زندگیه همه چیز تمیز پیش میره اگه ذهن کدر بشه چی اگه ذهن بعد از یه مدت کدر بودن انقدر تاریک بشه که دیگه نور سرسو نبینه روش به دنیائه از پشت از سورس از مرکز خبر نداره از اصل از ریشه بریده شده نگاهش به دنیاه و تو تاریکی میخواد تصمیم بگیره این حال اکثر ماست امروز جای تعجبم نداره که ۶۰ مردم دنیا مشکل افسردگی و اضطراب دارن جای تعجب نداره که میگه تو ۲۰ سال گذشته دیپ شن تو دنیا ۴۰۰ پیش بیشتر شده یعنی ۴ برابر شده چرا به خاطر اینکه تو ۲۰ سال گذشته ما از هم جداتر شدیم تو ۲۰ سال گذشته هی با پیشرفتهای تکنولوژی ما رفتیم تو لاکهای خودمون فراموش کردیم که من وقتی تو رو نگاه میکنم دارم خودمو نگاه میکنم من تو چه برای همینه ما باید ببینیم همدیگه رو برای همینه باید همدیگه رو بغل کنیم برای همینه باید دست همدیگه رو بگیریم برای همینه باید با هم حرف بزنیم حرف دل برای همینه باید به هم نزدیک باشیم وگرنه خب یادمون میره که یکی هستیم برای همینه باید تو طبیعت بریم وگرنه تو شهرا که نشونی از اون نزدیکی نیست هر کسی هم تو کار خودشه همه تو فضای ذهن خودشونم کسی با کسی کاری نداره کسی با کسی حرفی نمیزنه و هی تأیید جدایی تأکید جدایی تأکید اینکه تو یه آدم تک و تنهایی تو یه آدم تک و تنهایی و تو این دنیای بلبشو باید سرتر زندگیتو پیدا کنی معلومه استرس داری اصلاً بودا یه جملهای داره من حیرون موندم وقتی شنیدم بودا میگه ازcکtشن سور افسردگی دیپرشن حالت جدایی از مرکزه برای من این کاملاً روشنه چون وقتی از مرکز جدایی یه سری درخت رد شدهست انرژی توت نیست جان در تو گردش نداره به مرکزت وصل نیستیم حالا درختا فیزیکی وصلن ما فیزیکی میتونیم راه بریم به این معنی نیست که به لحاظ انرژی وصل نیستیم ریشمون تو زمینه روت چاکرا داریم مثلاً ریشهمون تو زمینه وستیم همه چیز تو از جنس زمینه برای چی به قدیمیا قبایل ایندیجنس قبایل سرخپوستی قبایلی که سر از این چیزا درمیآوردن میگفتن مادر زمین پاچه ماما پاچه ماما زمین مادر ماست چرا چرا؟ چون ما از زمین میایم.
جنس تنمون، سلولامون همه متریالای زمینه. ارگانیکه. آب تنت، آبی که تو بدن توئه آب زمینه.
خاک زمینی تو از اون اومدی به اونم برمیگردی. ارتباطت رو قطع نکن. یادت نره کی هستی.
و این مثل این میشه که یه لحظه تصور کن یه بچه مثلاً ۶ ساله اگه پشتش به مامان و باباش گرمه تو پارک بازی میکنه میدوئه میره زمین میخوره خاکی میشه گری میشه گل میزنه گل میخوره بازی میکنه شلوغ میکنه زخم میشه پاش برمیگرده کیف کرده همه زندگی و زندگی کرده برمیگرده پیش مامان باباش ما باباشم دستشو روش میکشه شش یه دونه آب آب بهش میدن یه آبوه بهش میدن و خوراکی بهش میدن و سرح حال میشن دوباره برای فردا بازی آماده میشه. حالا تصور کن یه بچه همون سن و سال تو پارکه ولی پدر مادری نداره. نمیتونه لذت ببره.
همه دارن بازی میکنن میگن میخندن. این یه گوشه ترسو وایساده. همش نگاهش اینور اونوره.
کی قراره هوای منو داشته باشه؟ ما حالمون این شده به خدا. کی قراره هوای منو داشته باشه؟ همون کسی که تا حالا هواتو داشته. همون کسی که سلولای بدنتو داره تکسیر میکنه و قلبتو میتپ و گلوبولای قرمزی که اکسیژنو بغل میکنن میبرن تحویل میدن همون هوش همون زندگی جان تو میخوای بگی خدا من کاری با خدا ندارم طبیعت اون هواتو داره اون مگه اگه تو رو ترکت کرده تو طبیعتو ترک کردی شیر راماکشنا میگفتخدا تو رو جوری دوست داره که یه مادر تنها فرزند شد حالا جای خدا بذار انرژی مرکز طبیعت هشی وارد این بحثش یه چیزه تو هم همونی یه چیز بیشتر نیست تو همونی فقط تو به خاطر اینکه قدرت انتضاع داره ذهنت تجرید قدرت ابسترکت کردن داره قابلیت اینو داشتی که تصور کنی که جدایی هنوز وصلی هنوز یکپارچهای هنوز بدنت از جنس زمینه هنوز انرژی زمین و خدا و انرژی زندگیت تو تو جریان داره.
هنوز همه اتفاقهای زندگیت خارج از کنترلتو دارن میفتن. هنوز حمایت شدهای. فقط تو یادت رفت که حمایت شدهای.
ترست از اونجا شروع شد. دوگانگیت از اونجا شروع شد. دولی و هزیتیشن و تردید و ترس و شک و نگرانیت افسردگیت از اونجا شروع شد.
از نیستان تا مرا ببریدهاند. از نفیرم مرد و زن نالیدهاند. هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش دوباره باید خودمونو وصل کنیم مثل یه دو شاخه بزنیم به برق روشن شیم دیگه چرا آخه اصلاً مثالاش فراهونه در مورد ماهی بیرون از آب گفتیم در مورد درخت قطع شده از زمین گفتیم یه مثال سادهش آقا یه لامپ باید به برق وصل باشه باید به سیستم کل نتورک برق دنیا وصل باشه تا روشن شه تا فایده داشته باشه تا کارآمد باشه در غیر این صورت چیه آقا یکی به من بگه یه لامپ بدون برق چیه ببخشید ولی زباله است اگه لامپ برق توش نیست به هیچ دردی نمیخوره آره چون نم نور تنها کار بر تنها کار لامپ اینه که نور بده وقتی برق نداره نورم نمیده فقط یه چیز شکستنی بیخود رو میز همینطوری هیچ هیچ فایدهای نداره اون مسئولیت اون وظیفه اون دارما دیوتی که براش تعیین شده رو انجام نمیتونه بده تو هم برای همین اینجوری که خدایی من این کارو بکنم اون کارو بکنم پشنم چیه رسالتم چیه برا چی اینجام نمیدونم کدوم کارو انجام بدم نمیدونم شوقم چیه نمیدونم با اینا دارن ازدواج کنم.
نمیدونم با اونام. همه این دولیها فقط به خاطر اینه که جدا شدی و این اتصاله هر لحظه میتونه بیفته. هر لحظه تصمیم بگیری میتونی وصل شی.
هر لحظه تصمیم بگیری میتونی ذهنو رها کنی. هر لحظه زیباییش اینه. فقط کافیه تصمیم بگیری.
ذهنتو رها کنی، افکارتو در مورد جدایی رها کنی، حس کن بدنت رو. اتفاق بینظیری که اینجا میفته اینه که من بهت میگم به مرکز وصل شو و بعد سؤال دوباره پیش میاد دیگه. مام که طبق معمول فقط سؤال داریم.
خب چهجوری راهکار بده؟ راهکاری وجود نداره. بشین حس کن توجه کن به چی؟ به بدنت به خودت به ذهنت توجه کن. مگه نمیخوای بفهمیش؟ مگه نمیخوای ببینیش؟ مگه نمیخوای متوجهش؟ خب حسش کن.
بشین بدنتو حس کن. یعنی چی؟ مدیت. مدیتیشن چیه؟ بشین بدنتو حس کن.
بشین نفستو حس کن. بشین بدنتو ریلکس کن. میگه چیزی غیر از اینه؟ برای همینه.
وقتی ما دعا میکنیم، نیا مناجات میکنیم، ما داریم با خدا حرف میزنیم و اکثر ما مدام داریم با خدا حرف میزنیم. وقتی مدیتیشن میکنیم ما داریم به خدا گوش میدیم برای همینه بعضیا میگن آیا نماز جای مدیتیشنو میگیره؟ نه به هیچ عنوان تو نماز تو اصلاً چیکار داری؟ خیلی هم خوب اگه دوست داری اگه برات خوبه اگه برات مفیده انجامش بده به کسی چه ربطی داره ولی جای میریتیشنو نمیگیره حرف زدن با خدا با شنیدن خدا فرق میکنه تویتیشن و خدا از جنس سکوته از جنس انرژیه انرژی که حرف نمیزنه انرژی که کلمه نداره انرژی که زبان انگلیسی و فارسی بلد نیست یونیورس که فارسی فسا صحبت نمیکنم. یونیورس سکوته.
ساینس. آیسر کارت میگفت هیچ چیز بیشتر از سکوت شبیه خداوند نیست. رامداس میگفت هرچی بیشتر ساکت بشی بیشتر میشنوی.
ساکت سکوت نه هدفی دارم نه سؤالی دارم نه چیزیو میخوام بهتر کنم نه چیزیو میخوام تغییر بدم نه میخوام خودمو فیکس کنم نه دنبال چیزی نشستم سکوت حس میکنم حس میکنم حس میکنم کنم این لحظه رو حس میکنم ارتباطم رو حس میکنم خب من چند تا از این سؤایی که اینجا هستو میخوام بخونم ولی بدون اینکه جوابشونو بدم فقط میخوام چند تا از نمونههای سؤالاتی که داریم رو بهتون بگم باورهای ناخودآگاه رو چطور تغییر بدیم خب این حس سنگینی غم بعد جدایی رو چهجوری باید درمان کنیم دیگه حتی نمیتونم گریه کنم حسین جان توی مدیتیشن بدنم کرخت و سنگین میشه و کششی به سمت بالا دارم طبیعیه چطوری نگاهمو از چیزی که برامون مهمه برداریم و فکرمونو از نگاه کن سؤا رو ببین بعد این سؤالو الان جواب بدی بلافاصله همین آدم یه سؤال دیگه داره و من اینا رو به خدا به چشم این نمیگم که چقدر بد که سؤال میپرسین من مخلصتم هستم اگر توانشو داشته باشم اگر آگاهیشو داشته باشم جواب میدم ولی نمیدم میدم چرا؟ چون بیفایده است. بیفایدهست. ما جوابا رو میدونیم.
ما جوابا رو داریم. جوابا رو داریم. فقط جوابمونو دوست نداریم.
دوست داریم یکی دیگه بهمون بگه و حواس پرتیه دیگه. حواس پرتیه. خودمو گم کردم چکار کنم؟ سؤاله خودمو گم کردم چکار کنم؟ برای رهایی از اختلال و وسواس فکری چه کتابی پیشنهاد میکنید؟ کتاب مثل این که یکی بپرسه یه عالمه غذا خوردم دلم درد میکنه حالا چی بخورم خوب شم جواب هیچی نخور از خوردن دلدرد گرفتی حالا باز سؤالت اینه که چی بخورم هیچی هیچی واقعاً هیچی هیچ کتابی جواب سؤلات نیست هیچ روشی تکنیکی وجود نداره هیچی خودمونو سر کار گذاشتیم هیچی روزی چقدر وقت برای مدیتیشن بذارم.
نه. چقدر مدیتیشن کنم؟ نه سؤال غلطه. سؤال غلطه.
میبینی من یه روزایی میام و اصلاً پرسش و پاسخ همه سؤا رو شروع میکنیم جواب ولی الان دارم یه چیز جدید یه چیز متفاوت دارم ارائه میدم. لطفاً حتماً گوش کنید. تو رو خدا به خدا مهمه.
چقدر مدیتیشن کنم؟ نه جواب سؤال نیست. سؤلات غلطه چون همه پوینت مدیتیشن اینه که بشینی تو سکوت و بعد وقتی تو میپرسی چقدر داری زمان هدف آینده نتیجه وارد تمرینت میکنی نه چطور مدیتیشن کنم سؤالو ببین نه اینکه بشین حس کن مثل اینه که من به من میگی تشنمه ظرف آبو آوردم اینجا بعد میگی چطور بخورم نمیدونم نمیتونم بلد من من از یه جایی به بعد نمیتونم نزدیکتر بشم نمیتونم کمک کنم دیگه نمیرسه دستم نمیرسه نمیخوای نخور ما همش یاد گرفتیم سؤال بپرس پرسی دوست داریم بعدم احساس مفید بودن داریم بعدم وقتی سؤال خوب میپرسیدی معلمه میگفت باریکلا حسین چه سؤال خوبی بعد احساس میکردیم به به من سؤال خوبه رو پرسیدم اکثرمونم جوابو گوش نمیکردیم نمیتونم فراموش کنم با اینکه با کس دیگهای تو رابطم حالمون خوب نباشه از این اتفاقا آقا میفته و انقدر میفته تا حالمون خوب شه تا مج خواب باید انقدر بد بشه تا از خواب بپری خواب باید انقدر ترسناک بشه انقدر درداور و رنجاور باشه تا از خواب بپری در غیر این صورت خواب به خواب میری اگه کابوس به اندازه کافی ترسناک نباشه بیدارت نمیکنه کابوسامون هنوز به اندازه کافی ترسناک نشدن اگه اگه داری رنج میکشی به خاطر اینه که هنوز به اندازه کافی رنج نکشیدی. اکارتوله میگفت رنج ضروریه تا وقتی دیگه ضروری نباشه.
رنج ضروریه تا وقتی دیگه ضروری نباشه. الان ضروریه برای همینه داری رنج میکشی. میخواد بیدارت کنه تو هم بیدار فعلاً نمیخوای بشی.
خودتو زدی به خواب حواست نیست. حوصله نداری دوست داری فکر کنی که خوابی. دوست داری فکر کنی که آ مشکل این خوابهست.
مشکل اینه که هنوز نتونستم فراموش کنم. وصل باشی میشی یه بخشی از یه جریان بزرگتر و تو اون جریان بزرگتر تراماهات برطرف میشن. بدنت ریلکس میشه.
گریهتو میکنی احساسات آزاد میشن. آدما رو میبخشی آدمای درستتر راهت پیدا میشن. اوضاع مالی و زندگیت به راه میاد.
همه چیز به یه شکلی جریان پیدا میکنه. مثل همه دیگه بخشهای طبیعت که ما هنوز بهش گند نزدیم. مثل یه رودخونه.
مثل تمام طبیعت تو درد چین میگه طبیعت هیچ عجلهای نداره ولی همه کارا رو داره انجام میده بعضی از ما سؤال نگاه کن سؤلاا رو چرا مامان من مریض شد چرا برای بچه من باید این اتفاق میافتاد سؤلا رو نگاه کن چرا سؤال داریم چرا طلب طلبکارم هستیم چرا انگار یالا جواب منو بده چرا چرا من نه جواب ندارم سؤال غلط اوکی چند تا سؤال دیگه رو بخونیم جواب که نمیدیم ولی یکی نوشته جواب تمام سؤلاات مدیتیشن مرسی عزیزم پرش ذهنیمونو وسط مدیتیشن چطور کنترل کنیم کنترل نمی میکنی متوجه میشی پرش کرده ذهنت دوباره برمیگردونش به نفس تو مدیتیشن ضربان قلبم تندتر میشه به جای اینکه کن شم کی گفت باید کن شم کی گفت باید کن شم حسین میگی که همه تصمیمات گرفته شده توضیح بده چشم ببین یه رودخونه به سمت دریا داره میره میخواد به مرکز وصل شه تو راه آیا رودخونه تصمیم میگیره که چپ بپیچم یا راست؟ نه تصمیم گرفته شده رودخونه تو مسیری که براش تعیین شده میره و تو اون مسیر اگر بمونه به اقیانوس میرسه به مرکز وصل میشه همین این یه تجربهایه که میشه تجربهش کرد اینکه وقتی وصل باشی تصمیم نمیگیری تصمیمات گرفته شدن تو فقط بازیشون میکنی اون تصمیمات رو و همه فکر میکنن تو داری تصمیم میگیری و همه میگن چقدر موفقه چقدر مثلاً ماشاالله پروداکتیوه چقدر مثلاً داره مفید کار میکنه تو تو خودت نگاه میکنی میبینی من هیچ کار نمیکنم من دیشب تا ۱۱ و نیم شب پای کامپیوتر بودم هیچ کار نمیکردم پای کامپیوتر داشتم ویدیو ادیت میکردم این کارا رو داشتم انجام میدادم ولی هیچ هیچ تلاشی توش نیست اگه یه نفر زندگی من حالا نمیخوام از خودم بگم مثلاً زندگی منو ببینه یه نفر میگه خب تو داری پادکست میدی ویدیو میدی لایو میذاری ایونت میذاری ترکیه باید بری ریتریت میذاری همه این کارا داری میکنی چقدر کار میکنی چقدر سخت کار میکنی چقدر سخت کار میکنی چقدر زیاد کار میکنی آیا سخت نیست سخت کار کردن جواب نه واقعاً اصلاً سخت نیست سخت کار کردن اصلاً سخت نیست برای من سخت سختتره که انجام ندم. چرا؟ چون اون موقع در خلاف جهت رودخونه باید شنا کنم. جریانی که داره منو میبره داره میبره به سمت کار کردن.
به سمت انجام این کارا. یه موقع یک سالو ریتریت نذاشتم. جریان منو برد به سمت اینکه ریتریت نذارم.
الان دوباره وقت ریتریته دارم ریتریت میذارم. الان وقت سفره دارم میرم سفر کارامو دارم انجام میدم. آیا سخته؟ نه واقعاً انجام ندادنش سخته و این تا اینجاشو میشه گفت از اینجا بعدشو باید حس کنی از اینجا بعدشو باید تجربه کنی تو هم با کنار گذاشتن افکارت با رد با رد کردن ذهنت میتونی به سورست نزدیک بشی و سورست تو هر لحظه داره راهنماییت میکنه که چیکار کن کجا برو ذهنت جلوی راهنمای رو گرفته.
به راهنماییهای مرکز دسترسی نداری چون ذهنت سر راهه. ذهنت کدره. آخ آخ آخ خدایا یه لحظه بخونین واقعاً این کامنت رو اصلاً آدم ناراحت میشه به خدا.
به خدا آدم ناراحت میشه. من واقعاً هیچی نمیگم یعنی اینجور نیست که مثلاً بگم چقدر بد که این کار اصلاً فقط از این همه سردرگمی آدم ناراحت میشم از این همه سؤال و آدمایی که هر کدومتون یه جواهرین هر کدومتون یه بودایین هر کدومتون نورین هر کدومتون یه معجزهاین بودا میگفت بین من و تو هیچ فرقی نیست تو میدون شهبا میسداد آدما جمع میشدن میگفت بین من و تو هیچ فرقی نیست فقط من پیدا کردم تو پیدا نکردی تو هم داریش فقط پیداش نکردی تو هم هستی فقط یادت رفته و این صفر و صدم نیستا یا وصلی یا وصل نیستی نه ذهن اگه کدره خب میشه یه کم پاکش کرد یهکم پاکش کنی یهکم نور میاد تو زندگیت اگه نور بیاد چه اتفاقی میفته میبینی میتونی تصمیم بگیری تصمیما روشن جلاته و توشون حرکت میکنه. بعد اون موقع متوجه میشی که چرا من با خیلی روشهایی که آدما دارن کار میکنن مسئله دارم.
الان داشتم با یه دوستی صحبت میکردم. میگفت من ۵ سال تراپیا. ۵ ساله دارم میرم تراپی قرص میخورم.
هنوز استرس و اضطراب دارم. همه گمراهیهای زندگیم هنوز سر جاشونه و پر از مسئلهم تراپی میتونه کمکت کنه ولی اگه داره کمکت میکنه ۵ سال طول نمیکشه اگه برای پ اگه ۵ ساله داری میری تراپی و هنوز استرس و اضطراب داری و باید قرص بخوری دیگه نرو تراپیست این تراپیستو دیگه نرو و یا اینکه کنار کارش کار درون تم یاد بگیر که وظیفه تراپیست من خوب کردن حال من نیست تراپیست بهترین کاری که میتونه بکنه اینه که راهنمایی کنه که مسیر کجاست خودم باید برم و بعد ما میمونیم و دوباره همین تصمیم که میخوای کار درونتو انجام بدی یا نه اگه نمیخوای برو تراپیست تا آخر عمرتم گله کن که من تراپیست رفتم ولی به خاطر مشکلات بچگیم هنوز حالم خوب نیست قرصتم بیشتر میشه حالتم بدتر میشه کمکم مریضیهای جدیدم سر کلهش پیدا میشه در صورت خیلی عزیزین برام ممنونم عزیزای دلم متچکرم امیدوارم براتون مفید باشه واقعاً حرفی نمیمونه ولی باید حرف زد به قول اون زبالم مثلث ذهن که میگفت اگر حرف نزنم برعکس بسیار زیباست واقعاً این حال الان منه میگفتاگر حرف بزنم دروغ گفتم و اگه حرف نزنم بزد دلم چون اگه حرف بزنم دارم همچنان راهنمایی میکنم و دارم کلمات استفاده میکنم برای توصیف چیزی که قابل توصیف نیست بر همین دروغ گفتم من اگه بشینم به تو بگم خدا طبیعته خدا طبیعت نیست طبیعت یه اسمه خدا هم یه اسمه اینا همش کانسپت تهای ذهنین برای همین بهترین کاری که من برات میتونم بکنم اینه که سکوت ایجاد کنم ولی اگه حرف نزنم بزدلم پس باید حرف زد و امید ما اینه که این انگشته اشاره کنه به یه چیزی فرای انگشت کلمات اشاره کنن به یه چیزی فرای حرفا فرای کلمات برام عزیزین دوستون دارم مرسی که گوش میدین امیدوارم براتون مفید باشه لطفاً برید پیشن میکنید لطفاً یادتون بیاد که شما به کسی احتیاج ندارین. لطفاً یادت باشه که تو به کسی احتیاج نداری.
لطفاً یادت بیار که تو به کسی احتیاج نداری. لطفاً یادت بیار که تو وصلی. تو از جنس زندگی.
تو از جنس عشقی. خدایی خودت و هر آن چیزی که بهش احتیاج داری در اختیارته. تو هر لحظه.
دقیقاً همون جایی هستی که باید باشی. همیشه و همیشه چیزا برای تو در نهایت کار میکنن. همه چیز داره تلاش میکنه تو رو برگردونه به طبیعت.
همه چیز داره تلاش میکنه تو رو برگردونه به مرکزت. وقتی برگردی شرایط تغییر میکنن. آدمای دورآورت اتفاقهای زندگیت عوض میشن.
ولی کافیه متوجه بشی که من برای خودم کافیام. یه دنیا عشق بد عزیز دلم.